52 نتیجه برای Tme
نیلوفر آقارضایی، فلورا فروزش،
دوره 23، شماره 5 - ( 9-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: کروناویروسها خانواده بزرگی از ویروسها هستند که در انسان و حیوان منجر به بیماری میشوند. کووید 19 بیماری عفونی تنفسی حاد است که توسط یک کروناویروس جدید ایجاد شده است. سازمان بهداشت جهانی این عفونت را یک بیماری پاندمیک (همهگیر جهانی) اعلام کرده است. هدف این مطالعه، بررسی آخرین پیشرفتهای تحقیقاتی در زمینه ژنتیک، بیماریزایی، ویژگیهای بالینی کووید 19 و همچنین روشهای درمانی فعلی و پیشرفتهای علمی برای مقابله با این بیماری خطرناک همهگیر جهانی بود.
مواد و روش ها: مقاله حاضر یک مطالعه مروری است که با استفاده از منابع الکترونیک در بانکهای اطلاعاتی معتبر مانند پابمد، ساینس دایرکت، گوگل اسکالر، اسکوپوس و از سالهای 2010 تا 2020 تدوین شده است.
ملاحظات اخلاقی: تمامی اصول اخلاقی این مطالعه مقاله بر اساس رهنمودهای کمیته اخلاق ملی و مقررات COPE رعایت شده است.
یافته ها: با بررسی ژنوم و مطالعات ژنتیکی کووید 19، شباهت زیادی با اعضای خانواده کروناویروس وجود دارد، اما در ساختار ژنومی و فنوتیپی آنها تفاوتهایی مشاهده میشوند که میتوانند بر بیماریزایی آنها تأثیر بگذارند. استفاده مجدد از داروهای درمانی موجود که قبلاً برای سایر عفونتها و آسیبشناسی ویروسها طراحی شدهاند، تنها رویکرد عملی به عنوان یک اقدام سریع جهت پاسخگویی و مقابله با این بیماری همهگیر نوظهور است؛ چراکه در حال حاضر آزمایشات مربوط به واکسنهای ویژه ژنوم SARS-CoV-2 و آنتیبادیهای درمانی که مورد آزمایش قرار میگیرند مستلزم طی یک روند طولانیمدت هستند و نیاز به آزمایشات کامل ایمنی دارند.
نتیجه گیری: تشخیص سریع عفونت SARS-CoV-2 زیربنای کنترل بیماری است. تا کنون هیچ داروی ضدویروسی خاص تأییدشدهای برای عفونت SARS-CoV-2 وجود ندارد. بنابراین اقدامات پیشگیرانه و غیرفعال کردن ویروس با توجه به مطالعه ژنتیکی و دستیابی به مکانیسمهای مولکولی عملکرد ویروس در بیماریزایی، جهت متوقف کردن و کنترل شیوع بیماری ضروری است.
مریم مرادی، مهلا سالارفرد، زهرا عابدیان، سیدرضا مظلوم، احسان موسی فرخانی،
دوره 23، شماره 6 - ( 9-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: تبعیت بیماران دیابتی از رژیمهای توصیهشده درمانی یکی از مهمترین چالشها در کنترل دیابت است. تبعیت از رژیم غذایی نیز در زنان باردار مبتلا به دیابت بارداری پایین است. عدم پیروی میتواند سبب کاهش اثرات مفید درمانی، علائم و نشانهها، افزایش عوارض یا حتی مرگ شود. بنابراین انجام تحقیقات بیشتر در مورد عوامل تعیینکننده رفتارهای پیروی از رژیمهای درمانی ضروری به نظر میرسد. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط مشخصات جمعیتشناختی و بارداری با تبعیت از درمان در بیماران مبتلا به دیابت بارداری انجام شد.
مواد و روش ها: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 260 نفر از زنان مبتلا به دیابت بارداری تحت درمان با رژیم غذایی مراجعهکننده به مراکز بهداشتیدرمانی و بیمارستانهای امامرضا(ع)، قائم و امالبنین(س) در شهر مشهد انجام شد که به روش نمونهگیری چندمرحلهای تلفیقی انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه مشخصات جمعیتشناختی و بارداری و پرسشنامه پژوهشگرساخته تبعیت از رژیم درمانی گردآوری شده و سپس با آزمون رگرسیون خطی چندگانه و توسط نرمافزار SPSS نسخه 16 مورد تحلیل قرار گرفتند.
ملاحظات اخلاقی: این مقاله حاصل بخشی از نتایج طرح تحقیقاتی مصوب در کمیته تحقیقات دانشجویی دانشگاه علومپزشکی مشهد با کد اخلاق IR.MUMS.NURSE.REC.1397.091 است.
یافته ها: نمرات تبعیت از رژیم غذایی، پایش قند خون و تبعیت از ورزش اثر معنیدار و مثبتی بر نمره کل تبعیت از درمان داشتند (0/001>P). همچنین سطح تحصیلات افراد (0/044=P)، ناخواسته بودن (0/006=P) یا برنامهریزینشده بودن (0/021=P) حاملگی، اثر مثبت و معنیداری بر نمره کل تبعیت از درمان داشت. زنانی که سابقه دیابت در بستگان درجهیک (0/010=P) و نیز سابقه سقط (0/021=P) داشتند، از نمره کل تبعیت از درمان بالاتری برخوردار بودند.
نتیجه گیری: برخی از مشخصات جمعیتشناختی و بارداری میتوانند در میزان پیروی از رژیم درمانی در زنان مبتلا به دیابت بارداری تأثیرگذار باشند و لازم است مراقبین سلامت به نقش این عوامل در بهبود تبعیت از رژیم درمانی بیماران توجه کنند.
