27 نتیجه برای نظری
فرنگیس غنی پور، راضیه نظری، سید سهیل آقایی، پروانه جعفری،
دوره 24، شماره 6 - ( بهمن و اسفند 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: اسینتوباکتربومانی عامل ایجاد انواع عفونتهای بیمارستانی و دارای مقاومت آنتیبیوتیکی بالایی است. پروبیوتیکها دارای توانایی تولید متابولیتها با خاصیت ضدمیکروبی هستند. این پژوهش با هدف بررسی قابلیت ضدمیکروبی پروبیوتیکها علیه عوامل بیماریزای بیمارستانی و توان آنها در مهار بیان ژن پروتئین غشای خارجی A مؤثر در تشکیل بیوفیلم در اسینتوباکتر بومانی انجام شد.
مواد و روش ها: خاصیت ضدمیکروبی پروبیوتیکها علیه عوامل بیماریزای بیمارستانی از نظر فنوتیپی ارزیابی شد. با تکنیک واکنش زنجیرهای پلیمراز ژن پروتئین غشای خارجی A مؤثر در تشکیل بیوفیلم در اسینتوباکتربومانی شناسایی شد. پس از تیمار با سوپرناتانت باسیلوس لیکنی فورمیس با بیشترین خواص ضدمیکروبی در بین پروبیوتیکهای بررسی شده، بیان ژن پروتئین غشای خارجی A قبل و بعد از تیمار با تکنیک Real Time PCR مورد بررسی قرار گرفت.
ملاحظات اخلاقی این پژوهش با کد اخلاق IR.IAU.QOM.REC.1398.004 به تصویب کمیته اخلاق دانشکده علومپزشکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم رسید.
یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد در بین پروبیوتیکهای مورد بررسی، سوپرناتانت باسیلوس لیکنی فورمیس خاصیت ضدمیکروبی بر علیه جدایه بیمارستانی اسینتوباکتربومانی 52 A، اسینتوباکتربومانی 19606ATCC، کلبسیلا پنومونیه 70063 ATCC و سودوموناس آئروژینوزا PAO1 داشت. سوپرناتانت باسیلوس لیکنی فورمیس باعث مهار قابل توجه بیوفیلم و کاهش بیان ژن پروتئین غشای خارجی A مؤثر در تشکیل بیوفیلم در اسینتوباکتربومانی گردید.
نتیجه گیری: نتایج این تحقیق نشان داد باسیلوس لیکنی فورمیس توانایی تولید مواد با خاصیت ضدمیکروبی و ضد بیوفیلمی را داراست و در آینده میتواند یک گزینه مناسب در کنترل عوامل ایجادکننده عفونتهای بیمارستانی در نظر گرفته شود.
نادیا فخری، ناصر نظری، توران نیری،
دوره 25، شماره 1 - ( فروردین و اردیبهشت 1401 )
چکیده
زمینه و هدف مطالعه حاضر با هدف بررسی فراوانی بیماری کیست هیداتیک در بیماران بستری در بیمارستانهای امام رضا (ع)، امام حسین (ع) و بیستون شهر کرمانشاه طی سالهای 1393 تا 1397 انجام شد.
مواد و روش ها در این مطالعه توصیفی، پرونده پزشکی 350 بیمار مبتلا به کیست هیداتیک بستری و تحت درمان جراحی در بیمارستانهای شهر کرمانشاه طی سالهای 1393 تا 1397 بررسی و تجزیهو تحلیل شد و مشخصات جمعیتشناختی بیماران شامل جنس، سن، شغل، محل سکونت و عضو مبتلا استخراج و ثبت شد.
ملاحظات اخلاقی کمیته اخلاق دانشگاه علومپزشکی کرمانشاه این مطالعه را با کد: IR.KUMS.REC.1398.366 تأیید کرد.
