جستجو در مقالات منتشر شده


1431 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي اصیل

علیرضا امانی، ملیحه صفری، قدرت اله روشنایی، علیرضا محمدی، امیر همتا، آیدین شاکری، یاسمن پوراندیش، سحر بیات، درسا بیگی، سعید جعفری،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: بخش اورژانس، جزء ضروری سیستم مراقبتهای بهداشتی در هر کشوری است. بخش اورژانس‌ در هر بیمارستان در طول 24 ساعت در روز آماده سرویسدهی به بیمارانی است که نیاز به مراقبت فوری پزشکی، جراحی یا سایر موارد هستند. هدف اصلی مطالعه حاضر، تعیین ویژگی‌های اپیدمیولوژیک بیماران مراجعه‌کننده به بخش اورژانس در مرکز ریفرال در شهر اراک بود.
روش کار: مطالعه حاضر، یک مطالعه مقطعی است که بر روی 226127 بیمار مراجعه‌کننده به بخش اورژانس طی سالهای 1398-1401 انجام شد. اطلاعات مورد بررسی در این مطالعه بر اساس سامانه ثبت مربوط به بیماران مراجعه‌کننده به بخش اورژانس بیمارستان ولیعصر اراک انجام شد. تحلیل داده‏ها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای آماری T-test و Chi-square مورد تجزیه تحلیل آماری قرار گرفت. سطح معنیداری آزمونها 0/05 > P در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: میانگین (انحراف معیار) سن بیماران 36/3 (20/5) سال با دامنه سنی (1-103) بود. 147088 بیمار مرد بود (65 درصد). 2633 (1/2 درصد) بیماران فوت شدند. بیش از 50 درصد بیماران بین ساعت 8-16 مراجعه کرده بودند. 32/1 درصد بیماران مراجعه کننده بستری شدند. 63 درصد بیماران نیاز به جراحی داشتند. بین جنسیت، سن، سال مراجعه، فصل، ساعت مراجعه و اقدامات جراحی با نوع پذیرش و وضعیت بیمار در زمان ترخیص رابطه آماری معنیدار مشاهده شد (0/05 > P).
نتیجه‌گیری: آگاهی از اپیدمیولوژی و ویژگی‌های دموگرافی و بالینی بیماران می‌تواند به تسهیل برنامه‌ریزی به موقع برای استقرار کارکنان و تخصیص منابع برای جلوگیری از ازدحام بیش از حد، بهبود نتایج درمان بیماران و افزایش رضایت بیماران از طریق مدیریت به موقع کمک کند.
سجاد روزگار، اکبر رضایی فرد،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: مولتیپل اسکلروز، یکی از شایع‌ترین بیماری‌های نوروتیک است که غالباً بین 40-20 سالگی رخ می‌دهد و زنان دو برابر مردان به آن مبتلا می‌شوند. هدف پژوهش حاضر، اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر علائم روان‌شناختی (اضطراب، افسردگی، افکار روان‌پریشی)، انعطاف‌پذیری شناختی و متابعت درمانی بیماران مبتلا به ام‌اس بود.
روش کار: روش این پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه بیماران مبتلا به ام‌اس مراجع کننده به بیمارستان حافظ (درمانگاه امام رضا (ع) و شهید مطهری) شهر شیراز در سال 1402 بود. از میان جامعه آماری تعداد 30 نفر به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت آموزش 8 جلسه‌ای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد قرار گرفتند. به‌منظور جمع‌آوری داده‌های پژوهش از پرسشنامه انعطاف‌پذیری شناختی Dennis و Vander Wal(2010)، پرسشنامه علائم روان‌شناختی نجاریان و همکاران (1380) و پرسشنامه تبعیت دارویی موریسکی و همکاران (2008) استفاده شد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های توصیفی و تحلیل کوواریانس چندمتغیره تجزیه و تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات علائم روان‌شناختی (اضطراب، افسردگی، افکار روان‌پریشی)، انعطاف‌پذیری شناختی و متابعت درمانی در گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی‌داری وجود دارد (0/05P < ). به‌عبارت دیگر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر علائم روان‌شناختی، انعطاف‌پذیری شناختی و متابعت درمانی بیماران مبتلا به اماس اثربخش بوده است.