فریده رنجبران، حمیدرضا جمیلیان، بهمن صادقی سده،
دوره 24، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: افسردگی اساسی، شایعترین اختلال روانپزشکی است که با افت شدید عملکرد، ناتوانی و خطر 15 درصد خودکشی همراه است. آلوپورینول با مهار گزانتین اکسیداز باعث افزایش سطح تریپتوفان در بدن میشود و با افزایش سطح تریپتوفان که خود پیشساز سروتونین است، میتوان سبب بهبود علائم افسردگی شد. هدف از انجام این مطالعه، بررسی نقش آلوپورینول در درمان افسردگی اساسی است.
مواد و روش ها: در این کارآزمایی بالینی دوســوکــور تعـداد هفتاد بیمار مبتـلا به افسـردگی اســاسی بر اسـاس DSM IV -TR به صورت تصادفی (زوج و فرد بودن پرونده بیمار) به دو گروه مساوی تقسیم شدند. هر دو گروه روزانه چهل میلیگرم سیتالوپرام به مدت شش هفته دریافت کردند. علاوه بر سیتالوپرام گروه آزمایش روزانه سیصد میلیگرم آلوپورینول و گروه کنترل دارونما دریافت کرد. در انتهای هفته سوم و ششم از بیماران تست افسردگی همیلتون گرفته شد.
ملاحظات اخلاقی: این تحقیق با کد اخلاق IR.ARAKMU.REC.1394.68 در کمیته اخلاق دانشگاه علوم پزشکی اراک و با کد IRCT201508277373n6 در مرکز ثبت کارآزمایی بالینی ایران ثبت و تأیید شده است.
یافته ها: میانگین نمره همیلتون سه هفته بعد از درمان در گروه پلاسبو 1/3±42/28 و در گروه آلوپورینول این میانگین 4/3±02/23 شد و بعد از شش هفته پس از درمان میانگین نمره افسردگی در گروه پلاسبو 1/4±28/23 و در گروه آلوپورینول میانگین نمره افسردگی 2/1±4/20 شد که اختلاف آماری معناداری بین دو گروه مشاهده شد و بیانگر آن است که گروه آزمایش میانگین نمره افسرگی پایینتری در تست همیلتون نسبت به گروه کنترل داشته است.
نتیجه گیری: آلوپورینول میتواند سبب بهبود علائم افسردگی شود و همچنین میتوان از این دارو به عنوان یک داروی کمکی مؤثر در درمان افسردگی اساسی استفاده کرد.
دکتر منیره نادعلی، دکتر مجتبی بیانی، دکتر وحیده نظری، دکتر رحمت اله مرادزاده،
دوره 24، شماره 6 - ( 11-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: زوایای مختلف قرارگیری ایمپلنت، که در موقعیت¬های مختلف کلینیکی غیر قابل اجتناب است، می¬تواند بر دقت قالب-گیری تاثیر بگذارد. هدف از این مطالعه بررسی اثر زاویه قرار¬گیری ایمپلنت بر صحت اتصال ایمپرشن کوپینگ در ایمپلنت¬های با هگز داخلی است.
مواد و روش¬ها: یک مدل گچی با 4 ایمپلنت دارای اتصال هگز داخلی تهیه شد. ایمپلنت ها در زوایای مزیودیستالی مختلف صفر، 15، 25 و 35 درجه نسبت به محور طولی در مدل گچی تعبیه شدند. برای شبیه سازی لثه، آنالوگ لثه اطراف ایمپلنت¬ها به ارتفاع 2 میلیمتر تزریق شد. بعد از یک جلسه آموزشی به دانشجویان سال آخر دندانپزشکی عمومی در رابطه با نحوه بستن ایمپرشن کوپینگ، از 40 نفر از دانشجویان خواسته شد که ایمپرشن کوپینگ¬ها را روی هر 4 ایمپلنت ببندند. درستی اتصال ایمپرشن کوپینگ روی ایمپلنت¬ها توسط متخصص پروتز ارزیابی شد. داده¬ها با استفاده از آزمون کوکران Q مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. سطح معنی¬ داری 0/05 در نظر گرفته شد.
ملاحظات اخلاقی: این مقاله مورد تایید کمیته اخلاق دانشگاه علوم پزشکی اراک می¬باشد.
یافته ها: میزان عملکرد درست دانشجویان در اتصال ایمپرشن کوپینگ به ایمپلنت در زوایای 0، 15، 25و 35 درجه به ترتیب برابر با %85، %72، %52، %35 بود. به استثنا گروه های 0 و 15 درجه، بین گروه¬های مختلف مطالعه، تفاوت آماری معنادار مشاهده شد. (0/05>P).
نتیجه گیری: زاویه قرارگیری ایمپلنت تاثیر معناداری در دقت اتصال ایمپرشن کوپینگ به ایمپلنت¬های با هگز داخلی دارد و با افزایش زاویه ایمپلنت، دقت اتصال ایمپرشن کوپینگ به ایمپلنت کاهش می یابد.
پردیس میرمعینی، محمد حسین بیاضی، جواد خلعتبری،
دوره 25، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
زمینه و هدف با توجه به افزایش تعداد بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس و عوارض روانشناختیای که این گروه را تحتتأثیر قرار میدهد، مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با درمان متمرکز بر شفقت برای این بیماران انجام شد.
مواد و روش ها این مطالعه یک طرح نیمهآزمایشی با پیشآزمون پسآزمون و گروه کنترل بود که در آن 45 بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس از بین بیماران اماس در کلینیک تهران در سال 1399 انتخاب شدند و بهطور تصادفی به گروه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و گروه درمان متمرکز بر شفقت و گروه کنترل تقسیم شدند. شرکتکنندگان پرسشنامه تابآوری کانر و دیویدسون و پرسشنامه نگرانی پنسیلوانیا را در هر 2 مرحله قبل و بعد از مداخله تکمیل کردند. گروهها بهترتیب در 8 جلسه درمان پذیرش و تعهد و 10 جلسه درمان متمرکز بر شفقت شرکت کردند. گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. پسآزمون در پایان جلسات درمانی انجام شد. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس گزارش شد.
