جستجو در مقالات منتشر شده


7 نتیجه برای سهیلی

حبیب سهیلی، پارسا یوسفی چایجان، آنیتا علاقمند، بهمن صادقی سده، امین توسلی، مهدیه نظیری،
دوره 17، شماره 1 - ( فروردین 1393 )
چکیده

زمینه وهدف:رینیت آلرژیک در حدود 40 درصد جمعیت عمومی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و شیوع آن نیز در حال افزایش می‌باشد. اختلال خواب یک مشکل اساسی در بیماران مبتلا به رینیت آلرژیک می‌باشد. در مطالعات اخیر که بر روی افراد مبتلا به رینیت آلرژیک انجام شده اند، 68  افراد با رینیت دائمی و 48 درصد افراد مبتلا به رینیت فصلی اعلام کردند که بیماری آنها با خوابشان تداخل دارد.

مواد و روش ها: در این مطالعه مورد- شاهدی تعداد 33 کودک 18- 6 ساله مبتلا به رینیت آلرژیک وارد مطالعه شدند. 35 کودک دیگر که مبتلا به رینیت آلرژیک نبودند نیز به عنوان گروه شاهد وارد مطالعه شدند و به روش بلوکی همسان سازی شدند. سپس پرسشنامه ای حاوی اطلاعات دموگرافیک و انواع اختلالات خواب از والدین کودک پرسیده شد.

یافته ها: به غیر از اختلالات تنفسی حین خواب، بین دو گروه در اختلالات دیگر خواب اختلاف معنادار مشاهده نشد. شانزده کودک (5/48 درصد) گروه مورد در خواب دچار اختلال تنفسی بودند در حالی که هیچ کودکی در گروه شاهد مبتلا به این اختلال نبود (p=0/002).

نتیجه گیری: احتقان بینی اصلی ترین عامل بروز اختلال خواب در کودکان مبتلا به رینیت آلرژیک به شمار می‌رود. بنابراین به نظر می‌رسد که اولین علامتی که باید برای رفع آن در این بیماری تلاش شود، احتقان بینی است.


فرزاد زمانی، حبیب سهیلی، حمیدرضا جمیلیان، ندا صالح جعفری، محمد رفیعی، امین تمیزی،
دوره 18، شماره 1 - ( فروردین 1394 )
چکیده

زمینه و هدف: رینیت آلرژیک از جمله شایع‌ترین بیماری‌ها است که تقریبا در 20 درصد مردم بروز می‌کند. علائم اصلی بیماری شامل عطسه، آبریزش بینی، انسداد بینی و خارش بینی یا حلق می‌باشند. به نظر می‌رسد ضد افسردگی‌های سه حلقه‌ای که دارای خاصیت بلوک گیرنده‌های هیستامینی می‌باشند، می‌توانند به عنوان درمانی موثر در درمان این بیماری مطرح شوند.

مواد و روشها: در این مطالعه کارآزمایی بالینی 84 بیمار مبتلا به رینیت آلرژیک فصلی وراد مطالعه شده و به طور تصادفی به دو گروه مساوی تقسیم شدند. در گروه اول بیماران 2 هفته سیترزین و در گروه دوم 2 هفته دوکسپین دریافت کردند. بعد از اتمام درمان بیماران از نظر میزان آبریزش بینی، خارش بینی، عطسه واحتقان بینی مورد ارزیابی قرار گرفتند.

یافتهها: در این مطالعه مشخص شد که امتیاز بالینی بیماران دو گروه بعد از دریافت 2 هفته درمان تفاوت معنی‌داری با یکدیگر ندارد(P=0.261). تنها علامتی متاثر از نوع درمان در بین دو گروه اختلاف معنی‌داری داشت میزان عطسه بعد از دو هفته بود(P=0.005).

نتیجهگیری: به نظر می‌رسد تفاوت زیادی بین استفاده از سیتیریزین و دوکسپین در درمان علائم ناشی از رینیت آلرژیک فصلی وجود ندارد. توصیه می‌شود در مطالعات آینده از داروهای ضد افسردگی با خاصیت قوی‌تر بلوک کنندگی گیرنده‌های هیستامینی و بر روی جمعیت با حجم نمونه بیشتر انجام شوند.

