جستجو در مقالات منتشر شده


88 نتیجه برای شنا

سوسن صالحی، مریم ترامشلو، سعید میراحمدی، ساغر هاشم نیا، میلاد حسن شیخی،
دوره 25، شماره 3 - ( 5-1401 )
چکیده

زمینه و هدف کودکان با آسیب‌ شنوایی در مهارت‌های کاربردشناسی زبان با مشکل روبه‌رو هستند. کاربردشناسی، مرتبط‌ترین مؤلفه زبان با تعامل اجتماعی است. به علاوه، این مهارت‌ها بر شخصیت و عزت نفس کودکان تأثیر دارد. هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط بین مهارت‌های کاربردشناسی و عزت نفس در کودکان با آسیب شنوایی است. 
مواد و روش ها ‌ تعداد 60 کودک 6 تا 7 ساله با آسیب شنوایی با سمعک و کاشت حلزون بر اساس معیارهای ورورد و خروج وارد مطالعه شدند. شرکت‌کنندگان به 3 گروه، خفیف، متوسط و شدید تقسیم شدند. سپس پرسش‌نامه‌های مهارت‌های کاربردشناسی زبان و عزت نفس توسط والدین یا مراقبین اصلی تکمیل و ارتباط بین امتیاز ثبت‌شده در مهارت‌های کاربردشناسی و عزت نفس بررسی شد. برای این بررسی از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده و مقادیر 0/05>P معنا‌دار در نظر گرفته شد.
ملاحظات اخلاقی این طرح تحقیقاتی در دانشگاه علوم‌پزشکی اراک با کد اخلاق IR.ARAKMU.REC.1399.150 تصویب شده است. از والدین تمام کودکان شرکت‌کننده در این طرح تحقیقاتی رضایت‌نامه کتبی گرفته شده است. 
یافته ها نتایج این مطالعه نشان می‌دهد بین عزت نفس و کاربردشناسی در کل افراد شرکت‌کننده، بدون لحاظ گروه‌بندی، همبستگی معنادار وجود دارد (05/0>P). ارتباط بین عزت نفس و کاربردشناسی با لحاظ گروه‌بندی بر اساس شدت بررسی شد و نشان داده شد بین عزت نفس و کاربردشناسی در گروه‌های کم‌شنوایی خفیف و متوسط همبستگی معنادار وجود دارد (0/05>P).
نتیجه گیری بین مهارت‌های کاربردشناسی و عزت نفس در کودکان آسیب‌دیده شنوایی ارتباط وجود دارد. این ارتباط در آسیب شنوایی با شدت کمتر، بیشتر دیده می‌شود.

فرزین باقری شیخانگفشه، فرشته رضازاده خلخالی،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1401 )
چکیده

کووید- 19 به عنوان یک بیماری همه گیر می تواند مجموعه ای از احساسات و هیجانات نگرانی، اضطراب و استرس را در جامعه به وجود آورد (1). در واقع، تأثیر منفی بیماری های همه گیر به مشکلات سلامت جسمانی محدود نمی شود و می تواند پیامدهای گرانباری همچون اضطراب و نا امیدی را در افراد موجب شود
خانم کبری ماستری فراهانی، دکتر صغرا اکبری چرمهینی،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1401 )
چکیده

مقدمه: بررسی مشکلات روانشناختی بیماران مبتلا به دیابت بخصوص در دوره نوجوانی و جوانی از اهمیت ویژه ایی برخوردار است. هدف پژوهش حاضر مقایسه اضطراب سلامتی و بازداری پاسخ افراد مبتلا به دیابت نوع یک با افراد سالم است.
روش کار: این پژوهش، توصیفی از نوع علی‌مقایسه‌ای است. جامعه آماری آن عبارت است از کلیه دختران و پسران سنین 14 تا 24 سال مبتلا به دیابت نوع یک شهر اراک که در سال 1400 به کلینک‌های درمانی این شهر مراجعه کردند. از این جامعه 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و 34 نفر نیز از نوجوانان سالم به عنوان گروه مقایسه در این پژوهش مشارکت داشتند. ابزار این پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب سلامتی (سالکوسکیس و وارویک،2002) و تکلیف برو- نرو بود و به منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره استفاده شد.
ملاحظات اخلاقی: پژوهش حاضر با کد IR.ARAKU.REC.1401.015 در کمیته اخلاق دانشگاه اراک به ثبت رسیده است.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش حاضر نشان داد بین اضطراب سلامتی و بازداری شناختی نوجوانان مبتلا به دیابت نوع یک با نوجوانان سالم تفاوت معناداری وجود دارد )05/0>(P.
نتیجه گیری: نتایج این تحقیق نشان دهنده بالاتر بودن میزان اضطراب سلامتی و عملکرد ضعیف نوجوانان مبتلا به دیابت نوع یک در انتخاب پاسخ مناسب و کنار گذاشتن پاسخ نامناسب است که حاکی از ضعف در سیستم بازداری پاسخ آنهاست. با توجه به قرارگیری این مشکلات به همراه ویژگی‌های روانشناختی دوره نوجوانی، پیشنهاد می‌شود با به کارگیری رویکردهای درمانی مناسب روانشناختی و مداخلات توانبخشی شناختی مناسب در جهت رفع و یا کاهش این مشکلات، و افزایش سلامت این بیماران کمک شود.
آقای عباس بیات اصغری، آقای جواد جواهری، آقای علیرضا منظری توکلی، آقای حمید ملایی زرندی،
دوره 25، شماره 6 - ( 12-1401 )
چکیده