ملاحظات اخلاقی این پژوهش با کد اخلاق IR.IAU.TJ.REC.1399.012 به تصویب دانشگاه آزاد اسلامی واحد تربتجام رسیده است.
یافته ها نتایج تحلیل کوواریانس تکمتغیره در سطح آماری P<0/05, F=5/88 برای تابآوری و 42/60=F برای شدت اضطراب به دست آمد که نشاندهنده اثربخشی بیشتر درمان پذیرش و تعهد است.
نتیجه گیری با توجه به اثربخشی هر دو روش درمانی، پیشنهاد میشود این درمانها در کنترل علائم روانشناختی بیماران بیشتر مورد توجه قرار گیرند.
بختیار ترتیبیان، لیلا فصیحی، دکتر رسول اسلامی،
دوره 25، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
زمینه و هدف یائسگی، دورانی از زندگی زنان است که ازنظر جسمانی میتواند آسیبرسان باشد. بااینحال تأثیر آن بر تراکم مواد معدنی استخوان هنوز قابلبحث است. بنابراین هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط بین کلسیم، فسفر و آلکالین فسفاتاز سرمی با تراکم مواد معدنی استخوان کمر در زنان یائسه فعال و غیرفعال بود.
مواد و روش ها تعداد آزمودنیها 55 نفر زن یائسه فعال و 60 نفر زن یائسه غیرفعال 45 تا 85 سال بود. شاخصهای سرمی کلسیم، فسفر و الکالین فسفاتاز و ویژگیهای آنتروپومتریک آزمودنیها بررسی شد. برای تجزیهوتحلیل دادههای تحقیق از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و از نرمافزار SPSS نسخه 26 استفاده شد.
ملاحظات اخلاقی این مطالعه در کمیته اخلاق در پژوهش دانشگاه علامه طباطبابی با شناسه IR.ATU.REC.1399.038 تأیید شده است.
یافته ها نتایج نشان داد همبستگی معناداری بین سطح سرمی شاخصهای، آلکالین فسفاتاز (P=0/021)، کلسیم (P=0/019) و فسفر (P=0/011) با تراکم مواد معدنی استخوان کمر در گروه زنان یائسه فعال و همچین بین شاخص توده بدنی با تراکم مواد معدنی استخوان کمر در هر 2 گروه زنان یائسه فعال (P=0/014) و غیرفعال (P=0/038) وجود دارد. بین سایر شاخصها ارتباط معناداری یافت نشد.
نتیجه گیری با توجه به نتایج تحقیق حاضر احتمالاً فعال بودن آثار مفیدی بر متابولیسم استخوانی برجای گذاشته و سبب وضعیت بهتر تراکم مواد معدنی استخوانی شده است. شاید این موضوع بتواند کمک کند تا از متغیرهای خونی و آنتروپومتریکی در شناسایی افراد در معرض خطر پوکی استخوان در دوران بزرگسالی و سالمندی استفاده کرد.
فاطمه رستم خانی، محمد قمری، وحیده باباخانی، عفت السادات مرقاتی خویی،
دوره 25، شماره 3 - ( 5-1401 )
چکیده
زمینه و هدف عملکرد جنسی جزء مهمی از زندگی زنان یائسه است و تغییر در آن، به خصوص در یائسگی میتواند بر سلامت آنها تأثیرگذار باشد. عملکرد جنسی زنان یائسه میتواند تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار گیرد. پژوهش حاضر با هدف تعیین مقایسه اثربخشی درمان شناختیرفتاری و درمان مبتنی بر پدیرش و تعهد بر عملکرد جنسی زنان یائسه انجام شد.
مواد و روش ها این پژوهش از نوع نیمهتجربی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل زنان یائسهای بود که طی 5 سال گذشته یائسه شده و دچار مشکلات عملکرد جنسی بودند و برای دریافت خدمات به مرکز بهداشتی و درمانی شهر زنجان در سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۳۹۹ مراجعه کردند. از میان آنها 45 نفر با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و با استفاده از روش تخصیص تصادفی به ۳ گروه 15 نفری تقسیم شدند (2 گروه آزمایش و ۱ گروه کنترل). در فرایند اجرای پژوهش گروه کنترل هیچگونه آزمایشی دریافت نکردند، در حالی که ۲ گروه دیگر به عنوان گروه آزمایش در نظر گرفته شدند که در گروه اول، درمان شناختیرفتاری و در گروه دوم، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، هرکدام به مدت 8 جلسه اجرا شد. برای سنجش دادهها از پرسشنامه «شاخص عملکرد جنسی زنان» استفاده شد. دادههای حاصل از اجرای پژوهش از طریق تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و با نرمافزار SPSS نسخه ۲۴ تحلیل شد.
ملاحظات اخلاقی این مطالعه با شناسه IR.ZUMS.REC.1398.328 به تصویب کمیته اخلاق در پزشکی دانشگاه علومپزشکی زنجان رسیده است.
یافته ها روند تغییرات در گروههای آزمایش نسبت به گروه کنترل در مراحل سنجش در متغیرهای عملکرد جنسی (25/259=F و 0/001=P) و (4/186=F و 0/049=P) به طور معنادار متفاوت بوده است (0/05>P) و به ترتیب حدود 42 درصد و 13 درصد از تفاوتهای مشاهده در متغیرهای عملکرد جنسی ناشی از عضویت گروهی (آزمایش) است. در بررسی اثرات بینگروهی، ۲ گروه آزمایش در متغیر عملکرد جنسی (0/004=F و 0/952=P) تفاوت معناداری از نظر آماری وجود نداشت (0/05>P).