واژگان کلیدی: درمان، رینیت آلرژیک، دوکسپین، سیتیریزین


مسعود سهیلی، محمد علی خندان، محمود سلامی،
دوره 19، شماره 12 - ( اسفند ماه 1395 1395 )
چکیده

زمینه و هدف: تولید فاکتورهای استرس اکسیداتیو یکی از علل بروز بسیاری از بیماری‌های ناشی از اختلالات متابولیک می‌باشد. از این رو کاهش تولید یا حذف این عوامل می‌تواند در جلوگیری یا بهبود بیماری‌های مربوط موثر باشد. اخیرا استفاده از گیاهان به دلیل اثر بخشی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. در این مطالعه اثر آنتی اکسیدانی عصاره آبی گیاه اسطوخدوس مورد بررسی قرار گرفته است.

مواد و روشها: در این مطالعه برای تهیه عصاره آبی، سرشاخه‌های خشک گیاه به مدت 4 ساعت درون ظرف محتوی آب جوش قرار گرفته، سپس محتوای ظرف فیلتر شده و با استفاده از بن ماری تغلیظ می‌شود. در نهایت با استفاده از فریز درایر عصاره به پودر تبدیل می‌شود. برای سنجش فعالیت آنتی اکسیدانی عصاره اسطوخدوس در غلظت های 5، 10، 20 وppm  40 از روش DPPH استفاده شده است. در این روش که بر اساس به دام اندازی رادیکال‌های آزاد ماده‌ای به نام 2 و 2-دی فنیل 1-پیکریل هیدرازیل (DPPH) استوار است، تغییر میزان رنگ محلول از بنفش به بی رنگ و در نتیجه تغییر جذب آن در اسپکتروفوتومتر در طول موج 520 نانومتر اساس اندازه گیری می‌باشد. در نهایت با محاسبه غلظت مهار 50 درصد (IC50) عصاره و مقایسه آن با غلظت مهار 50 درصد ویتامین C که به عنوان شاخص درنظر گرفته می‌شود، نتایج مورد بررسی بیشتر قرار می‌گیرد.

یافتهها: نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان می‌دهد که عصاره آبی اسطوخدوس در هر 4 دوز مورد استفاده دارای اثر آنتی اکسیدانی قوی می‌باشد که به صورت وابسته به دوز اثر می‌کند، به طوری که تفاوت آن با گروه کنترل منفی در هر 4 دوز مورد استفاده معنی‌دار بود. مقدار IC50 عصاره آبی اسطوخدوس ppm 66/24 به دست آمد که در مقایسه با ویتامین C که ppm 3/2 می‌باشد مقدار کم‌تری بود.

نتیجهگیری: عصاره آبی اسطوخدوس دارای اثر آنتی اکسیدانی قوی بوده و می‌تواند در بهبود بیماری‌های مرتبط موثر باشد.


آزاده آگاهی، غلامعلی حمیدی، محمود سلامی، اعظم علی نقی‌پور، رضا دانشور کاخکی، مسعود سهیلی،
دوره 20، شماره 12 - ( اسفندماه 1396 1396 )
چکیده

چکیده
زمینه و هدف: بیماری آلزایمر، شایع ترین اختلال نورودژنراتیو است. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر پروبیوتیک بر عملکرد شناختی بیماران آلزایمری بود.
مواد و روش ­ها: این مطالعه کارآزمایی بالینی بر روی 48 بیمار آلزایمری انجام شده است. بیماران به طور تصادفی به دو گروه( 23 نفر در گروه کنترل و 25 نفر در گروه پروبیوتیک) تقسیم شدندکه تحت درمان با کپسول­های 500 میلی­گرم مالتودکسترین در گروه کنترل و مکمل پروبیوتیکی در گروه پروبیوتیک برای 12 هفته قرار گرفتند. امتیاز آزمون MMSE و TYM از همه بیماران قبل و بعد از درمان ثبت شد.
یافته ها: پس از 12 هفته مداخله، امتیاز آزمون MMSE و TYM بیماران دچار درجات خفیف آلزایمر در گروه پروبیوتیک در مقایسه با گروه کنترل افزایش یافت(0001/0 > p).
نتیجه­ گیری: نتایج نشان دهنده آن است که مصرف پروبیوتیک، دارای اثرات مثبت بر عملکرد شناختی در درجات خفیف بیماری آلزایمر بوده است.

