حبیب رضایی، سعاد محفوظ پور، سمیه حسام، ایروان مسعودی اصل،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: سازمانهای مختلفی در هر یک از سطوح پیشگیری از بروز حوادث ترافیکی مشارکت دارند و همکاری هرچه بیشتر این سازمانها با یکدیگر موجب میشود تا پیشگیری از حوادث ترافیکی در سطوح مختلف بیشترین کارسازی و سودمندی را داشته باشد. لذا این پژوهش با هدف بررسی وضعیت همکاری بین بخشی در پیشگیری از حوادث ترافیکی در کشورهای منتخب انجام گردید.
روش کار: این پژوهش، یک مطالعه تطبیقی است که در سال 1401 انجام شد. در این مطالعه، نمونهگیری به صورت هدفمند بود. کشورهای مورد مقایسه شامل؛ مصر، ترکیه، ایالات متحده، استرالیا، سوئد، انگلیس، نروژ، دانمارک و ایران بودند که به دلیل داشتن تجربه موفق و شاخصهای مثبت در زمینه پژوهش وارد مطالعه شدند. برای گردآوری دادهها از پایگاههای اطلاعاتی معتبر و سایر منابع مرتبط در زمینه موضوع پژوهش استفاده شد. در این مطالعه، یافتههای به دست آمده در قالب جدول تطبیقی مورد مقایسه قرارگرفتند.
یافتهها: یافتههای پژوهش حاکی از این بود که میزان حوادث ترافیکی در بین مردان بیشتر از زنان و میزان این حوادث در ایران بیشترین و در نروژ نیز کمترین میزان را دارد. همچنین نتایج نشان داد که سازمانها و نهادهایی چون؛ راه و شهرسازی، آموزش و پرورش، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، وزارت کشور، صدا و سیما، پلیس راهنمایی و رانندگی، اقتصاد و دارایی و وزارت رفاه مهمترین نقش و اهمیت را در زمان قبل از وقوع حوادث، حین و بعد از حوادث ترافیکی دارند.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش تدوین و طراحی یک مدل یکپارچه همکاری بین بخشی در جهت پیشگیری و کنترل حوادث ترافیکی به منظور کاهش تلفات و حوادث ترافیکی در کشور ایران پیشنهاد میگردد.
میترا رحیم زاده، نوشین قویدل، بهروز کاوه ئی،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: با کاهش مرگ و میر، ساختار سنی جامعه تغییر کرده است. با افزایش سالمندان، توجه به نیازهای جسمی، روانی و اجتماعی آنها از موضوعات ضروری در جامعه میباشد. داشتن یک ابزار پایا و روا برای ارزیابی وضعیت سلامت و بهداشت این گروه از افراد برای تدوین سیاستها و برنامهریزی مداخلات بهداشتی- درمانی ضروری است. این مطالعه در نظر دارد روانسنجی پرسشنامه لعلی برای سبک زندگی سالم را با نظریه سؤال-پاسخ در سالمندان شهرستان کرج مورد بررسی قرار دهد.
روش کار: جمعآوری اطلاعات از طریق توزیع پرسشنامه و مصاحبه با مراجعین به پایگاههای بهداشتی شهر کرج انجام شد. برای جمعآوری اطلاعات علاوه بر اطلاعات دموگرافیک از پرسشنامه سبک زندگی سالم (لَعلی 1391) استفاده شد.
یافتهها: میانگین (انحراف معیار) سنی افراد شرکت کننده در مطالعه 66/82 (6/59) سال بود. بر اساس معیار برازش مدل آکائیک، از بین مدلهای متداول در نظریه سؤال- پاسخ برای پرسشنامهها با پاسخهای طیف لیکرت مدل پاسخ اسمی (NRM) برازش بهتری به دادهها داشت. بر اساس این مدل از بین 54 گویه مورد استفاده، 6 گویه حد نصاب قابل قبول برای شاخص تمیز را کسب نکردند و از پرسشنامه حذف گردیدند. بر اساس تابع آگاهیبخشی کل پرسشنامه در بازه توانایی (2/5 و 1/5-) بطور مناسبی قابلیت تفکیک افراد را دارد.
نتیجهگیری: استفاده از نظریه سؤال- پاسخ در روانسنجی پرسشنامهها موجب کاهش تعداد گویههای غیر مرتبط و افزایش دقت ابزار اندازهگیری میشود.