مقدمه: هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان شناختی – رفتاری و مصاحبه انگیزشی بر عزت نفس در زنان مطلقه بود.
روش کار: پژوهش حاضر یک طرح مداخله‌ای از نوع نیمه تجربی بود. جامعه اماری 260 نفر از زنان مطلقه 20 تا 50 سال بودند. 60 نفر از زنان مذکور بر اساس معیارهای ورود انتخاب و به طور تصادفی به سه گروه درمان شناختی – رفتاری، درمان مصاحبه انگیزشی و گروه شاهد تقسیم شدند. ابزار جمع آوری داده‌ها پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ بود. برای گروه‌های آزمایش، جلسات درمان به تعداد ۱۲ جلسه ۷۵ دقیقه‌ای برگزار شد. قبل از انجام مداخلات و در پایان مطالعه افراد در تمام گروه‌ها، پرسشنامه عزت نفس را پر کردند. داده‌ها به کمک نرم افزار SPSS نسخه 25 و با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: در مقایسه میانگین نمره متغیر عزت نفس بین سه گروه درمان شناختی-رفتاری، مصاحبه انگیزشی و گروه کنترل تفاوت معنی داری وجود داشت (05/0>P). همچنین در مقایسه تک به تک گروه‌های درمان شناختی-رفتاری و درمان مصاحبه انگیزشی با گروه کنترل در مرحله پس‌آزمون اختلاف معنی داری وجود داشت (05/0>P). ملاحظات اخلاقی: در این پژوهش به اصل راز داری، حفظ اطلاعات شخصی وفاش نشدن هویت شرکت کنندگان اطمینان داده شد و یاد آوری گردید که از اطلاعات به دست آمده فقط استفاده آماری خواهد شد.
نتیجه گیری: یافته‌ها حاکی از آن است که روش‌های درمان شناختی – رفتاری و مصاحبه انگیزشی بر افزایش میزان عزت نفس در زنان مطلقه مؤثر هستند. پیشنهاد می‌شود در کنار سایر مداخلات روانشناختی و دارویی، از این دو روش به منظور تقویت عزت نفس در زنان مطلقه به عنوان یک مداخله بالینی استفاده گردد.
 
زینب صفدری، سعید موسوی پور، ذبیح پیرانی،
دوره 25، شماره 6 - ( 12-1401 )
چکیده

مقدمه: شیوع بیماری کووید- 19 باعث تأثیر بر روند نحوه آموزش در مدارس و دانشگاه‌ها شد. بنابراین پژوهش حاضر، با هدف بررسی اثربخشی آموزش مجازی مبتنی بر چندرسانه‌ای تعاملی، فیلم و عامل آموزش بر میزان یادگیری و بار شناختی در دانشجویان در شرایط کووید-19 دانشجویان تحصیلات تکمیلی انجام گرفت.
روش کار: روش پژوهش حاضر شبه آزمایشی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشجویان کارشناسی ارشد رشته علوم تربیتی در درس روش تحقیق در سال تحصیلی 1400 -1399 به تعداد 36 نفر بودند که در سه کلاس مختلف حضور داشتند.
یافته‌ها: نمونه آماری نیز شامل سرشماری از جامعه مورد پژوهش، به تعداد 36 نفر بود که به روش تصادفی در سه گروه آموزش مبتنی بر چند رسانه تعاملی (9 نفر)، آموزش مبتنی بر فیلم (16 نفر) و عامل آموزشی (11 نفر) قرار گرفتند و به پرسشنامه بارشناختی پاس (1994) پاسخ دادند. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها نیز از تحلیل کوواریانس تک متغیره و از طریق نرم افزار آماری SPSS-23 استفاده شد. این پژوهش در دانشگاه آزاد اسلامی - واحد اراک بررسی و با شناسه اخلاق IR.IAU.ARAK.REC.1401.096 مصوب گردید. رضایت آگاهانه بودن آزمون از شرکت کنندگان دریافت و به آنها اطمینان داده شد که اطلاعات ایشان محرمانه خواهد بود.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد بین هر یک از گروه‌های چندرسانه‌ای تعاملی و فیلم با عامل آموزش تفاوت معنی داری در متغیرهای یادگیری و بار شناختی سطح خطای 05/0 وجود دارد و این گروه‌ها در متغیرهای یادگیری و بار شناختی عملکرد مطلوب‌تری داشتند. می‌توان بیان داشت که می‌توان از آموزش مجازی مبتنی بر چندرسانه‌ای تعاملی و فیلم در افزایش یادگیری و بار شناختی بهره گرفت و باعث پیشرفت تحصیلی دانشجویان شد.

دکتر مهدی زمستانی، خانم اعظم سعیدیان،
دوره 26، شماره 1 - ( 2-1402 )
چکیده

مقدمه: از آنجا که بیماری‌های پوستی در جامعه شیوع نسبتأ بالایی داشته و با پیامدهای روان‌شناختی مختلفی همراه هستند، مطالعه حاضر به منظور مقایسه دشواری تنظیم هیجان، انعطاف‌پذیری روان‌شناختی و کیفیت زندگی در بیماران پوستی مبتلا به لیکن سیمپلکس کرونیکوس و جمعیت نرمال انجام شده است.
روش کار: در این تحقیق از روش علی-مقایسه‌ای استفاده شده است. جامعه آماری شامل تمام زنان و مردان مبتلا به بیماری لیکن سیمپلکس کرونیکوس بودند که به کلینیک‌های پوست در شهرهای تهران، کرج و قم مراجعه کردند. نمونۀ بیمار شامل 199 فرد مبتلا به لیکن سیمپلکس کرونیکوس بود که از طریق نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. علاوه بر این، برای گروه مقایسه ۲۰۰ نفر بدون بیماری پوستی به عنوان جامعه نرمال انتخاب شدند. شرکت کنندگان مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (DERS)، پرسشنامه پذیرش و عمل-نسخه دوم (AAQ-II)، فرم کوتاه پرسشنامه کیفیت زندگی (SF-36) را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها، از آزمون تحلیل کواریانس چندمتغیره استفاده شد. این مطالعه با کد اخلاق IR.UOK.REC.1401.015 به تصویب کمیته اخلاق دانشگاه کردستان رسیده است.
یافته‌ها: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که از نظر دشواری در تنظیم هیجان، انعطاف‌پذیری روان‌شناختی و کیفیت زندگی، بین بیماران و افراد نرمال تفاوت معنی‌دار آماری وجود دارد به‌طوری که میانگین نمرات در دشواری تنظیم هیجان و انعطاف‌پذیری روان‌شناختی در گروه بیماران بیشتر و در کیفیت زندگی، میانگین نمرات گروه بیماران کمتر از گروه نرمال بود.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج حاضر احتمالأ عوامل روان‌شناختیی کژتنظیمی هیجان و انعطاف‌ناپذیری روان‌شناختی در تداوم مشکلات پوستی بیماری لیکن سیمپلکس کرونیکوس نقش دارند. از آنجا که در اغلب مواقع در ایجاد و تداوم بیماری‌های پوستی عوامل زیربنایی روان‌شناختی نیز دخیل هستند، پیشنهاد می‌شود به طور هم‌زمان از مداخلات روان‌شناختی نیز برای این بیماران استفاده شود.
دکتر رقیه کیانی، خانم هاله بهروتی،
دوره 26، شماره 2 - ( 4-1402 )
چکیده