نتیجه‌گیری: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، با بهره بردن از 6 فرایند پذیرش روانی، گسلش شناختی، خود تحت عنوان زمینه، تعامل با زمان حال، ارزش‌های مشخص شده و رفتار متعهدانه، قادر است به‌عنوان درمانی مؤثر در جهت کاهش علائم روان‌شناختی، تقویت انعطاف‌پذیری شناختی و متابعت درمانی بیماران مبتلا به ام‌اس مورد استفاده قرار گیرد.
فاطمه شریعتی، مجید پورفرج،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: دوره نوجوانی، مرحله پرتنشی است که می‌تواند بر سلامت روانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان تأثیر بگذارد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی بود.
روش کار: طرح پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش، دانش‌آموزان پسر دارای اضطراب اجتماعی متوسطه دوم مدارس ناحیه یک شهر بابل بودند که در سال تحصیلی 1401-1402 مشغول به تحصیل بودند. از جامعه مذکور با استفاده روش نمونه‌گیری هدفمند تعداد 45 نفر که با ملاک‌های ورودی پژوهش همخوانی داشتند انتخاب شدند و به صورت تصادفی ساده در 3 گروه (15 نفر آزمایش اول، 15 نفر گروه آزمایش دوم و 15 نفر کنترل) قرار گرفتند. برای جمع‌آوری اطلاعات از پرسشنامه سازگاری اجتماعی بل (1961)، تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005) استفاده شد. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری
(0/05
< P) تجزیه و تحلیل شد.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد، رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد، موجب افزایش معنادار تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی شد (0/001 < P) و تفاوت معنی‌داری بین میزان اثربخشی این درمان‌ها بر تحمل پریشانی و سازگاری وجود ندارد.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد، میزان اثربخشی رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی متفاوت نیست. بنابراین می‌توان این دو روش درمانی را جهت بهبود تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی توصیه کرد.
نجمه حجازی، فرید زند، سید جلیل معصومی، مرضیه اکبرزاده، زهرا سهرابی، زهرا موسوی شیرازی فرد،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: هدف از مطالعه حاضر، بررسی ارتباط وضعیت تغذیه بیماران با متدهای مختلف در روز پذیرش و دریافت غذایی در طول دوره اقامت با میزان مرگ و میر در بخش مراقبت‌های ویژه بود.
روش کار: در این مطالعه کوهورت آینده‌نگر 125 بیمار از زمان پذیرش تا ترخیص در 8 بخش مراقبت‌های ویژه مورد بررسی قرار گرفتند. در زمان پذیرش وضعیت تغذیه‌ای بیماران با استفاده از پرسشنامه (Subjective Global Assessment) SGA، اندازه‌گیری‌های آنتروپومتری، شاخص‌های بیوشیمیایی و نشانگرهای ترکیب بدن ارزیابی و نمره ارزیابی اختلال عملکرد ارگانی (SOFA) و شدت بیماری (Acute Physiologic Assessment and Chronic Health Evaluation ) APPACHE ثبت گردید. رژیم غذایی تجویزی و دریافتی بیماران طی اقامت ثبت گردید. با ثبت موارد مرگ و میر این بخش نیز عوامل مرتبط با وضعیت تغذیه اثرگذار بر آن مشخص گردید.
یافته‌ها: بر اساس پرسشنامه SGA، میزان سوء تغذیه در روز پذیرش 28/8 درصد بود و 29/6 درصد بیماران طی دوره اقامت در بخش مراقبت‌های ویژه فوت کردند، همچنین معلوم شد یک واحد افزایش در سطح سرمی IL-6 و نمره SOFA در بدو پذیرش، خطر مرگ را طی دوره اقامت در بخش، به ترتیب 1/008 و 1/14 برابر می‌کند (0/003 = P و 0/01 = P) و با افزایش یک گرم در پروتئین دریافتی خطر مرگ طی دوره اقامت در بخش، 8 درصد کاهش می‌یابد (0/001 > P).
نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که افزایش سطح سرمی اینترلوکین-6 و نمره SOFA در زمان پذیرش با افزایش مرگ و میر و افزایش میزان پروتئین دریافتی طی اقامت در بخش با کاهش مرگ و میر مرتبط با دوره اقامت در بخش مراقبت‌های ویژه همراه می‌باشند.