امیرحسین حرمتی اوغول بیگ، ابراهیم پیری، امیرعلی جعفرنژادگرو، ساناز علایی،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: اختلاف ارتفاع ناشی از قوسهای کفپایی در افراد دارای کف پای گود بر پارامترهای حرکتهای انتقالی اثرگذار است و ممکن است خطر آسیبدیدگی را افزایش دهد. لذا هدف از مطالعه حاضر، بررسی تمرینهای توانبخشی بر مکانیک حرکتهای انتقالی در افراد دارای کفپای گود بود.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع مطالعه مروری بود. برای جستجوی مقالات مورد استفاده به زبان فارسی و لاتین از ابتدای ماه آپریل 2015 تا سپتامبر 2024، که در پایگاههای اطلاعاتی Scopus،PubMed ، Sid،JCR ، Google Scholar،WOS وScience Direct استفاده شد. 68 عنوان مقاله با در نظر گرفتن معیارهای ورود و خروج انتخاب گردید. پس از بعد از بررسی دقیق 58 مقاله که فاقد معیارهای انتخابی بودند حذف گردید و 10 مقاله جهت آنالیز نهایی انتخاب شدند.
یافتهها: یافتههای 5 مطالعه نشان داد که تمرینهای اصلاحی و تمرینهای طنابزنی منجر به بهبود کنترل و تعادل میشود، یافتههای 2 مطالعهی دیگر نیز نشان داد که فعالیت درماندهساز، پیادهروی و دویدن میتواند از بروز آسیبهای اندام تحتانی جلوگیری کند. یافتههای یک مطالعه دیگر نیز نشان داد که ترکیب کشش استاتیک و تحریک الکتریکی میتواند در بهبود عارضه کفپای گود مفید باشد. نتایج حاکی از آن است که اثربخشی تحرک مفصل تالوناویکولار و اولین حرکت مفصل متاتارسوفالانژیال در بهبود دردهای ناشی از این عارضه مفید میباشد.
نتیجهگیری: بهنظر میرسد که تمرینهای توانبخشی با رویکرد بهبود تعادل افراد دارای کفپای گود میتواند منجر به بهبود حرکتهای انتقالی، کنترل وضعیت قامتی و کاهش نرخ آسیبهای اندام تحتانی گردد.
علی جدیدی، میترا جرس، بهمن توان، سلیمان زند،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: نماز، یکی از مهمترین مظاهر تجلی روح توحید در زندگی میباشد. با وجود اهمیت نماز در زندگی به نظر میرسد در دانشگاه علوم پزشکی اراک با توجه به تعداد دانشجویان موجود میزان مشارکت آنان در نماز جماعت چندان پررنگ نیست. لذا این مطالعه با هدف تبیین موانع شرکت در نماز جماعت از دیدگاه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اراک انجام شد.
روش کار: این مطالعه، یک تحقیق کیفی است که جمعآوری دادهها توسط یک پژوهشگر آموزش دیده و مطلع به روش نیمه ساختار یافته با استفاده از تعدادی سؤال راهنما انجام شد. تعداد 10 نفر از دانشجویان با گرایشهای مختلف تحصیلی در این مطالعه شرکت کردند. پس از کسب رضایت از مشارکتکنندگان مبنی بر ضبط مصاحبه، از آنان خواسته شد چالشهای فردی، خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و آموزشی شرکت در نماز جماعت را بیان کنند. پس از اینکه دادهها به حد اشباع رسید داده جدیدی حاصل نشد، مصاحبهها را خاتمه یافته و پیادهسازی متن مصاحبه ها انجام شد. تجزیه تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل کیفی محتوا انجام شد.
یافتهها: در این مطالعه 10 نفر از دانشجویان علوم پزشکی با میانگین سنی 20/6 سال شرکت کردند که 5 نفر از آنان مرد و مابقی زن بودند. پس از تجزیه تحلیل مصاحبه ها در مجموع 232 کد، 11زیرطبقه و 2 طبقه اصلی، موانع (محیطی، ماهیت نماز جماعت، رسانهای، شناختی، سیاسی، بهداشتی،رفاهی، فردی و خانوادگی، فرهنگی و مذهبی) و تسهیل کنندهها (ویژگیهای فردی، ویژگیهای شخصیتی امام جماعت) حاصل شد.
نتیجهگیری: با رفع تداخل زمان کلاسهای آموزشی با زمان برگزاری نماز، گسترش فعالیتهای فرهنگی متولیان امور فرهنگی دانشگاه در راستای تبیین جایگاه نماز، فراهم آوردن زمینه مناسب جهت افزایش حضور مسئولان، اساتید و کارکنان دانشکدهها، یافتن راههای افزایش انگیزه در دانشجویان، استفاده از تبلیغات دینی مستمر در سطح دانشگاه و تشویق و تقدیر از دانشجویان و کارکنان فعال در انجام این فریضه الهی میتوان تأثیر بسزایی در برپایی نماز با شکوه جماعت داشت.