مقدمه: تاثیرات مخرب تمامی اپیدمی‌ها از جمله کوویید 19 در سلامت جسمی و روانی کادر درمان غیر قابل انکار می‌باشد. کادر پرستاری به لحاظ ارتباط مستمر با بیماران تحت درمان در معرض اثرات جسمی و روانشناختی بیشتری قرار می‌گیرد. پژوهش حاضر، با هدف بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای مقابله با استرس بر تحمل پریشانی و توانمند سازی روان شناختی پرستاران بخش کرونا در بیمارستانهای شهر خوی انجام شده است.
روش کار: این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بوده و از جامعه آماری که شامل کلیه پرستاران بخش کرونای بیمارستان‌های شهر خوی در سال 1400- 1399 بود، 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب شده و بصورت 15 نفر در دو گروه آزمایشی و کنترل جایگزین شدند. به منظور گردآوری داده‌ها از پرسشنامه تحمل پریشانی، پرسشنامه توانمند سازی روان شناختی استفاده شد. آزمودنی‌های گروه آزمایش در 8 جلسه 90 دقیقه‌ای آموزش راهبردهای مقابله با استرس شرکت کردند. جهت آزمون فرضیه‌ها از تحلیل کوواریانس چندمتغیری استفاده گردید. این مطالعه با کد اخلاق IR.IAU.TABRIZ.REC.1400.135 در کمیته اخلاق پژوهش دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز به ثبت رسید.
یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس آماری با تأیید فرض اصلی تحقیق نشان داد که آموزش راهبردهای مقابله با استرس باعث افزایش تحمل پریشانی و توانمندسازی روان شناختی در مرحله پس آزمون شده است (01/0>P).
نتیجه گیری: با توجه به یافته‌های پژوهش حاضر، می‌توان اینگونه نتیجه گیری کرد که آموزش راهبردهای مقابله با استرس می‌تواند به عنوان روش مؤثری در بهبود تحمل پریشانی و توانمندسازی روان شناختی پرستاران بخش کرونا به کار رود.

محسن کمالی نیا، کیانوش زهراکار، مهدی عرب زاده،
دوره 26، شماره 3 - ( 6-1402 )
چکیده

مقدمه: تاب آوری بعنوان مولفه ای که  نقش مهمی درتحمل سختی های محیط شغلی وزناشویی داردشناخته می شود.لذا بعنوان سازه اصلی شخصیت شناسایی شده، بنابراین  شناسایی متغیرهایی که بتواننند تاب آوری را پیش بینی نمایند مهم است.
روش کار: پژوهش حاضر ازلحاظ هدف بنیادی واز نظر نحوه جمع آوری اطلاعات توصیفی ازنوع همبستگی بامدل معادلات ساختاری است.جامعه آماری پژوهش شامل پرستاران زن متاهل مراکز درمانی وبیمارستانی دولتی استان البرزندکه 400نفرشان به شیوه نمونه گیری  خوشه ای چند مرحله ای بعنوان نمونه انتخاب شدند.جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه ی تاب آوری کانور و دیویدسون ، مقیاس انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال ، پرسشنامه  تنظیم شناختی هیجان گرانفسکی و همکاران ، فرم کوتاه پرسشنامه تمایز یافتگی خود اسکورن و اسمیت و مقیاس سازگاری زناشویی  لاک- والاس استفاده شد . جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون مدل معادلات ساختاری و نرم افزارهای spss 26 ، و Amos24 استفاده شده است.
یافته ها: نسبت بحرانی بین انعطاف پذیری شناختیr = 76/7 ) ) ؛تنظیم شناختی هیجان ( r = 72/9 (؛ تمایز یافتگی خود( r = 71/2  (  ؛ ؛سازگاری زناشویی (   r = 79/6) با تاب آوری که در سطح معناداری 01/0 رابطه مثبت و معناداری  بدست آمد.
نتیجه گیری: نتایج نشان  داد که داده ها با مدل مفهومی پژوهش برازش دارند.همچنین نقش واسطه گری سازگاری زناشویی ؛بین انعطاف پذیری شناختی ، تمایزیافتگی خود و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان بر تاب آوری تایید شد.ُباتوجه به نتایج بدست آمده جهت افزایش تاب آوری پرستاران زن متاهل به مسئولین درمانی پیشنهاد میشود به متغیرهای شناختی ، هیجانی و عاطفی این قشر توجه ویژه داشته باشند.

 
دکتر بهرام میرزائیان، خانم فاطمه طالبی،
دوره 26، شماره 4 - ( 8-1402 )
چکیده

سابقه و هدف: امروزه ناباروری یک نگرانی عمده برای سلامت عمومی و یکی از مهم‌ترین بحران‌های دوران زندگی به شمار می‌رود که به مشکلات روانشناختی زیادی منجر می‌شود. از آنجایی که درمان شناختی-رفتاری بر توانمندسازی و آموزش به بیمار برای حل مشکلات تاکید دارد، لذا این مطالعه به منظور بررسی اثربخشی درمان شناختی- رفتاری بر خودتنظیمی زناشویی و عدم تحمل بلاتکلیفی در زنان نابارور انجام شد.
روش کار: این مطالعه کارآزمایی بالینی بر روی 30 نفر از زنان نابارور مراجعه کننده به  مرکز نازایی شهرستان ساری در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل انجام گرفت. درمان شناختی-رفتاری در 12جلسه 45دقیقهای، هفته‌ای یک بار برای گروه آزمایش اجرا شد، در حالیکه گروه کنترل، درمان روتین را دریافت کردند. پس از دوره پیگیری، گروه کنترل هم تحت روان درمانی قرار گرفتند. هر دو گروه پرسشنامه‌های خودتنظیمی زناشویی ویلسون و همکاران (2005) و عدم تحمل بلاتکلیفی فریستون و همکاران (1994) را در پیشآزمون، پس‌آزمون و پیگیری (45 روز بعد از پس‌آزمون) تکمیل کردند و مقایسه شدند.