نرگس میرانی سرگزی، مینا دهنو خلجی، سیده فاطمه مرشدی شعرباف، لیلا سماوی، مائده بینا،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: مشکلات موجود در حیطه عملکرد جنسی و شخصیت که اکثر زنان مبتلا به واژینیموس با آن روبه‌رو می‌باشند، لزوم پژوهش و افزایش توجه به این حیطه را روشن می‌کند. بنابراین هدف از این پژوهش، مقایسه اثربخشی طرحواره‌درمانی ‌هیجانی و روان‌درمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس بر عملکرد جنسی و اختلالات شخصیت در زنان مبتلا به واژینیموس بود.
روش کار: در این مطالعه نیمه‌تجربی، جامعه آماری شامل تمامی زنان واژینیموس شهر البرز، کرمانشاه و تربت جام بود. از میان آن‌ها 60 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و گواه (هر گروه20 نفر) جایگزین شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه عملکرد جنسی زنان (روزن، 1997) و پرسشنامه اختلال شخصیت (کوهل و کازن، 2009) استفاده شد. گروه آزمایش اول تحت مداخله طرحواره‌درمانی هیجانی (10 جلسه) و گروه آزمایش دوم تحت روان‌درمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس (6 جلسه) قرار گرفتند و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفتند. برای تحلیل داده‌های پژوهش از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تحلیل واریانس و آزمون T استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج حاکی از آن بود که بین طرحواره‌درمانی ‌هیجانی و روان‌درمانی‌گروهی مبتنی ‌بر پذیرش و تعهد و گروه ‌کنترل در پس‌آزمون متغیر عملکرد جنسی (0/001 = P، 53/26 = F) و اختلالات شخصیت (0/001 = P، 27/7 = F) تفاوت معنی‌داری وجود دارد. همچنین اندازه اثر برای متغیر عملکرد جنسی و اختلالات شخصیت  در دو گروه مداخله اول و دوم و گروه‌کنترل به ترتیب 49/7 و 33/9 درصد است.
نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد، مداخله طرحواره‌درمانی ‌هیجانی نسبت به گروه‌درمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس، تأثیر بیشتری بر عملکرد جنسی و گروه‌درمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس نسبت به طرحواره‌درمانی هیجانی، تأثیر بیشتری بر اختلالات شخصیت زنان واژینیموس دارد.
علیرضا خداوندی، فهیمه علیزاده، پریسا راستگو،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: ظهور مقاومت ضدقارچی در کاندیدا آلبیکانس یک تهدید جدی برای سلامت جهانی است. این امر، توسعه رویکردهای درمانی جدید را ضروری می‌سازد. مطالعه حاضر به بررسی اثرات ضدقارچی و ضد ریسهای عصاره‌های آویشن معمولی (Thymus vulgaris) و شنبلیله (Trigonella foenum-graecum)، بهتنهایی و ترکیبی، بر کاندیدا آلبیکانس می‌پردازد.
روش کار: عصاره گیاهان آویشن معمولی و شنبلیله با آب داغ (60 درجه سلسیوس) و استخراج سوکسله با متانول (10 درصد) تهیه شد. آزمون حساسیت کاندیدا آلبیکانس با استفاده از روش‌های دیسک دیفیوژن و میکرودایلوشن براث طبق دستورالعمل‌های مؤسسه استاندارد آزمایشگاهی و بالینی (CLSI) انجام شد. مدل ریسه در حضور عصارههای الکلی آویشن معمولی و شنبلیله به‌تنهایی و در ترکیب ایجاد شد. مهار رشد ریسه از طریق رنگ‌آمیزی کریستال ویولت، مشاهده میکروسکوپی و تجزیه و تحلیل بیان ژن SAP1 ارزیابی شد.
یافته‌ها: ۹۰ درصد از جدایه‌های کاندیدا آلبیکانس مورد آزمایش، مقاومت به فلوکونازول را نشان دادند. ترکیب عصاره‌های آبی و الکلی آویشن با عصاره‌های شنبلیله اثرات هم‎افزایی، هم‎افزایی جزئی و افزایشی ضدقارچی را نشان داد. بهطور خاص، عصاره‌های الکلی آویشن و شنبلیله، بهتنهایی و در ترکیب، فعالیت ضد ریسهای قابلتوجهی را نشان دادند. این فعالیت با کاهش درصد ریسه‌های تشکیل شده، کاهش تعداد سلول‌های پلانکتونی، مهار تبدیل سلولهای پلانکتونی به ریسه و کاهش بیان ژن SAP1 مشخص شد.