نتیجه گیری درمان شناختیرفتاری و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد باعث بهبود عملکرد جنسی در زنان یائسه شده است. پیشنهاد میشود از این درمانها برای بهبود عملکرد جنسی زنان یائسه در مراکز بهداشتی استفاده شود.
خانم فاطمه جهانشاهی، دکتر مرتضی قاسمی، آقای پویان فلاحی، خانم ندا قاسمی،
دوره 26، شماره 1 - ( 2-1402 )
چکیده
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف «بررسی نقش کادر درمان در سیاست گذاریهای حوزه سلامت در دوره پاندمی بیماری کرونا»، انجام شد.
روش کار: این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر روش، از نوع پژوهشهای اکتشافی است. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه کادر درمان شهر اراک میباشد.
یافتهها: از آنجایی که دسترسی به تمامی این افراد امکانپذیر نیست؛ لذا از روش نمونه گیری استفاده میشود. ابزار گردآوری دادهها در این پژوهش پرسشنامه بود. این پژوهش با استفاده از مدل تحلیل عاملی انجام شد.
نتیجهگیری: دادهها و اطلاعات استخراج شده از آزمون تحلیل عاملی نشان داد که: برقراری ارتباط مناسب با بیماران، تعامل با شهروندان و دولت، توجه به قوانین و ترغیب دیگران به رعایت آن، فراگیری آموزشهای تخصصی برای مهار کرونا، توضیح وضعیت به مردم نگران، رعایت پروتکلهای بهداشتی و آگاهی بخشی به دیگران، ادراک عدل سازمانی، همسویی بین اهداف فرد و سازمان، انتقال احساس مسئولیت به محیط کار، وجود نظام کارآمد ارزشیابی و تشویق به تزریق واکسن به ترتیب مهمترین نقش کادر درمان در سیاست گذاریهای حوزه سلامت در دوره پاندمی بیماری کرونا بودند.
محسن کمالی نیا، کیانوش زهراکار، مهدی عرب زاده،
دوره 26، شماره 3 - ( 6-1402 )
چکیده
مقدمه: تاب آوری بعنوان مولفه ای که نقش مهمی درتحمل سختی های محیط شغلی وزناشویی داردشناخته می شود.لذا بعنوان سازه اصلی شخصیت شناسایی شده، بنابراین شناسایی متغیرهایی که بتواننند تاب آوری را پیش بینی نمایند مهم است.
روش کار: پژوهش حاضر ازلحاظ هدف بنیادی واز نظر نحوه جمع آوری اطلاعات توصیفی ازنوع همبستگی بامدل معادلات ساختاری است.جامعه آماری پژوهش شامل پرستاران زن متاهل مراکز درمانی وبیمارستانی دولتی استان البرزندکه 400نفرشان به شیوه نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای بعنوان نمونه انتخاب شدند.جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه ی تاب آوری کانور و دیویدسون ، مقیاس انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال ، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گرانفسکی و همکاران ، فرم کوتاه پرسشنامه تمایز یافتگی خود اسکورن و اسمیت و مقیاس سازگاری زناشویی لاک- والاس استفاده شد . جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون مدل معادلات ساختاری و نرم افزارهای spss 26 ، و Amos24 استفاده شده است.
یافته ها: نسبت بحرانی بین انعطاف پذیری شناختیr = 76/7 ) ) ؛تنظیم شناختی هیجان ( r = 72/9 (؛ تمایز یافتگی خود( r = 71/2 ( ؛ ؛سازگاری زناشویی ( r = 79/6) با تاب آوری که در سطح معناداری 01/0 رابطه مثبت و معناداری بدست آمد.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که داده ها با مدل مفهومی پژوهش برازش دارند.همچنین نقش واسطه گری سازگاری زناشویی ؛بین انعطاف پذیری شناختی ، تمایزیافتگی خود و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان بر تاب آوری تایید شد.ُباتوجه به نتایج بدست آمده جهت افزایش تاب آوری پرستاران زن متاهل به مسئولین درمانی پیشنهاد میشود به متغیرهای شناختی ، هیجانی و عاطفی این قشر توجه ویژه داشته باشند.
تکتم معصومی، دکتر غلامرضا منشئی، دکتر هادی فرهادی،
دوره 26، شماره 5 - ( 10-1402 )
چکیده
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف اثر بخشی درمان ترکیبی مبتنی بر واقعیتمجازی و ذهنآگاهی بر سطح کورتیزول در افراد دارای اختلال اضطرابفراگیر انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش کلیه افراد داری علائم اضطراب فراگیر مراجعهکننده به کلینیک مرکز خدماتروانشناسی و مشاوره رکن منطقه 3، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی بهزیستی منطقه 6 و خدماتروانشناختی و مشاوره آریاز منطقه 6 تهران از اردیبهشت 1401 تا آخر پاییز 1401 بودند. نمونه شامل 30 نفر (10 مرد و 20 زن) از افراد مبتلا به اختلال اضطرابفراگیر بود که به شیوه هدفمند انتخاب و بصورت تصادفی به یک گروه درمان ترکیبی مبتنی بر واقعیتمجازی و ذهنآگاهی (۱۵ نفر) و یک گروه کنترل (۱۵ نفر) گمارده شدند.
روش کار: پیشآزمون، پس آزمون و پیگیری سطح کورتیزول اندازه گیری شده و پرسشنامه اختلال اضطرابفراگیر GAD-7 برای ملاک ورود بوده (اسپیتزیر و همکاران، 2006) و پس از آن گروه آزمایش تحت هشت جلسهی 17 دقیقهای به طور هفتگی درمان ترکیبی مبتنی بر واقعیت مجازی و ذهنآگاهی قرار گرفت.