یافتهها: یافته‎ها نشان داد میانگین نمرات به ترتیب در سه مرحله پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری دو زیرمقیاس خودتنظیمی زناشویی درگروه آزمایش، برای زیر مقیاس خودنظم‌بخشی ارتباطی (273/6 ± 266/24)، (207/3 ± 000/41) و (899/3 ± 266/35) افزایش معناداری در پس‌آزمون و پیگیری نسبت به پیش‏آزمون داشت (05/0>P)و زیر مقیاس تکاپوی ارتباطی (094/5 ± 333/19(914/1 ± 666/8) و (449/2 ± 000/12) و همچنین عدم تحمل بلاتکلیفی (302/9 ± 600/92)، (585/7 ± 400/67) و (975/10 ± 200/75) کاهش معنی‌داری در پس‌آزمون و پیگیری نسبت به پیش‏آزمون داشتند. (05/0>P).

نتیجه گیری: .نتایج مطالعه نشان داد که درمان شناختی-رفتاری می تواند یک مداخله اثربخش در بهبود خودتنظیمی زناشویی کاهش و عدم تحمل بلاتکلیفی در زنان نابارور باشد.



 
اکرم جوکار، هما شیخانی شاهین، مهرزاد مقدسی، علیرضا جوهری،
دوره 26، شماره 5 - ( 10-1402 )
چکیده

به­طور متوسط بیمارانی که به NASH مبتلا هستند تقریبا با گذشت هفت سال، بیماری آن­ها به فیبروز تبدیل می­شود و برگشت­پذیری در این مرحله بسیار مشکل می­شود زیرا که این بیماری یک مرحله برگشت­ناپذیر از بیماری کبدچرب غیرالکلی است (2)تحقیقات به این نتیجه رسیده­اند که با فعالیت ورزشی التهاب کبد و مقاومت به انسولین کاهش و حساسیت به انسولین افزایش می­یابد (3). حال آن­که ورزش باعث بالا رفتن پروستاگلاندین­ها و cAMP می­شود. هورمون­های ذکر شده موجب مهار عملکرد TNF-α می­شوند (6). از سوی دیگر سیتوکین­های ضدالتهابی بر اثر ورزش افزایش می­یابد و باعث مهار افزایش TNF-α می­شوند. با افزایش تولید و ترشح TNF-α عوامل التهابی دیگر از جمله سیگنالینگ TGF-β1 فعال می­شود و سیگنالینگ فیبروزیس در سلول­های کبد شروع خواهد شد (5). TGF-β1 (Transforming growth factor beta 1) یکی از اعضای خانواده بزرگ فاکتورهای رشد تغییردهنده بتا (TGF-β) و سایتوکاین کلیدی در چاقی و مقاومت انسولینی می­باشد (7).در پژوهشی، طی 48 هفته اعمال رژیم پرچرب به رت­ها دریافتند که از هفته هشتم به بعد استئاتوزیس در کبد رت­ها به­وجود می­آید و میزان TGF-β1 در آن­ها افزایش معنادار یافت. آن­ها در پایان به این نتیجه رسیدند که این عامل می­تواند از مشخصه­های اصلی تعیین درجه فیبروز کبدی در بیماران مبتلا به NASH باشد (10).  تمرینات تناوبی با شدت بالا (High-intensity interval training, HIIT) از جمله مدل­های جدید تمرینی هستند که تاثیرات مثبت آن­ها در انواعی از بیماری­های متابولیکی مشخص شده است (13).از طرف دیگر پژوهش­های بسیار اندکی درباره تاثیر محیط آبی و شنا بر میزان بهبود متابولیسم و التهاب در بیماران NASH وجود دارند. بر اساس نتایج یک مرور نظامند در سال 2018 نشان داده شد که تمرین استقامتی در آب باعث بهبود التهاب سیتمیک و کنترل وزن شد (18). با وجود نتایج متناقض در این زمینه و اثرات مفید تمرین در آب و هم­چنین علاقه ذاتی انسان به آب، هم­چنان تاثیر تمرین فاصله­ای با شدت بالا در آب در بیماران مبتلا به استئاتوهپاتیت غیرالکلی توسط محققان تحقیق حاضر مشاهده نشده است. از این­رو تاثیر هشت هفته تمرین فاصله­ای با شدت بالا در آب بر عوامل التهابی در بیماران مبتلا به استئاتوهپاتیت غیرالکلی مورد بررسی قرار گرفت.
مواد و روش­ها: در این مطالعه رت­ها با سن هشت هفته به دو گروه سالم (20= n) و رژیم پرچرب (HFD) (20= n) تقسیم شدند. پس از هشت هفته و اثبات القا بیماری، گروه HFD به­طور تصادفی به دو گروه کنترل-بیمار (9= n)، تمرین- بیمار (9= n)، تقسیم شدند؛ هم­چنین گروه سالم نیز به دو گروه کنترل-سالم (9= n) و تمرین-سالم (9= n) تقسیم شدند. رت­های گروه تمرین، تمرین HIIT شنا، شامل 20 نوبت 30 ثانیه­ای شنا با 30 ثانیه استراحت بین هر نوبت را به­مدت هشت هفته (سه روز در هفته) انجام دادند. برای مشخص نمودن تفاوت میان گروه­ها از آزمون آماری آنووای یکراهه و آزمون تعقیبی بونفرونی (05/0P<) استفاده شد.
ملاحظات اخلاقی: پروپوزال این مطالعه، توسط کمیته اخلاق دانشگاه علوم پزشکی شیراز مورد تایید قرار گرفته است (IR.SUMS.REHAB.REC.1400.008).