نتیجه‌گیری: این یافته‌ها نشان می‌دهد که عصاره‌های آویشن، به ویژه در ترکیب با شنبلیله، به عنوان یک رویکرد جایگزین امیدوارکننده برای مبارزه با عفونت‌های مقاوم کاندیدا آلبیکانس و مهار رشد ریسه مطرح می‌شوند. فزون‌بر این، ژن SAP1 می‌تواند به عنوان یک هدف بالقوه برای اثر همافزایی مشاهده شده بین عصاره‌های الکلی آویشن و شنبلیله علیه ریسه‌های کاندیدا آلبیکانس در نظر گرفته شود.
محمد بطحائیان، علی حیدریان پور، نسرین بطحائیان، آزاده نادری،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: کودکان مبتلا به اوتیسم عموما دارای ترکیب بدنی دارای اضافه وزن و چاق، مقادیر بالای ضربان قلب استراحت و سطوح بالای استرس و کورتیزول هستند، و با توجه به تاثیر ورزش بر بهبود ترکیب بدنی و آمادگی قلبی تنفسی، هدف از این مطالعه بررسی اثر ورزش آبی بر شاص­های ترکیب بدن، شاخص­های قلبی و سطح کورتیزول کودکان مبتلا به اوتیسم می­باشد.
روش­ها: این مطالعه ی نیمه تجربی با طرح پیش آزمون , پس آزمون وبا افراد در دسترس انجام شد. تعداد 11 کودک مبتلا به اوتیسم با میانگین سنی (63/0 ±   6/9) سال شرکت داشتند، که پس از معاینات پزشکی و ارزیابی روانی مدت 8 هفته برنامه‌ی ورزشی در آب (2 جلسه در هفته)  را انجام دادند. قبل و بعد از مداخله­ی ورزش، شاخص­های ترکیب بدنی (وزن، شاخص توده بدنی ، توده چربی و شاخص­های قلبی (ضربان قلب استراحت ، فشار خون سیستولی  و دیاستولی، حداکثر اکسیژن مصرفی) و سطوح کورتیزول ادراری اندازه گیری شد. برای طبیعی بودن داده ها از آزمون شاپیرو ویلک و برای مقایسه پیش آزمون و پس آزمون از آزمون تی همبسته استفاده شد.آنالیز داده ها با نرم افزار spss21  انجام شد.
ملاحضات اخلاقی: پژوهش حاضر با کد کمیته اخلاق IR.UMSHA.REC.1394.106 در دانشکده علوم ورزشی دانشگاه بوعلی سینای همدان به تصویب رسید.
یافته ها: اجرای هشت هفته ورزش آبی بطور معناداری باعث کاهش وزن، شاخص توده بدنی، توده چربی، ضربان قلب استراحت ،فشار خون سیستولی، و سطح کورتیزول و افزایش معنادار حداکثر اکسیژن مصرفی کودکان مبتلا به اوتیسم شد (05/0p<).
نتیجه­ گیری: به­نظر می­رسد که اجرای فعالیت ورزشی در آب برای بهبود وضعیت ترکیب بدنی و استقامت قلبی تنفسی و استرس کودکان مبتلا به اوتیسم مفید باشد.
 
دکتر محمد پرستش، علی یساولی شراهی، دکتر جلیل مرادی، دکتر بهزاد آریا،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: آمادگی جسمانی و شناختی در فوتسال اهمیت زیادی دارد و شناسایی روش‌های تمرینی مؤثر ضروری است. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر دو روش تمرینی تناوبی شدید (High-Intensity Interval Training)  HIITبر سطح پلاسمایی فاکتور نورون‌زایی مشتق‌شده از مغز (BDNF)، حافظه کاری و برخی فاکتورهای آمادگی جسمانی (توان هوازی و بی‌هوازی) فوتسالیست‌های نوجوان انجام شد.
روش کار: این پژوهش به‌صورت نیمه‌تجربی انجام شد. جامعه آماری فوتسالیست‌های نوجوان ۱۵ تا ۱۶ ساله شهر اراک با حداقل سه سال سابقه بازی در باشگاه‌های فوتسال بود. در این مطالعه ۲۴ نفر به‌صورت تصادفی انتخاب و در دو گروه تمرینی HIIT1 و HIIT2  قرار گرفتند. گروه HIIT1 ده وهله یک‌دقیقه‌ای با استراحت‌های یک‌ دقیقه‌ای و گروه HIIT2 سه وهله چهار‌ دقیقه‌ای با استراحت‌های دو ‌دقیقه‌ای را به مدت هشت هفته انجام دادند. قبل و بعد از تمرین توان هوازی، توان بی‌هوازی، سطح BDNF پلاسما و حافظه کاری اندازه‌گیری شد. برای تحلیل داده‌ها از آزمون‌های تی زوجی و تی مستقل استفاده شد. تحلیل‌ها با سطح معنی‌داری 0/05 > P انجام شد.