یافتهها: آزمودنیهای این گروه در حالیکه در یک محیط مجازی غوطهور بودند ویدیوی های 360 درجه واقعیت مجازی "قدمزدن کنار ساحل"، و "سنگریزه در دریاچه"را که، به ترتیب با مراقبه صوتی ذهنآگاهی"جهان بیرون و تنفس" و"ذهن خردمند"صدا گذاری شده بود با استفاده از هدست، واقعیت مجازی ویارباکس مشاهده میکردند و گروه کنترل تحت هیچ نوع درمانی قرار نگرفتند. پس از اتمام مداخلات، پس آزمون و پیگیری دو ماهه اجرا شد. دادهها با آزمون تحلیل-واریانس با اندازهگیری مکرر وبا استفاده از نرم افزار SPSS23 تحلیل شدند.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که درمان ترکیبی مبتنی بر واقعیتمجازی و ذهنآگاهی در میزان کاهش کورتیزول اثربخش بوده است. پیشنهاد میشود از این روش ترکیبی به منظور کاهش سطح اضطراب و کورتیزول افراد مبتلا به -اختلال اضطراب فراگیر به تنهایی یا در کنار سایر مداخلات روانشناختی و دارویی، به عنوان یک مداخله بالینی استفاده گردد.
محمد دوزنده نرگسی، زهره تیموری، مهنوش توکلی فرد،
دوره 27، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
مقدمه: استرس ناشی از کووید-19، بسیاری از افراد جوامع به خصوص افراد در معرض خطر را تحت تأثیر قرار داده بود. یکی از این گروههای در معرض خطر، افراد مبتلا به بیماری اعتیاد میباشند. هدف از انجام مطالعه حاضر، نقش میانجی استرس کرونا در ارتباط بین نشخوار فکری و پرخاشگری در بیماران تحت درمان نگهدارنده با متادون بود.
روش کار: در این مطالعه تحلیلی از نوع همبستگی، 136 نفر از بیماران تحت درمان نگهدارنده با متادون تمایل ورود به مطالعه را داشتند، با روش نمونهگیری در دسترس در دو مرکز ترک اعتیاد در ناحیه 1 و 2 مورد بررسی قرار گرفتند. ابزارهای جمعآوری دادهها شامل پرسشنامه اضطراب بیماری کرونا، پرسشنامه نشخوار، پرسشنامه پرخاشگری باس و پری بود. پس از جمعآوری اطلاعات نمره اضطراب هر شرکتکننده از صفر تا 54 و نمره نشخوار فکری از صفر تا 88 و نمره پرخاشگری از 29 تا 145 اندازهگیری شد. و سپس دادهها با نرمافزار آماری لیزرل آنالیز گردید.
یافتهها: بر اساس نتایج بدست آمده، استرس کرونا در رابطه بین نشخوار فکری با پرخاشگری در افراد وابسته به مواد تحت درمان، نقش میانجی را داشته و نشخوار فکری بر روی پرخاشگری با میانجیگری استرس کرونا اثر غیر مستقیم دارد (0/01 > P).
نتیجه گیری: با توجه به شیوع بالای مشکلات روانی- اجتماعی مانند افسردگی، اضطراب، ترس، اعتیاد، فرسودگی شغلی، افکار خودکشی، خشونت، خانگی و استرس پس از سانحه در طول همهگیری کووید-19 در دوران پساکرونا، شاهد حجم بالایی از آسیبهای روانی و اجتماعی در جهان هستیم و به همین دلیل لازم است دولتها از قبل گروههای آسیبپذیر را از نظر روانشناختی غربالگری کنند.
هانیه مظفری، فرح لطفی کاشانی، شهرام وزیری، محمد اسماعیل اکبری،
دوره 27، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف تحلیل رابطهی کانونی سهم سازگاری ذهنی با سرطان، سواد سلامت و تهدید ادراک شده در پیشبینی تشخیص زودرس سرطان پستان انجام پذیرفت.
روش کار: این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری مطالعه حاضر، شامل کلیه زنان مبتلا به سرطان پستان تحت درمان مرکز درمان سرطان بیمارستان شهدای تجریش در سال 1402 بود که با استفاده از نرمافزار G*Power، 310 نفر تعیین و به روش نمونهگیری در دسترس در پژوهش شرکت کردند و به پرسشنامههای سواد سلامت سرطان پستان Williams، Templin, and Hines، پرسشنامه تهدید ادراک شده Champion، سازگاری ذهنی با سرطان Watson و پرسشنامه تشخیص زودرس پاسخ دادند. دادهها نیز با آزمون همبستگی کانونی و رگرسیون چندگانه تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد بین متغیرهای سهم سازگاری ذهنی، تهدید ادراک شده و سواد سلامت با مؤلفههای تشخیص زودرس سرطان(دانش، نگرش و اقدامات) رابطه معناداری وجود دارد (0/01 ≥ P). همچنین نتایج نشان داد سواد سلامت8/4 درصد؛ سازگاری ذهنی 3/4 درصد و تهدید ادراک شده 18/7 به تنهایی واریانس تشخیص زودرس سرطان پستان را پیشبینی میکنند که سهم تهدید ادراک شده، 38/9 درصد و از همه متغیرها بیشتر است.
نتیجه گیری: بر اساس نتایج مطالعه، میتوان گفت افزایش سازگاری ذهنی، تهدید ادارک شده و سواد سلامت در تشخیص زودرس بیماری نقش دارند و اهمیت میزان تهدید ادراک شده نسبت به سازگاری ذهنی و سواد سلامت بیشتر است که باید مورد توجه قرار گیرد.