یافته ها: همان­گونه که در نمودار 1مشخص است؛ بر اساس نتایج آزمون تحلیل واریانس یکطرفه، می‌توان گفت تفاوت معناداری بین میانگین TNF-α سرم خون وجود داشت (001/0=P). با توجه به نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی این تفاوت­ها در متغیر TNF-α سرم خون، بین گروه­های کنترل-سالم با کنترل-بیمار (001/0=P)، تمرین-بیمار (001/0=P) و تمرین-سالم (002/0=P)، کنترل-بیمار با تمرین-بیمار (012/0=P) و تمرین-سالم (001/0=P)، تمرین-سالم با تمرین-بیمار (002/0=P) بود.  با توجه به نمودار 2این­گونه دریافت می­شود که در هر چهار گروه در متغیر TGFβ1 تفاوت معنادار وجود ندارد (068/0=p). با این­حال با مقایسه میانگین­ها این­گونه دریافت می­شود که میزان پروتئین TGFβ1 به دنبال فعالیت ورزشی تناوبی شنا با شدت بالا در گروه تمرین-بیمار نسبت به کنترل-بیمار به اندازه 1968/49 درصد کاهش یافته است. این در حالی است که این پروتئین در گروه تمرین-سالم نسبت به کنترل-بیمار به اندازه 2741/45 درصد کاهش یافته بود. در شکل ۱ باندهای پروتئینی مربوط به پروتئین TGFβ1 نشان داده شده است.
بحث ونتیجه­ گیری

نتایج تحقیق حاضر نشان دادند که تمرینات تناوبی شنا با شدت بالا باعث کاهش عوامل التهابی و فیبروزی می­شوند و در مجموع می­توان نتیجه گرفت هشت هفته تمرینات شنای تناوبی باشدت بالا باعث بهبود عوامل التهابی و فیبروزی مرتبط با بیماری استئاتوهپاتیت غیرالکلی می­شود. با این حال برای حصول نتیجه قطعی، می­بایست این نوع تمرینات را در مطالعات انسانی در این جامعه بیمار مورد مطالعه قرار داد.
تقدیر و تشکر
مقاله حاضر برگرفته از پایان­نامه دانشجویی دوره کارشناسی ارشد فیزیولوژی ورزشی (نویسنده اول) موسسه آموزش عالی زند شیراز با کد اخلاق IR.SUMS.REHAB.REC.1400.008 می­باشد. در پایان از تمامی دوستان و همکارانی که در طی مراحل این پژوهش یاری­کننده ما بودند، صمیمانه سپاسگزاری می­نماییم.
تضاد منافع
نویسندگان این مقاله، هیچ نفع متقابلی از انتشار آن ندارند.
سهم نویسندگان (میزان مشارکت)
هر چهار نویسنده در آماده­سازی این مقاله مشارکت داشته­اند.





 
مهناز شکری، نبی الله اکبرنتاج شوب، جمال صادقی، ارسلان خانمحمدی اطاقسرا،
دوره 27، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

مقدمه: عوامل متعددی در شکل‌دهی به رفتارها و رشد انگیزه در دانش‌آموزان مؤثر است. در این بین نقش عامل شناختی مانند سرمایه‌های روان‌شناختی پررنگ‌تر از بقیه می‌باشد و شناخت عوامل اثرگذار بر آن‌ها ضروری است. هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی مداخله ذهن‌آگاهی و بازی‌درمانی شناختی- رفتاری بر سرمایه‌های روان‌شناختی دختران نوجوان شهرستان آمل بود.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌‌آزمون- ‌پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان دختر متوسطه اول پایه هفتم مدارس دولتی شهرستان آمل در سال تحصیلی 1402-1401 بود. از بین آن‌ها تعداد 45 نفر با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی و با روش قرعه‌کشی در دو گروه آزمایش و کنترل (30 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل) جایگزین شدند. افراد حاضر در گروه آزمایش اول مداخله مداخله ذهن‌آگاهی (8 جلسه) و هر هفته دو جلسه و به مدت
60 دقیقه و گروه آزمایش دوم مداخله بازی‌درمانی شناختی-رفتاری (10 جلسه) و هر هفته دو جلسه و به مدت 30 دقیقه دریافت نمودند. پرسش‌نامه مورد استفاد در این پژوهش شامل سرمایه‌های روان‌شناختی (Lutans و همکاران، 2007)، بود .داده‌های پژوهش با روش تحلیل واریانس اندازه‌گیری مکرر ANOVA تجزیه و تحلیل شد.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که مداخله ذهن‌آگاهی و بازی درمانی شناختی- رفتاری بر سرمایه‌های روان‌شناختی، دانش‌آموزان دختر متوسطه اول شهرستان آمل اثر داشت (01/0 > P). همچنین آموزش ذهن‌آگاهی بر سرمایه‌های روان‌شناختی اثربخش‌تر از بازی‌درمانی شناختی- رفتاری بود (0/01 > P).
نتیجه گیری: اگرچه هر دو روش آموزش ذهن‌آگاهی و بازی‌درمانی موجب بهبود سرمایه‌های روانشناختی دانش‌آموزان شد، اما رویکرد و روش استفاده شده در هر کدام متفاوت است. آموزش ذهن‌آگاهی بیشتر بر تمرکز بر آگاهی و حضور ذهن در لحظه حال تمرکز دارد، در حالی که بازی‌درمانی بیشتر بر تقویت مهارت‌ها و توانایی‌های روان‌شناختی از طریق فعالیت‌ها و بازی‌های تعاملی تمرکز دارد که این موارد بهتر می‌تواند سرمایه‌های روانشناختی را افزایش دهد.
محسن کمالی نیا، کیانوش زهراکار، مهدی عرب زاده،
دوره 27، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده

مقدمه: تاب‌آوری، به عنوان مؤلفه‌ای که نقش مهمی در تحمل سختی‌های محیط شغلی و زناشویی دارد شناخته می‌شود. لذا به عنوان سازه‌ اصلی شخصیت شناسایی شده، بنابراین شناسایی متغیرهایی که بتوانند تاب‌آوری را پیش‌بینی نمایند مهم است.
روش کار: پژوهش حاضر بر اساس هدف، بنیادی و از نظر روش‌گردآوری داده‌های توصیفی از نوع همبستگی مدل معادلات ساختاری است. جامعه‌ آماری پژوهش را کلیه‌ پرستاران زن متأهل بیمارستان‌ها و مراکز درمانی دولتی استان البرز در سال 1401 تشکیل می‌دهند که با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای 400 نفر از بین واحدها و بخش‌های محتلف درمانی انتخاب شدند. در این تحقیق از پرسش‌نامه تاب‌آوری Conner و Davidson (2003)، مقیاس انعطاف‌پذیری شناختی Dennis و Vanderwaal (2001) و مقیاس صمیمیت زناشویی Bagaroozi (2001) استفاده گردید جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم‌افزار Amos نسخه‌ی 24 استفاده شد.
یافته‌ها: برای مسیر انعطاف‌پذیری شناختی به صمیمیت زناشویی 2/023، برای مسیر انعطاف‌پذیری شناختی به تاب‌آوری 0/986 و برای مسیر صمیمیت زناشویی به تاب‌آوری 0/909 بدست آمد. نسبت بحرانی بین انعطاف‌پذیری شناختی (0/767 = r)؛ صمیمیت زناشویی (0/796 = r) با تاب‌آوری که در سطح معنی‌داری 0/01 رابطه‌ی مثبت و معنی‌داری بدست آمد.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که داده‌ها با مدل مفهومی پژوهش برازش دارند. همچنین نقش واسطه‌گری صمیمیت زناشویی؛ بین انعطاف‌پذیری شناختی و تاب‌آوری تأیید شد. باتوجه به نتایج بدست آمده جهت افزایش تاب‌آوری پرستاران زن متأهل به مسئولین درمانی پیشنهاد می‌شود به متغیرهای مختلف شناختی، هیجانی و عاطفی این قشر توجه ویژه داشته باشند.
سید صادق حسینی، محمد رضا یمقانی،
دوره 27، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

مقدمه: امروزه استفاده از هوش مصنوعی و یادگیری ماشین در تمام علوم، تأثیر گذاشته است. استفاده از آن برای شناسایی احساسات افراد با ادغام داده‌های صوت و متن و تصویر دقت بالاتری را نسبت به سایر روش‌ها نشان می‌دهد و این تشخیص کاربردهای زیادی برای روانشناسان و تعامل ماشین و انسان خواهد داشت. شناسایی احساسات انسان و واکنش افراد یکی از نکات مهم در روانشناسی و روان‌درمانی می‌باشد. شناسایی احساسات تاکنون بصورت فردی و بوسیله بررسی واکنش چهره، نوع سخن گفتن و یا دست‌نوشته‌های اشخاص به محرک‌های و رویدادها شناسایی، بررسی و تجزیه و تحلیل می‌شود. با توجه به شرایط فرد آنالیز شونده و یا شرایط فرد آنالیز‌کننده ممکن است از دقت لازم برخوردار نباشد. این مقاله سعی دارد با توجه به روش‌های هوش مصنوعی و یادگیری ماشین بتواند با دقت بالایی این تشخیص را از داده‌های صوت و متن و تصویر استخراج نماید
روش کار: این پژوهش از حیث روش از نوع همبستگی بین احساسات و داده‌های ورودی و بر اساس روش‌های یادگیری ماشین و تحلیل رگرسیون برای پیش‌بینی یک متغیر ملاک بر اساس چند متغیر پیش‌بین می‌باشد (متغیر ملاک طبقه احساسی ویژگی‌ها و متغیرهای پیش‌بین صوت و تصویر و متن می‌باشند) جامعه آماری پژوهش مجموعه دادگان IEMOCAP و از حیث نوع داده این پژوهش، آمیخته کمی- کیفی می‌باشد.
یافته‌ها: نتایج به‌دست‌آمده نشان داد ترکیب اطلاعات صوت و تصویر و متن برای تشخیص احساسات چند حالته انسانی نسبت به تشخیص احساسات از هرکدام از داده‌ها بصورت تنها از دقت بسیار بالاتری برخوردار است.دقت این پژوهش عدد 9/82 را در مجموعه دادگان مبنا نشان می‌دهد.
نتیجه گیری: نتایج حاکی از دقت قابل قبول نسبت به تشخیص ادغام داده‌های صوت و متن و تصویر نسبت به هر داده بصورت منفرد در تشخیص احساسات انسانی توسط روش یادگیری ماشین و هوش مصنوعی می‌باشد.
سمانه قبادی، کیوان کاکابرایی، محمود گودرزی،
دوره 27، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

مقدمه: برای بسیاری از افراد، ناباروری بحرانی بزرگ و عامل استرس روانی است که بسیاری از واکنش‌های روانی منفی را ایجاد می‌کند. هدف از انجام پژوهش، طراحی بسته آموزشی مقابله‌ای شناختی- رفتاری با تنیدگی ناباروری و اثربخشی آن بر امیدواری زنان نابارور بود.
روش کار: پژوهش حاضر به شیوه آمیخته که در بخش کیفی، از نوع تحلیل محتوا و در بخش کمی، نیمه تجربی، از نوع طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون- پیگیری دوماهه با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش، زنان نابارور مراجعه‌کننده به مراکز ناباروری و مطب متخصصان زنان و نازایی شهر کرمانشاه در سال 1401 بود. 40 نفر از زنان نابارور با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی ساده در دو گروه (آزمایش و گواه) جایگزین شدند. داده‌ها توسط پرسشنامه استرس ناباروری نیوتن و همکاران (۱۹۹۹) و امیدواری اشنایدر (1991) گردآوری شد. داده‌ها توسط آزمون روایی محتوایی و آزمون آنالیز واریانس اندازه‌گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: بسته آموزشی طراحی شده دارای روایی و کفایت لازم بود. یافته‌ها نشان داد بین پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری در مؤلفه امیدواری تفاوت معنی‌دار بود و این تفاوت تا مرحله پیگیری تداوم داشت.
نتیجه‌گیری: از بسته آموزشی مقابله‌ای شناختی- رفتاری با تنیدگی ناباروری زنان نابارور می‌توان برای کاهش تنیدگی و افزایش امیدواری زنان نابارور بهره گرفت.
حدیث طهماسبی ارشلوپور، داریوش خواجوی، فردین فرجی،
دوره 28، شماره 2 - ( 2-1404 )
چکیده