علی زند، سعادت الله صالحی،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: گسترش ورزش و فعالیتهای مربوط به آن، باعث شده است امروزه این نوع فعالیتها به عنوان یکی از جذابترین فعالیتهای پذیرفته شده در سطح جهان باشد. بر این اساس، پژوهش حاضر، با هدف ارزیابی تأثیر حضور ملیپوشان در باشگاههای ورزشی بر میزان انگیزه ورزشی جوانان شهر اراک انجام شد.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی و جامعه پژوهش شامل جوانان ورزشکار بود. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه انگیزه ورزش و پرسشنامه انگیزه مشارکت ورزشی بود. برای این منظور تعداد 141 نفر از ورزشکاران مراجعهکننده به باشگاههای ورزشی شهر اراک به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند.
یافتهها: یافتهها حاکی از آن بود که، حضور ورزشکاران ملیپوش، دیدن تمرین ملیپوشان، باشگاهی که ملیپوش دارد، الگو بودن ملیپوشان و.... با مقدار سطح معنیداری، میتواند بر انگیزه ورزشی و انگیزه مشارکت ورزشی جوانان شهر اراک تأثیرگذار باشد (0/001 < P). همچنین نتایج نشان داد که بین انگیزه مشارکت ورزش و انگیزه ورزشی با جنس، تفاوت معنیداری وجود ندارد (0/001> P). نتایج آزمون تحلیل واریانس نشان داد که بیان نمرات انگیزه مشارکت ورزشی و انگیزه ورزشی افراد با سن تفاوت معنیدار و معکوس وجود دارد (0/001< P).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج به دست آمده میتوان گفت که حضور، دیدن تمرین و یا مسابقه ورزشکاران ملیپوش بر انگیزه ورزشی جوانان شهر اراک تأثیرگذار است. در نهایت تأکید میشود که سیاستگذاران ورزش باید از حضور فعال ملیپوشان در سطوح باشگاهی برای بالا بردن انگیزه و مشارکت ورزشی جوانان بهره گیرند.
میرامیرحسین سیدنظری، حامد قلیزادگوگجه یاران، امین سهیلی، امیرمحمد درستی، رسول اصغری،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
ادغام سریع هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) AI در علوم پزشکی، هرچند با وعدههای تحولآفرین در تشخیص زودهنگام و درمانهای شخصیسازیشده همراه است (1)، اما یک چالش اخلاقی و حقوقی عمیق را به همراه دارد: مدیریت حجم عظیم، حساس و بیسابقه دادههای سلامت و حفظ حریم خصوصی بیماران. ماهیت این دادهها، که شامل سوابق بالینی، تصاویر رادیولوژی، دادههای ژنتیکی و حتی اطلاعات پوشیدنیهای سلامت فردی است (2)، فراتر از اطلاعات هویتی سنتی است و قابلیت بازسازی پروفایل کامل یک فرد را داراست؛ امری که هویتزدایی کامل و دائم آنها را عملاً ناممار میسازد (1).
این حجم گسترده از اطلاعات به سوخت اصلی الگوریتمهای یادگیری عمیق تبدیل شده است، اما هر گونه نقض یا افشا، میتواند منجر به تبعیض جدی در دسترسی به بیمه، استخدام و حتی تصمیمگیریهای قضایی شود (2). فقدان شفافیت (Transparency) در مورد چگونگی پردازش و تحلیل این دادهها توسط الگوریتمها، که اغلب به صورت «جعبه سیاه» عمل میکنند، اعتماد بیماران و پزشکان را تضعیف میکند (3). کادر درمان نمیتوانند فرآیند تصمیمگیری هوش مصنوعی را درک کنند، و این مسئله نه تنها مانع از پذیرش بالینی میشود، بلکه یک منطقه خاکستری حقوقی در مورد مسئولیتپذیری در صورت بروز خطای تشخیصی یا درمانی ایجاد میکند (4).
چالش حقوقی موجود در این است که قوانین فعلی حریم خصوصی برای مواجهه با الگوریتمهای پیشرفته و جمعآوری دادههای لحظهای طراحی نشدهاند (1، 4). هوش مصنوعی با ایجاد روشهای نوین استخراج دانش از دادههای خام، دائماً از چارچوبهای قانونی موجود پیشی میگیرد. علاوه بر این، ابزارهای هوش مصنوعی به دلیل اتکا به شبکههای دادهای بزرگ، در معرض حملات سایبری پیشرفته قرار دارند، که میتواند منجر به افشای گروهی دادههای محرمانه شود (5). در نتیجه، در غیاب یک چارچوب حکمرانی دادههای محکم و بهروز، پتانسیل هوش مصنوعی برای بهبود سلامت عمومی با خطر تضعیف کرامت انسانی و نقض حقوق بنیادی بیمار همراه است (6).