اعظم میوه فروشان، رقیه افسرقره باغ،
دوره 27، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده
مقدمه: چربی خون بالا یا هیپرلیپیدمی، یک اختلال متابولیکی مزمن با مشخصه افزایش سطح چربیهای خون، نقش مهمی در پاتوفیزیولوژی بیماریهای قلبی- عروقی در افراد مبتلا به دیابت، فشارخون بالا و چاقی ایفا میکند. با وجود وجود داروهای شیمیایی، عواملی مانند عوارض جانبی داروها، هزینهها و رویکرد فزاینده به طب سنتی، مطالعات بر روی پتانسیل درمانی گیاهان دارویی در کاهش سطح چربیهای خون را تقویت کرده است. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی اثربخشی و ایمنی این عوامل گیاهی در کاهش سطح چربیهای خون انجام شده است.
روش کار: جهت انجام این مطالعه مروری، جستجویی جامع در پایگاههای اطلاعاتی معتبر نظیر PubMed، Science Direct، Google Scholar و سایر پلتفرمهای آنلاین مرتبط صورت گرفت. با استفاده از کلید واژههایی همچون «هیپرلیپیدمی»، «طب گیاهی»، «طب سنتی»، «عصاره گیاهی» و «گیاه درمانی» و بدون اعمال محدودیت زمانی تا سال 2024، مقالات پژوهشی مرتبط شناسایی شدند. معیار ورود مطالعات به این بررسی، گزارش اثرات گیاهان دارویی بر تغییرات پروفایل لیپیدی بود.
یافتهها: بر اساس نتایج به دست آمده مشخص شد که گیاه دارویی آویشن معمولی (Thymus vulgare)، کرفس (Apium graveolens)، کاسنی (Cichorium intybus)، شاهتره (Fumaria officinali)، پنجه مرغی (Cynodon dactylon)، گل پر
(Heracleum rawianum)، بابونه قدبلند (Anthemis altissima)، کنگر (Gundelia tourneforttii)، جعفری وحشی جنگلی (Anthriscus sylvestrianum)، تاجریزی (Solanum nigrum)، زرشک معمولی (Berberis vulgaris)، شیرین بیان (Glycyrrhiza glabra)، شیپوری طویل سربریده (Arum elongatum)، ریواس (Rheum ribes)، نعناع (Mentha spicata) و چندین گیاه دارویی دیگر استفاده میشود.
نتیجهگیری: استفاده از گیاهان دارویی بومی ایران برای مدیریت چربی خون، ریشه عمیقی در تاریخ باستانی کشور دارد که تحقیقات علمی معاصر به طور فزایندهای مورد تأیید قرار گرفته است. ترکیبات طبیعی موجود در گیاهان دارویی بومی ایران، از طریق مکانیسمهای مختلفی از جمله مهار جذب چربیها و افزایش سرعت متابولیسم، توانایی کاهش سطح چربیهای خون را دارند. گرایش روزافزون به طب سنتی و گیاهان دارویی، به دلیل مزایای ذاتی آنها مانند کاهش عوارض جانبی در مقایسه با داروهای سنتزی، مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. تحقیقات علمی در حال انجام در این زمینه راههای امیدوارکنندهای را برای توسعه درمانهای گیاهی نوآورانه و مؤثر ارائه میدهد.
پروین روستا، سید عبدالمجید بحرینیان، قاسم آهی، محمدحسن غنی فر،
دوره 27، شماره 5 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: یکی از مشکلات در دوران نوجوانی، وجود تعارض با والدین میباشد که روابط آبژه و به دنبال احساس شرم و گناه را در آنان ایجاد میکند. این پژوهش بهمنظور نعیین اثربخشی درمان مبتنی بر ذهنیسازی بر روابط آبژه و احساس شرم و گناه در روابط متعارض مادر- فرزندی انجام شد.
روش کار: روش این مطالعه نیمه تجربی و به روش پیشآزمون- پسآزمون با گروه شاهد بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه مادران و نوجوانان دارای روابط متعارض مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهر شیراز در سال 1401 بودند. 30 نفر از جامعه مذکور به عنوان نمونه با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایشی (15 نفر) و شاهد (15 نفر) قرار گرفتند. از پرسشنامههای تعارض والد- فرزند اسدی و همکاران (1390)، روابط آبژه بل (1995) و احساس شرم و گناه کوهن و همکاران (2011) برای جمعآوری اطلاعات استفاده شد. گروه آزمایش تحت مداخله آموزش کارکردهای اجرایی به مدت 13 جلسه هفتهای دو بار و به مدت 60 دقیقه قرار گرفتند و گروه شاهد هیچگونه آموزشی دریافت نکردند. دادههای پژوهش با استفاده از کورایانس مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: میانگین ± انحراف استاندارد گروه آزمایش در پسآزمون در متغیر روابط آبژه از 37/1 ± 5/1 به 28/6 ± 4/3 و در متغیر احساس شرم و گناه از 60/3 ± 5/1 به 51/2 ± 9/1 کاهش یافت. نتایج نشان داد در مرحله پسآزمون، میانگین نمرات روابط آبژه و احساس شرم و گناه در گروه آزمایش در مقایسه با گروه شاهد به صورت معنیداری کاهش یافت (0/01 >P ).
نتیجهگیری: درمان مبتنی بر ذهنیسازی بر بهبود روابط آبژه و کاهش احساس شرم و گناه مؤثر بود. بنابراین این نوع درمان را میتوان برای کاهش تعارض روابط نوجوان و مادر پیشنهاد کرد.
زهرا زهره وندی، نرگس باباخانی، افسانه طاهری،
دوره 28، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی پذیرش و تعهد بر سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت و پریشانی هیجانی زنان تحت درمان ناباروری با روش (In vitro fertilization) IVF اجرا شد.