یافته‌ها: توان هوازی (0/001 = P) و سطح BDNF (0/001 = P) در گروه HIIT1 نسبت به زمان قبل از تمرین افزایش معنی‌داری داشت. همچنین توان هوازی (001/0 = P)، توان بی‌هوازی (0/014 = P) و سطح BDNF (0/001 = P) در گروه HIIT2 نسبت به زمان قبل از تمرین افزایش معنی‌داری را نشان داد. حافظه کاری گروه‌های تمرینی نسبت به زمان قبل تمرین تغییر معنی‌داری نداشت و در مقایسه بین گروهی بین گروه‌های تمرینی نیز تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد (0/780 = P).
نتیجه‌گیری: دو روش تمرینی HIIT1 و HIIT2 به‌طور معنی‌داری توان هوازی و سطح BDNF را بهبود بخشیدند، اما تنها روش HIIT2 تأثیری مثبت بر توان بی‌هوازی داشت. هیچ یک از تمرین‌ها تأثیر معنی‌داری بر حافظه کاری نداشتند. به‌طور کلی، تمرینات تناوبی شدید می‌توانند به‌عنوان روشی مؤثر برای بهبود فاکتورهای آمادگی جسمانی و فیزیولوژیکی در فوتسالیست‌های نوجوان استفاده شود.
فاطمه سادات عسگریان، سحر بیات، محمدحسین خراسانی زاده،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: افکار خودکشی در میان افراد جامعه، تحت تأثیر عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، زیستی، روانی و محیطی قرار دارد. این مطالعه با هدف برآورد شیوع افکار خودکشی در جمعیت عمومی در دوران پاندمی کووید-۱۹ بر اساس مطالعات جهانی انجام شد.
روش کار: تمامی مطالعات مقطعی و کوهورت انجام‌ شده در زمینه شیوع افکار خودکشی در جمعیت عمومی طی پاندمی کووید-۱۹، بدون هیچ‌گونه محدودیت، در یک جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های اطلاعاتی  Medlib،SID، Iranmedex، PubMed، Magiran، Science Direct، Scopus و Web of Science به زبان‌های فارسی و انگلیسی، از سال ۲۰۱۹ تا مارس ۲۰۲۳، وارد تحلیل شدند. داده‌ها با استفاده از مدل اثرات تصادفی در سطح اطمینان ۹۵٪ تجزیه و تحلیل گردید. میزان ناهمگونی نتایج با آزمون آماری بررسی شد.
یافته‌ها: در این مرور سیستماتیک، ۳۹ مقاله معیارهای ورود به مطالعه را دارا بودند. طبق نتایج، شیوع افکار خودکشی در جمعیت عمومی طی پاندمی کووید-۱۹ برابر با ۱۰ درصد (95%، 0/12 0/09 :CI) بود. این میزان در میان زنان و مردان یکسان گزارش شد. بالاترین میزان شیوع در گروه سنی ۳۰ تا ۳۹ سال با ۱۴ درصد (95%، 0/10 0/19 :CI) مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: ارزیابی افکار خودکشی، شاخصی ابتدایی برای پیش‌بینی رفتارهای خودکشی‌آمیز در آینده است و بینشی حیاتی از میزان پریشانی روانی و نیازهای خاص افراد ارائه می‌دهد. با این وجود، همراه شدن این افکار با قصد و برنامه‌ریزی دقیق، یک اورژانس روان‌پزشکی محسوب شده و مستلزم مداخله فوری و جدی است.
ریحانه خدادادی، سحر بیات، سمانه ساداتی، میلاد غلامی،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: آدرنولکودیستروفی، یک اختلال نورودژنراتیو پیشرونده است که معمولاً به صورت وابسته به کروموزوم X به ارث می‌رسد. این بیماری شایع‌ترین اختلال پراکسیزومی است و در نتیجه‌ جهش در ژن ABCD1 ایجاد می‌شود. تظاهرات بیماری بر اساس سن شروع ابتلا، بسیار متفاوت است. بروز تقریبی آن حدود ۱ در هر ۱۷000 تولد زنده تخمین زده شده است. هدف از این مطالعه، بررسی ژنتیکی یک فرد مبتلا به آدرنولکودیستروفی وابسته به کروموزوم  Xبود.