برای تضمین اینکه نوآوریهای هوش مصنوعی با رعایت اصول اخلاقی و حقوقی پیش میرود، ضروری است که اقداماتی عاجل در جهت ایجاد یک چارچوب نظارتی جامع صورت پذیرد. این امر نیازمند تدوین یک مدل جدید و پویا از رضایت آگاهانه است که فراتر از رضایت یکباره باشد و به بیماران اجازه دهد تا بر نحوه استفاده از دادههایشان در مراحل مختلف آموزش و بهکارگیری هوش مصنوعی کنترل مستمر و آگاهانه داشته باشند. همزمان، باید توسعهدهندگان را موظف کرد که حفاظت از حریم خصوصی را در هسته طراحی هر ابزار هوش مصنوعی قرار دهند، که به معنای استفاده از تکنیکهای پیشرفته حفظ حریم خصوصی مانند حریم خصوصی تفاضلی و یادگیری فدرال برای پردازش دادهها در محل است. علاوه بر این، باید با تشکیل یک نهاد نظارتی چند رشتهای متشکل از متخصصان اخلاق، حقوق، علوم کامپیوتر و بالینی، هر ابزار هوش مصنوعی قبل از ورود به محیط بالینی، تحت یک فرآیند ارزیابی و تأیید اخلاقی و فنی دقیق و شفاف قرار گیرد تا از تعصبات احتمالی و خطاهای الگوریتمی جلوگیری شود.این اقدامات نه تنها بیماران را در برابر سوءاستفاده محافظت میکند، بلکه اعتماد لازم برای پیشبرد پایدار و ایمن این فناوری حیاتی را نیز در جامعه فراهم میآورد.
محمد پرستش، علی یساولی شراهی، جلیل مرادی، بهزاد آریا،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده
مقدمه: آمادگی جسمانی و شناختی در فوتسال اهمیت زیادی دارد و شناسایی روشهای تمرینی مؤثر ضروری است. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر دو روش تمرینی تناوبی شدید (High-Intensity Interval Training) HIITبر سطح پلاسمایی فاکتور نورونزایی مشتقشده از مغز (BDNF)، حافظه کاری و برخی فاکتورهای آمادگی جسمانی (توان هوازی و بیهوازی) فوتسالیستهای نوجوان انجام شد.
روش کار: این پژوهش بهصورت نیمهتجربی انجام شد. جامعه آماری فوتسالیستهای نوجوان ۱۵ تا ۱۶ ساله شهر اراک با حداقل سه سال سابقه بازی در باشگاههای فوتسال بود. در این مطالعه ۲۴ نفر بهصورت تصادفی انتخاب و در دو گروه تمرینی HIIT1 و HIIT2 قرار گرفتند. گروه HIIT1 ده وهله یکدقیقهای با استراحتهای یک دقیقهای و گروه HIIT2 سه وهله چهار دقیقهای با استراحتهای دو دقیقهای را به مدت هشت هفته انجام دادند. قبل و بعد از تمرین توان هوازی، توان بیهوازی، سطح BDNF پلاسما و حافظه کاری اندازهگیری شد. برای تحلیل دادهها از آزمونهای تی زوجی و تی مستقل استفاده شد. تحلیلها با سطح معنیداری 0/05 > P انجام شد.
یافتهها: توان هوازی (0/001 = P) و سطح BDNF (0/001 = P) در گروه HIIT1 نسبت به زمان قبل از تمرین افزایش معنیداری داشت. همچنین توان هوازی (001/0 = P)، توان بیهوازی (0/014 = P) و سطح BDNF (0/001 = P) در گروه HIIT2 نسبت به زمان قبل از تمرین افزایش معنیداری را نشان داد. حافظه کاری گروههای تمرینی نسبت به زمان قبل تمرین تغییر معنیداری نداشت و در مقایسه بین گروهی بین گروههای تمرینی نیز تفاوت معنیداری مشاهده نشد (0/780 = P).
نتیجهگیری: دو روش تمرینی HIIT1 و HIIT2 بهطور معنیداری توان هوازی و سطح BDNF را بهبود بخشیدند، اما تنها روش HIIT2 تأثیری مثبت بر توان بیهوازی داشت. هیچ یک از تمرینها تأثیر معنیداری بر حافظه کاری نداشتند. بهطور کلی، تمرینات تناوبی شدید میتوانند بهعنوان روشی مؤثر برای بهبود فاکتورهای آمادگی جسمانی و فیزیولوژیکی در فوتسالیستهای نوجوان استفاده شود.