یافته ها درمجموع، 350 بیمار با میانگین سنی در زنان 19/7±43/2 و در مردان 20/7±43/3 با تشخیص کیست هیداتیک بستری شدند. بیشترین و کمترین میزان فراوانی کسیت هیداتیک بهترتیب در گروههای سنی 41 تا 50 سال 58 نفر (16/5 درصد) و 1 تا 10 سال 17 نفر (4/8 درصد) بود. میزان فراوانی در زنان 181 مورد (51/7 درصد) و در مردان 169 مورد (48/2 درصد) بود. بیشترین عضو مبتلا به کیست هیداتیک در این مطالعه کبد، ریه و مغز به ترتیب با 241 مورد (68/8 درصد)، 55 مورد (15/7 درصد) و 24 مورد (6/8 درصد) گزارش شد.
نتیجه گیری این بررسی نشان میدهد بیماری کیست هیداتیک بهعنوان یک بیماری مهم بهویژه در مناطق روستایی استان کرمانشاه حائز اهمیت است.
آقای عباس بیات اصغری، آقای جواد جواهری، آقای علیرضا منظری توکلی، آقای حمید ملایی زرندی،
دوره 25، شماره 6 - ( بهمن و اسفند 1401 )
چکیده
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان شناختی – رفتاری و مصاحبه انگیزشی بر عزت نفس در زنان مطلقه بود.
روش کار: پژوهش حاضر یک طرح مداخلهای از نوع نیمه تجربی بود. جامعه اماری 260 نفر از زنان مطلقه 20 تا 50 سال بودند. 60 نفر از زنان مذکور بر اساس معیارهای ورود انتخاب و به طور تصادفی به سه گروه درمان شناختی – رفتاری، درمان مصاحبه انگیزشی و گروه شاهد تقسیم شدند. ابزار جمع آوری دادهها پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ بود. برای گروههای آزمایش، جلسات درمان به تعداد ۱۲ جلسه ۷۵ دقیقهای برگزار شد. قبل از انجام مداخلات و در پایان مطالعه افراد در تمام گروهها، پرسشنامه عزت نفس را پر کردند. دادهها به کمک نرم افزار SPSS نسخه 25 و با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: در مقایسه میانگین نمره متغیر عزت نفس بین سه گروه درمان شناختی-رفتاری، مصاحبه انگیزشی و گروه کنترل تفاوت معنی داری وجود داشت (05/0>P). همچنین در مقایسه تک به تک گروههای درمان شناختی-رفتاری و درمان مصاحبه انگیزشی با گروه کنترل در مرحله پسآزمون اختلاف معنی داری وجود داشت (05/0>P). ملاحظات اخلاقی: در این پژوهش به اصل راز داری، حفظ اطلاعات شخصی وفاش نشدن هویت شرکت کنندگان اطمینان داده شد و یاد آوری گردید که از اطلاعات به دست آمده فقط استفاده آماری خواهد شد.
نتیجه گیری: یافتهها حاکی از آن است که روشهای درمان شناختی – رفتاری و مصاحبه انگیزشی بر افزایش میزان عزت نفس در زنان مطلقه مؤثر هستند. پیشنهاد میشود در کنار سایر مداخلات روانشناختی و دارویی، از این دو روش به منظور تقویت عزت نفس در زنان مطلقه به عنوان یک مداخله بالینی استفاده گردد.
مرضیه گنجوی، علیرضا منظری توکلی، زهرا زین الدینی میمند،
دوره 27، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
مقدمه: بزهکاری یک چالش جدی برای نوجوانان است و تأثیرات منفی اجتماعی قابل توجهی میگذارد. هدف اصلی این پژوهش، مدلیابی معادلات ساختاری برونگرایی و اختلال سلوک با بزهکاری: نقش میانجی هوش اخلاقی در نوجوانان کانون اصلاح و تربیت شهر کرمان بود.
روش کار: این پژوهش توصیفی- همبستگی و از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه نوجوانان کانون اصلاح و تربیت شهر کرمان به تعداد 80 نفر تشکیل دادند که با استفاده از جدول مورگان نمونه 66 نفره به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامههای تیپ شخصیتی هانس آیزنک (1963)، پرسشنامه اختلال سلوک گودمن (1997)، پرسشنامه بزهکاری نوجوانان آیتی (1393) و پرسشنامه هوش اخلاقی لینک و کیل (2005) استفاده شد. برای تجزیه تحلیل دادهها از ضریب همبستگی Pearson، رگرسیون و مدلسازی معادلات ساختاری مورد استفاده قرار گرفت.
یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که بین برونگرایی با بزهکاری نوجوانان رابطهی مستقیم و مثبت معنیداری وجود دارد (0/564 = r، 0/001 = P). بین اختلال سلوک با بزهکاری نوجوانان، رابطه مستقیم و مثبت معنیداری وجود دارد (0/541 = r، 0/001 = P). بین برونگرایی با هوش اخلاقی نوجوانان، رابطه مستقیم و مثبت معنیداری وجود دارد (0/473 = r، 0/001 = P). بین اختلال سلوک با هوش اخلاقی نوجوانان، رابطه مستقیم و منفی معنیداری وجود دارد (0/863 - = r 0/001 = P). بین هوش اخلاقی و بزهکاری، رابطه مستقیم منفی وجود دارد (0/536- = r، 0/001 = P). بین برونگرایی با بزهکاری نوجوانان با نقش میانجی هوش اخلاقی، رابطهای وجود نداشت. بین اختلال سلوک با بزهکاری نوجوانان با نقش میانجی هوش اخلاقی رابطهای وجود نداشت.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل، میتوان اذعان داشت که هوش اخلاقی به عنوان مؤلفهای اثرگذار بر بزهکاری متأثر از برونگرایی و اختلال سلوک در نوجونان میباشد. بنابراین برنامههای تربیتی و آموزشی برای تقویت هوش اخلاقی در مدارس و خانوادهها اجرا شود، چون این برنامهها میتوانند مهارتهای اخلاقی و قدرت تصمیمگیری اخلاقی را در نوجوانان تقویت کنند و به کاهش اختلال سلوک و در نتیجه بزهکاری کمک نمایند.
میر امیرحسین سید نظری، امیرمحمد درستی،
دوره 28، شماره 3 - ( 5-1404 )
چکیده
در نظامهای سلامت جهان، پرستاران به عنوان ستونهای اصلی مراقبت شناخته میشوند، اما صدای آنها، با وجود نقش حیاتیشان، اغلب در میان انبوهی از سکوتهای پرهیاهو گم میشود. این سکوت، نه به معنای آرامش، بلکه بازتاب فشارهای پنهان، ترسهای بیاننشده، و انفعال تحمیلی در برابر ساختارهایی است که امکان ابراز نظر آزادانه را محدود میکنند. «سکوت سازمانی» که سالهاست در حوزههای مدیریت و روانشناسی سازمانی شناخته شده، در پرستاری به یک بحران جهانی تبدیل شده است. بر اساس یک فراتحلیل کیفی، بیش از ۹۱ درصد از پرستاران حداقل یک بار در دوران حرفهای خود سکوت سازمانی را تجربه کردهاند
میرامیرحسین سیدنظری، امیرمحمد درستی،
دوره 28، شماره 4 - ( 7-1404 )
چکیده
پرستاران به عنوان یکی از ارکان اصلی نظام سلامت، همواره در خط مقدم ارائه خدمات درمانی قرار داشتهاند. با این حال، مطالعات اخیر نشان میدهد که این گروه حرفهای با چالشهای جدی در زمینه سلامت روان و رضایت شغلی مواجه هستند که عمدتاً ناشی از شکستهای ساختاری و سیستمی در محیطهای کاری است. بر اساس بررسیهای انجامشده طی همهگیری کووید-۱۹، شیوع فرسودگی شغلی در میان پرستاران بسیار بالا گزارش شده است؛ به طوری که 34/1 درصد از پرستاران، خستگی عاطفی و 12/6 درصد، بیهویتی حرفهای را تجربه کردهاند. این آمار نه تنها نشاندهنده بحران موقتی، بلکه بازتابی از نارساییهای مزمن در نظام سلامت است.