روش کار: نمونه‌ خون محیطی از بیماری با علائم بالینی منطبق با آدرنولکودیستروفی جمع‌آوری شد. DNA ژنومی استخراج و سپس توالی‌یابی کل اگزوم به منظور شناسایی واریانت‌های ژنتیکی احتمالی انجام شد. بعد از تحلیل داده‌ها، واریانت شناسایی شده جهت تأیید با روش سنگر مورد بررسی قرار گرفت. همچنین مادر فرد بیمار جهت وضعیت ناقل بودن مورد بررسی قرار گرفت. تمام اصول اخلاقی مطابق با دستورالعمل‌های کمیته ملی اخلاق در پژوهش‌های زیست‌پزشکی و استانداردهای COPE رعایت شده‌اند.
یافته‌ها: در این مطالعه، یک واریانت بیماری‌زای همی‌زیگوت در ژن ABCD1  با مشخصات (NM_000033.4): c.1777G>T (p.Gly593Ter)  و به صورت بی‌معنی در بیمار شناسایی شد و در نتیجه تشخیص آدرنولکودیستروفی وابسته به  X-ALD) X در وی تأیید گردید. همچنین مادر جهت واریانت شناسایی شده ناقل است.
نتیجه‌گیری: جهش همی‌زیگوت در ژن ABCD1 با استفاده از روش توالی‌یابی کل اگزوم شناسایی شد. جهش در این ژن منجر به بروز بیماری آدرنولکودیستروفی وابسته به X می‌شود.
علی گنجی، ایمان فراهانی، محمد رضا بیاتیانی، قاسم مسیبی، محمد حسن سخایی،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: انسفالومیلیت اتوایمیون تجربی، یک مدل التهابی مولتیپل اسکلروز وابسته به سیستم ایمنی بوده که تخریب میلین، از بین رفتن اکسون‌های عصبی و ناتوانی حرکتی را به همراه دارد. میدان‌های الکترومغناطیس قابلیت‌های بیولوژیک متعددی داشته که سیستم عصبی را متأثر می‌کند. هدف از انجام مطالعه‌ی حاضر، بررسی اثرات میدان الکترومغناطیس کم فرکانس با شدت پایین بر علائم بالینی، ساختار بافتی و میزان بیان ژنی در بافت کورتکس مغز موش ماده نژاد C57BL/6 است.
روش کار: 48 سر موش نژاد C57BL/6 در این مطالعه استفاده شد. متعاقب القاء مدل با ایمیونیزه کردن موش‌ها با گلیکوپروتئین میلین اولیگودندروسیتی (MOG)، حیوانات بصورت روزانه و بمدت2 هفته در معرض میدان الکترو مغناطیس (با شدت 1 میلی تسلا، 50 هرتز) قرار گرفتند. بعد از انجام آزمایشات، وزن حیوانات، نمره‌ی بالینی (درجه فلجی) و میزان ارتشاح لنفوسیتی درقشر مغز در گروه‌های مورد مطالعه ارزیابی گردید. علاوه بر ان سطح بیان mRNA در ژن‌های BDNF, Bcl2 و Nrf2 با استفاده از ریل تایم PCR مطالعه گردید.
یافته‌ها: میدان الکترو مغناطیس بطور معنی‌داری نمره‌ی علائم بالینی و میزان ارتشاح لنفوسیتی را کاهش دادند. کاربرد این میدان‌های الکترومغناطیس همچنین میزان بیان ژن‌های Bcl2 ،BDNF و Nrf2 در قشر مغز را نسبت به گروه مدل افزایش دادند.
نتیجه‌گیری: روی هم رفته، مطالعه‌ی حاضر نشان داد که میدان‌های الکترو مغناطیس بعنوان درمان مکمل از طریق مهار استرس اکسیداتیو و کاهش التهاب بافت عصبی خواص محافظت نورونی قابل توجهی در مدل EAE دارد.

صفحه 72 از 72    
...
72
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشگاه علوم پزشکی اراک می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Arak University of Medical Sciences

Designed & Developed by : Yektaweb