روش کار: روش این مطالعه نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه و مرحله پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش شامل زنان تحت درمان ناباروری با روش IVF مراجعهکننده به مرکز ناباروری بیمارستان امام خمینی شهر تهران در شش ماهه اول سال 1402 بود. در این پژوهش تعداد 27 زن تحت درمان ناباروری با روش IVF با روش نمونه گیری داوطلبانه انتخاب و با شیوه تصادفی در گروههای آزمایش و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت درمان مبتنی پذیرش و تعهد (10 جلسه) طی 2/5 ماه قرار گرفت. پرسشنامه سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت (HPLP) و پرسشنامه پریشانی هیجانی (لاویبوند و لاویبوند، 1995) به عنوان ابزار پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. دادهها به روش تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی Bonferroni تحلیل شد.
یافتهها: نشان داد درمان مبتنی پذیرش و تعهد بر میزان سبک زندگی ارتقاء سلامت (0/0001 > P؛ 0/56 = Eta، 19/74 = F) و بر ابعاد پریشنانی هیجانی مانند افسردگی (0/0001 > P؛ 0/58 = Eta؛ 34/58 = F)، اضطراب (0/0001 > P؛ 0/59 = Eta؛ 69/35 = F) و استرس (0/0001 > P؛ 61/0 = Eta؛ 40/12 = F) زنان تحت درمان ناباروری با روش IVF تأثیر معنادار و توانسته منجر به افزایش سبک زندگی سلامت، کاهش افسردگی، اضطراب و استرس این افراد شود.
نتیجهگیری: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با بهره بردن از شش فرایند پذیرش روانی، گسلش شناختی، خود تحت عنوان زمینه، تعامل با زمان حال، ارزشهای مشخص شده و رفتار متعهدانه، قادر است به عنوان درمانی موثر در جهت کاهش پریشانی هیجانی زنان تحت درمان ناباروری با روش IVF مورد استفاده قرار گیرد.
حبیب رضایی، سعاد محفوظ پور، سمیه حسام، ایروان مسعودی اصل،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: سازمانهای مختلفی در هر یک از سطوح پیشگیری از بروز حوادث ترافیکی مشارکت دارند و همکاری هرچه بیشتر این سازمانها با یکدیگر موجب میشود تا پیشگیری از حوادث ترافیکی در سطوح مختلف بیشترین کارسازی و سودمندی را داشته باشد. لذا این پژوهش با هدف بررسی وضعیت همکاری بین بخشی در پیشگیری از حوادث ترافیکی در کشورهای منتخب انجام گردید.
روش کار: این پژوهش، یک مطالعه تطبیقی است که در سال 1401 انجام شد. در این مطالعه، نمونهگیری به صورت هدفمند بود. کشورهای مورد مقایسه شامل؛ مصر، ترکیه، ایالات متحده، استرالیا، سوئد، انگلیس، نروژ، دانمارک و ایران بودند که به دلیل داشتن تجربه موفق و شاخصهای مثبت در زمینه پژوهش وارد مطالعه شدند. برای گردآوری دادهها از پایگاههای اطلاعاتی معتبر و سایر منابع مرتبط در زمینه موضوع پژوهش استفاده شد. در این مطالعه، یافتههای به دست آمده در قالب جدول تطبیقی مورد مقایسه قرارگرفتند.
یافتهها: یافتههای پژوهش حاکی از این بود که میزان حوادث ترافیکی در بین مردان بیشتر از زنان و میزان این حوادث در ایران بیشترین و در نروژ نیز کمترین میزان را دارد. همچنین نتایج نشان داد که سازمانها و نهادهایی چون؛ راه و شهرسازی، آموزش و پرورش، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، وزارت کشور، صدا و سیما، پلیس راهنمایی و رانندگی، اقتصاد و دارایی و وزارت رفاه مهمترین نقش و اهمیت را در زمان قبل از وقوع حوادث، حین و بعد از حوادث ترافیکی دارند.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش تدوین و طراحی یک مدل یکپارچه همکاری بین بخشی در جهت پیشگیری و کنترل حوادث ترافیکی به منظور کاهش تلفات و حوادث ترافیکی در کشور ایران پیشنهاد میگردد.
فاطمه السادات فاطمی، اعظم وزیری نسب، فرشید خسروپور،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه خیانت زناشویی، شیوع قابل ملاحظهای در بین زوجین دارد و برای پیشگیری از این رفتار مخرب مهارتها و مداخلات مناسب لازم است. بنابراین پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی رویکرد واقعیت درمانی و پذیرش و تعهد بر افسردگی و اضطراب زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی انجام شد.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع نیمهآزمایشی با پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان آسیبدیده از خیانت زناشویی مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهر کرمان در نیمه اول سال 1403 بودند. از بین این زنان، 45 نفر به صورت هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند و به طور تصادفی و با روش قرعهکشی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل (هر گروه 15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایشی اول مداخله واقعیت درمانی و گروه دوم مداخله (Acceptance and Commitment Therapy) ACT را طی 8 جلسه 60 دقیقهای دریافت کردند. ابزارهای پژوهش، پرسشنامههای افسردگی و اضطراب لوویبوند ولوویبوند (1995) بود. دادهها با تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی Bonferoni تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که واقعیت درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش افسردگی و اضطراب، مؤثر بود. همچنین درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر افسردگی و اضطراب زنان آسیبدیده از خیانت اثربخشتر از واقعیت درمانی بود (0/001 > P).
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاضر نشان داد درمان ACT رویکرد مناسبتری در کاهش آسیبهای ناشی از خیانت زناشویی در زنان است. تأکید اصلی این درمان بر گسلش شناختی است که تمارین آن باعث می شوند افکار کمتر اضطرابزا باشند.