مقدمه: مولتیپل اسکلروزیس (Multiple sclerosis) MS، شایع‌ترین اختلال سیستم عصبی در جوانان است و مشکلات تعادلی ناشی از آن می‌تواند باعث ایجاد اختلال در حفظ وضعیت ایستاده، محدودیت در راه رفتن و در نهایت افتادن بیماران مبتلا شود. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر مداخله حرکتی و شناختی بر تعادل و اعتماد به تعادل بیماران مولتیپل اسکلروزیس بود.
روش کار: جامعه آماری پژوهش، افراد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (با دامنه سنی 60-20 و نمره مقیاس ناتوانی بین 4-2) مراجعه کننده به انجمن مولتیپل اسکلروزیس شهر اراک بودند. از بین آنها 30 نفر به روش در دسترس انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه مساوی تجربی و شاهد اختصاص یافتند. آزمودنی‌ها در پیش‌آزمون، آزمون‌های «برخاستن و رفتن زماندار» (TUG) و «ایستادن روی یک پا» را انجام دادند و مقیاس اعتماد به تعادل ویژه فعالیت‌ها را تکمیل کردند. پس از اعمال برنامه مداخله ترکیبی حرکتی و شناختی، پس‌آزمون انجام شد. داده‌ها با آزﻣون تحلیل وواریانس مرکب تحلیل شدند.
یافته‌ها: میانگین نمره گروه تجربی در مقایسه با گروه شاهد در آزمون‌های برخاستن و رفتن زماندار (0/002 P ≤) و ایستادن روی یک پا (0/001 P ≤) به طور معنی‌داری بهبود یافت. در پس‌آزمون، بین میانگین نمره مقیاس اعتماد به تعادل ویژه فعالیت‌های دو گروه تجربی و شاهد تفاوتی معنی‌داری مشاهده نشد (0/153P > ).
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های این پژوهش، استفاده از برنامه مداخله ترکیبی حرکتی و شناختی بر بهبود چابکی و تعادل پویا و ایستای بیماران مولتیپل اسکلروزیس، پیشنهاد می‌شود. به نظر می‌رسد برای افزایش اعتماد به تعادل بیماران به دلیل ذهنی بودن به مدت زمان بیشتری برای تمرین نیاز است.
رحمت الله فتاحیان، بهناز کریمی، سیدرضا حسینی، کیانوش فروهر مجد، آیت‌اله حاتم پور،
دوره 28، شماره 3 - ( 5-1404 )
چکیده

مقدمه: این پژوهش، به بررسی اثر تیامین بر بافت کلیه موش‌هایی که با نانوذرات اکسید مس مواجه شده‌اند، می‌پردازد. این مطالعه ارتباط بین تیامین و میزان آسیب دیدگی کلیه‌ها در اثر ورود نانوذرات بررسی شد.
روش کار: در این مطالعه تجربی، 40 موش صحرایی نر بالغ ویستار به طور تصادفی در چهار گروه (در هر گروه 10 موش) قرار گرفتند. 2 گروه از موش‌ها به عنوان گروه شاهد ((I و گروه تیامین (II) در نظر گرفته شدند. به موش‌های گروه III مقدار 25 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن از نانوذرات اکسیدمس را به مدت 14 روز به شکل داخل صفاقی تزریق شد. موش‌های گروهIV همین میزان از نانوذرات اکسیدمس همراه با تیامین (30 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن) دریافت کردند.
یافته‌ها: نتایج بافت‌شناسی نشان‌دهنده، بر هم خوردن نظم لوله‌های پیچ خورده و از هم گسیخته شدن آن‌ها و گشاد شدن لومن لوله‌ای، جدا شدن سلولی و نکروز توبولی در اکثر توبول‌های کلیوی در گروه III بود. در گروه دریافت‌کننده نانوذرات اکسید مس به همراه تیامین ((IV، تغییرات پاتولوژیک اندک بود و اکثر لوله‌ها ساختار طبیعی خود را حفظ کرده بودند. اختلافات آماری معنی‌داری در مقادیر برخی از فاکتورهای بیوشیمیایی سرم (کاتالاز، سوپر اکسید دیسموتاز، TBARS و TAC) در گروه‌های III و IV در روز 14 نسبت به گروه شاهد مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که تیامین می‌تواند به عنوان یک ترکیب مؤثر در کاهش آسیب‌های ناشی از نانوذرات بر بافت کلیه عمل کند و باعث بهبود قابل توجهی بر سلامت بافت کلیه در افراد مبتلا به آسیب‌های ناشی از این نانوذرات شود.
مصطفی بیگلری، علیرضا بهرامی، تورج سپهوند،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده

مقدمه: انتخاب سبک زندگی فعال یا غیرفعال، می‌تواند پیامدهای جسمانی و شناختی مهمی داشته باشد که لزوم توجه بیشتر به جنبه شناختی در تحقیقات وجود دارد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه کارکردهای اجرایی در ورزشکاران استقامتی، ورزشکاران مقاومتی، غیرورزشکاران و افراد چاق انجام شد.
روش کار: پژوهش حاضر، یک مطالعه توصیفی و دارای طرح علی- مقایسه‌ای بود. جامعه آماری پژوهش شامل مردان سنین 20 الی 35 سال شهر فامنین (استان همدان) بودند که از بین آنان 80 نفر در 4 گروه ورزشکاران استقامتی، ورزشکاران مقاومتی، غیرورزشکاران و افراد چاق (هر گروه 20 آزمودنی) انتخاب شدند. برای اندازه‌گیری کارکردهای اجرایی، از آزمون‌های رایانه‌ای برج لندن و N-back استفاده شد که آزمون‌های مذکور به‌ترتیب برای اندازه‌گیری مؤلفه‌های برنامه‌ریزی، حل مسأله و حافظه‌کاری مورد استفاده قرار گرفت. تحلیل آماری دادهها با استفاده از آزمونهای تحلیل واریانس یکسویه و تعقیبی توکی در سطح 0/05>p انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد در کارکردهای اجرایی بین گروه‌های مختلف، تفاوت معنی‌دار وجود دارد. در مؤلفه برنامه‌ریزی و حل مسأله، و نیز حافظه‌کاری آزمودنی‌های گروه‌های غیرورزشکار، مقاومتی و استقامتی بهتر از گروه چاق بودند و گروه ورزشکاران مقاومتی و استقامتی از گروه غیرورزشکار عملکرد بهتری داشتند. بعلاوه، گروه استقامتی  فقط در مؤلفه برنامه‌ریزی و حل مسأله بهتر از گروه مقاومتی بود و در حافظه کاری تفاوتی بین آنها وجود نداشت
نتیجه‌گیری: کنترل وزن و اجرای ورزش‌های استقامتی و مقاومتی می‌تواند از بعد شناختی برای افراد مفید و شاید در برخی حیطه‌های شناختی، ورزش استقامتی مفیدتر از ورزش مقاومتی باشد.
کاملیا احمدی، علی زینالی،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده

مقدمه: خیانت اینترنتی، یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی است که در سال‌های اخیر انسجام خانواده‌ها را تهدید می‌کند. شناسایی و عوامل مرتبط با خیانت زناشویی اهمیت بسزایی دارد چراکه می‌تواند خطر فروپاشی خانواده را کاهش دهد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش قدرت‌طلبی، استقلال‌خواهی و وظیفه‌شناسی در پیش‌بینی خیانت اینترنتی در زنان متأهل شاغل بود.
روش کار: این مطالعه با استفاده از روش مدل‌یابی معادلات ساختاری انجام شده است. روش پژوهش توصیفی- همبستگی بوده و جامعه آماری شامل کلیه زنان متأهل شاغل در ادارات، مراکز درمانی، و مراکز آموزشی شهر ارومیه در سال 1403 بود. حجم نمونه 250 نفر تعیین شد و نمونه‌گیری به روش غیرتصادفی هدفمند انجام شد. به این صورت که از میان زنان شاغل، زنان متاهلی که از اینترنت (شبکه‌ها و رسانه‌ها) استفاده می‌کردند، انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسش‌نامه‌های قدرت‌طلبی، استقلال‌خواهی، وظیفه‌شناسی و خیانت اینترنتی بود.
یافته‌ها: داده‌ها با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. ارزیابی مدل فرضی پژوهش با استفاده از شاخص‌های برازندگی نشان داد که مدل فرضی با مدل اندازه‌گیری برازش دارد. نتایج نشان داد که قدرت‌طلبی و استقلال‌خواهی با خیانت اینترنتی رابطه مثبت و معناداری دارند، در حالی که وظیفه‌شناسی تأثیر منفی بر این پدیده دارد. به‌ویژه، قدرت‌طلبی با ضریب بتای 0/16 = β به‌عنوان پیش‌بین قوی‌تری برای خیانت اینترنتی شناسایی شد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان دادند که قدرت‌طلبی و استقلال‌خواهی می‌توانند پیش‌بینی‌کننده مناسبی برای خیانت اینترنتی در زنان متأهل شاغل باشند و به عنوان شاخص‌های معتبر در شناسایی این پدیده کاربرد داشته باشند.
هانا اسدی، حسین قمری کیوی، زهرا اخوی ثمرین،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده

مقدمه: هدف این مطالعه، بررسی تجربیات روان‌شناختی دختران نوجوان در مواجهه با سندرم پیش از قاعدگی و تحلیل تأثیرات روانی و عاطفی این سندرم بر کیفیت زندگی آنان است. این تحقیق به دنبال درک بهتر تغییرات روانی ناشی از (Premenstrual syndrome) PMS و تأثیر آن بر روابط اجتماعی، تحصیلی و کلیت زندگی دختران نوجوان می‌باشد.
روش کار: این پژوهش به‌صورت کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. 18 دختر نوجوان که حداقل یک‌بار تجربه سندرم پیش از قاعدگی را داشته‌اند، در این مطالعه شرکت کردند. از روش نمونه‌گیری هدفمند برای انتخاب مشارکت‌کنندگان استفاده شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختار یافته جمع‌آوری و با استفاده از روش هفت‌ مرحله‌ای کلایزی تحلیل شدند.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش چهار مضمون اصلی و دوازده مضمون فرعی را نشان داد. تأثیرات روان‌شناختی شامل کاهش تمرکز، دشواری در تصمیم‌گیری منطقی و خستگی ذهنی بودند. در بعد عاطفی، احساس افسردگی، اضطراب، تحریک‌پذیری و نوسانات خلقی گزارش شد. تأثیرات اجتماعی شامل کناره‌گیری از جمع، پنهان‌کاری علائم و کاهش تعامل با اعضای خانواده بود. همچنین، شرکت‌کنندگان از راهبردهایی مانند آرام‌سازی، مدیریت استرس و دریافت حمایت اجتماعی برای کنار آمدن با علائم استفاده می‌کردند.
نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه نشان داد که دختران نوجوان، سندرم پیش از قاعدگی را به‌عنوان تجربه‌ای روانی، عاطفی و اجتماعی درک می‌کنند که جنبه‌های مختلف زندگی روزمره آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. درک این تجربه‌های زیسته می‌تواند مبنایی برای آگاه‌سازی، حمایت‌های روانی- اجتماعی و سیاست‌گذاری های آموزشی در محیط خانواده و مدرسه فراهم کند.
فاطمه شریعتی، مجید پورفرج،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: دوره نوجوانی، مرحله پرتنشی است که می‌تواند بر سلامت روانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان تأثیر بگذارد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی بود.
روش کار: طرح پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش، دانش‌آموزان پسر دارای اضطراب اجتماعی متوسطه دوم مدارس ناحیه یک شهر بابل بودند که در سال تحصیلی 1401-1402 مشغول به تحصیل بودند. از جامعه مذکور با استفاده روش نمونه‌گیری هدفمند تعداد 45 نفر که با ملاک‌های ورودی پژوهش همخوانی داشتند انتخاب شدند و به صورت تصادفی ساده در 3 گروه (15 نفر آزمایش اول، 15 نفر گروه آزمایش دوم و 15 نفر کنترل) قرار گرفتند. برای جمع‌آوری اطلاعات از پرسشنامه سازگاری اجتماعی بل (1961)، تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005) استفاده شد. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری
(0/05
< P) تجزیه و تحلیل شد.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد، رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد، موجب افزایش معنادار تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی شد (0/001 < P) و تفاوت معنی‌داری بین میزان اثربخشی این درمان‌ها بر تحمل پریشانی و سازگاری وجود ندارد.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد، میزان اثربخشی رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی متفاوت نیست. بنابراین می‌توان این دو روش درمانی را جهت بهبود تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی توصیه کرد.

صفحه 4 از 5     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشگاه علوم پزشکی اراک می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Arak University of Medical Sciences

Designed & Developed by : Yektaweb