میرامیرحسین سیدنظری، حامد قلیزادگوگجه یاران، امین سهیلی، امیرمحمد درستی، رسول اصغری،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
ادغام سریع هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) AI در علوم پزشکی، هرچند با وعدههای تحولآفرین در تشخیص زودهنگام و درمانهای شخصیسازیشده همراه است (1)، اما یک چالش اخلاقی و حقوقی عمیق را به همراه دارد: مدیریت حجم عظیم، حساس و بیسابقه دادههای سلامت و حفظ حریم خصوصی بیماران. ماهیت این دادهها، که شامل سوابق بالینی، تصاویر رادیولوژی، دادههای ژنتیکی و حتی اطلاعات پوشیدنیهای سلامت فردی است (2)، فراتر از اطلاعات هویتی سنتی است و قابلیت بازسازی پروفایل کامل یک فرد را داراست؛ امری که هویتزدایی کامل و دائم آنها را عملاً ناممار میسازد (1).
این حجم گسترده از اطلاعات به سوخت اصلی الگوریتمهای یادگیری عمیق تبدیل شده است، اما هر گونه نقض یا افشا، میتواند منجر به تبعیض جدی در دسترسی به بیمه، استخدام و حتی تصمیمگیریهای قضایی شود (2). فقدان شفافیت (Transparency) در مورد چگونگی پردازش و تحلیل این دادهها توسط الگوریتمها، که اغلب به صورت «جعبه سیاه» عمل میکنند، اعتماد بیماران و پزشکان را تضعیف میکند (3). کادر درمان نمیتوانند فرآیند تصمیمگیری هوش مصنوعی را درک کنند، و این مسئله نه تنها مانع از پذیرش بالینی میشود، بلکه یک منطقه خاکستری حقوقی در مورد مسئولیتپذیری در صورت بروز خطای تشخیصی یا درمانی ایجاد میکند (4).
چالش حقوقی موجود در این است که قوانین فعلی حریم خصوصی برای مواجهه با الگوریتمهای پیشرفته و جمعآوری دادههای لحظهای طراحی نشدهاند (1، 4). هوش مصنوعی با ایجاد روشهای نوین استخراج دانش از دادههای خام، دائماً از چارچوبهای قانونی موجود پیشی میگیرد. علاوه بر این، ابزارهای هوش مصنوعی به دلیل اتکا به شبکههای دادهای بزرگ، در معرض حملات سایبری پیشرفته قرار دارند، که میتواند منجر به افشای گروهی دادههای محرمانه شود (5). در نتیجه، در غیاب یک چارچوب حکمرانی دادههای محکم و بهروز، پتانسیل هوش مصنوعی برای بهبود سلامت عمومی با خطر تضعیف کرامت انسانی و نقض حقوق بنیادی بیمار همراه است (6).
برای تضمین اینکه نوآوریهای هوش مصنوعی با رعایت اصول اخلاقی و حقوقی پیش میرود، ضروری است که اقداماتی عاجل در جهت ایجاد یک چارچوب نظارتی جامع صورت پذیرد. این امر نیازمند تدوین یک مدل جدید و پویا از رضایت آگاهانه است که فراتر از رضایت یکباره باشد و به بیماران اجازه دهد تا بر نحوه استفاده از دادههایشان در مراحل مختلف آموزش و بهکارگیری هوش مصنوعی کنترل مستمر و آگاهانه داشته باشند. همزمان، باید توسعهدهندگان را موظف کرد که حفاظت از حریم خصوصی را در هسته طراحی هر ابزار هوش مصنوعی قرار دهند، که به معنای استفاده از تکنیکهای پیشرفته حفظ حریم خصوصی مانند حریم خصوصی تفاضلی و یادگیری فدرال برای پردازش دادهها در محل است. علاوه بر این، باید با تشکیل یک نهاد نظارتی چند رشتهای متشکل از متخصصان اخلاق، حقوق، علوم کامپیوتر و بالینی، هر ابزار هوش مصنوعی قبل از ورود به محیط بالینی، تحت یک فرآیند ارزیابی و تأیید اخلاقی و فنی دقیق و شفاف قرار گیرد تا از تعصبات احتمالی و خطاهای الگوریتمی جلوگیری شود.این اقدامات نه تنها بیماران را در برابر سوءاستفاده محافظت میکند، بلکه اعتماد لازم برای پیشبرد پایدار و ایمن این فناوری حیاتی را نیز در جامعه فراهم میآورد.