علیرضا امانی، ملیحه صفری، قدرت اله روشنایی، علیرضا محمدی، امیر همتا، آیدین شاکری، یاسمن پوراندیش، سحر بیات، درسا بیگی، سعید جعفری،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده
مقدمه: بخش اورژانس، جزء ضروری سیستم مراقبتهای بهداشتی در هر کشوری است. بخش اورژانس در هر بیمارستان در طول 24 ساعت در روز آماده سرویسدهی به بیمارانی است که نیاز به مراقبت فوری پزشکی، جراحی یا سایر موارد هستند. هدف اصلی مطالعه حاضر، تعیین ویژگیهای اپیدمیولوژیک بیماران مراجعهکننده به بخش اورژانس در مرکز ریفرال در شهر اراک بود.
روش کار: مطالعه حاضر، یک مطالعه مقطعی است که بر روی 226127 بیمار مراجعهکننده به بخش اورژانس طی سالهای 1398-1401 انجام شد. اطلاعات مورد بررسی در این مطالعه بر اساس سامانه ثبت مربوط به بیماران مراجعهکننده به بخش اورژانس بیمارستان ولیعصر اراک انجام شد. تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای آماری T-test و Chi-square مورد تجزیه تحلیل آماری قرار گرفت. سطح معنیداری آزمونها 0/05 > P در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین (انحراف معیار) سن بیماران 36/3 (20/5) سال با دامنه سنی (1-103) بود. 147088 بیمار مرد بود (65 درصد). 2633 (1/2 درصد) بیماران فوت شدند. بیش از 50 درصد بیماران بین ساعت 8-16 مراجعه کرده بودند. 32/1 درصد بیماران مراجعه کننده بستری شدند. 63 درصد بیماران نیاز به جراحی داشتند. بین جنسیت، سن، سال مراجعه، فصل، ساعت مراجعه و اقدامات جراحی با نوع پذیرش و وضعیت بیمار در زمان ترخیص رابطه آماری معنیدار مشاهده شد (0/05 > P).
نتیجهگیری: آگاهی از اپیدمیولوژی و ویژگیهای دموگرافی و بالینی بیماران میتواند به تسهیل برنامهریزی به موقع برای استقرار کارکنان و تخصیص منابع برای جلوگیری از ازدحام بیش از حد، بهبود نتایج درمان بیماران و افزایش رضایت بیماران از طریق مدیریت به موقع کمک کند.
فاطمه شریعتی، مجید پورفرج،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده
مقدمه: دوره نوجوانی، مرحله پرتنشی است که میتواند بر سلامت روانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان تأثیر بگذارد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی بود.
روش کار: طرح پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش، دانشآموزان پسر دارای اضطراب اجتماعی متوسطه دوم مدارس ناحیه یک شهر بابل بودند که در سال تحصیلی 1401-1402 مشغول به تحصیل بودند. از جامعه مذکور با استفاده روش نمونهگیری هدفمند تعداد 45 نفر که با ملاکهای ورودی پژوهش همخوانی داشتند انتخاب شدند و به صورت تصادفی ساده در 3 گروه (15 نفر آزمایش اول، 15 نفر گروه آزمایش دوم و 15 نفر کنترل) قرار گرفتند. برای جمعآوری اطلاعات از پرسشنامه سازگاری اجتماعی بل (1961)، تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005) استفاده شد. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری
(0/05 < P) تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد، رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد، موجب افزایش معنادار تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی شد (0/001 < P) و تفاوت معنیداری بین میزان اثربخشی این درمانها بر تحمل پریشانی و سازگاری وجود ندارد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد، میزان اثربخشی رفتاردرمانی شناختی و درمان پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی متفاوت نیست. بنابراین میتوان این دو روش درمانی را جهت بهبود تحمل پریشانی و سازگاری اجتماعی نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی توصیه کرد.
نرگس میرانی سرگزی، مینا دهنو خلجی، سیده فاطمه مرشدی شعرباف، لیلا سماوی، مائده بینا،
دوره 28، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده
مقدمه: مشکلات موجود در حیطه عملکرد جنسی و شخصیت که اکثر زنان مبتلا به واژینیموس با آن روبهرو میباشند، لزوم پژوهش و افزایش توجه به این حیطه را روشن میکند. بنابراین هدف از این پژوهش، مقایسه اثربخشی طرحوارهدرمانی هیجانی و رواندرمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس بر عملکرد جنسی و اختلالات شخصیت در زنان مبتلا به واژینیموس بود.
روش کار: در این مطالعه نیمهتجربی، جامعه آماری شامل تمامی زنان واژینیموس شهر البرز، کرمانشاه و تربت جام بود. از میان آنها 60 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و گواه (هر گروه20 نفر) جایگزین شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه عملکرد جنسی زنان (روزن، 1997) و پرسشنامه اختلال شخصیت (کوهل و کازن، 2009) استفاده شد. گروه آزمایش اول تحت مداخله طرحوارهدرمانی هیجانی (10 جلسه) و گروه آزمایش دوم تحت رواندرمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس (6 جلسه) قرار گرفتند و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفتند. برای تحلیل دادههای پژوهش از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تحلیل واریانس و آزمون T استفاده شد.
یافتهها: نتایج حاکی از آن بود که بین طرحوارهدرمانی هیجانی و رواندرمانیگروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد و گروه کنترل در پسآزمون متغیر عملکرد جنسی (0/001 = P، 53/26 = F) و اختلالات شخصیت (0/001 = P، 27/7 = F) تفاوت معنیداری وجود دارد. همچنین اندازه اثر برای متغیر عملکرد جنسی و اختلالات شخصیت در دو گروه مداخله اول و دوم و گروهکنترل به ترتیب 49/7 و 33/9 درصد است.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد، مداخله طرحوارهدرمانی هیجانی نسبت به گروهدرمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس، تأثیر بیشتری بر عملکرد جنسی و گروهدرمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس نسبت به طرحوارهدرمانی هیجانی، تأثیر بیشتری بر اختلالات شخصیت زنان واژینیموس دارد.