خانم راضیه پیغمبردوست، خانم ثریا سهیلی،
دوره 25، شماره 4 - ( مهر و آبان 1401 )
چکیده

مقدمه: نوزادان کم وزن، گروه در معرض خطرات زیادی نسبت به نوزادان طبیعی هستند و برای کسب روند رشد طبیعی نیازمند مراقبت هستند. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر مراقبت پیگیرپس از زایمان، در منزل بر رشد و تکامل نوزادان کم وزن انجام شده است.
روش کار: مطالعه حاضر نوع کارآزمایی بالینی یک سویه کور بود که برای 90 نوزاد کم وزن انجام گرفت. ابزار گردآوری داده‌ها شامل برگه ثبت اطلاعات دموگرافیک و فرم ثبت شاخص‌های رشد و پرسشنامه تکامل نوزاد کم وزن بود. تجزیه ‌ وتحلیل داده‌ها به‌وسیله نرم‌افزار SPSS نسخه 20 و با استفاده از آزمون‌های آماری توصیفی و استنباطی انجام شد. سطح معناداری 05/0>P می‌باشد. ملاحظات اخلاقی: این مطالعه دارای کد اخلاق به شماره 4217/4/5 از دانشگاه علوم پزشکی تبریز است.
یافته‌ها: میانگین وزن نوزادان گروه مداخله 12/223±08/2313 و گروه کنترل 61/247 ± 84/2308 گرم بود. بعد از مداخله میانگین وزن و دور سر نوزادان در دو گروه اختلاف معنی‌داری نداشتند؛ اما میانگین قد و دور سینه در دو گروه مداخله و کنترل در ماه دوم و سوم اختلاف معنادار آماری داشت (05/0>P). همچنین میانگین امتیاز کل تکامل (0001/0P<) نوزادان کم وزن در ماه سوم بر اساس فرم (ASQ Ages Stages Questionnaires) در دو گروه تفاوت معنا دار داشت، به طوری که میانگین امتیاز حیطه حل مسئله، حیطه شخصی و اجتماعی و میانگین امتیاز تکامل نوزادان در ماه سوم در گروه مداخله بیشتر از کنترل بود.
نتیجه گیری: مراقبت پیگیر بس از زایمان باعث رشد شاخص‌های تکامل نوزادان کم وزن می‌شود.

ثریا سهیلی، راضیه پیغمبردوست،
دوره 27، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده

مقدمه: دوره نفاس، یک زمان بالقوه خطرناکی برای افسردگی پس از زایمان است. از جمله ابزارهای کاهش دهنده افسردگی پس از زایمان، حمایت‌های پس از زایمان می‌باشد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر حمایت‌های پس از زایمان بر افسردگی زنان در دوره نفاس انجام شده است.
روش کار: این پژوهش، مطالعه‌ای نیمه تجربی از نوع تصادفی دو گروهی است که در بیمارستان رازی شهرستان مرند انجام گرفت. تعداد 260 زن واجد شرایط پس از زایمان طبیعی به صورت تصادفی در دو گروه تجربه و کنترل قرار گرفتند، گروه مداخله (130 نفر) علاوه بر مراقبت‌های روتین دوره نفاس، هفته اول دو بار، هفته دوم تا ششم یکبار در هفته مشاوره تلفنی به مدت 20 دقیقه دریافت نمودند. گروه کنترل (130 نفر) فقط مراقبت‌های روتین نفاس را دریافت می‌کردند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل برگه ثبت اطلاعات دموگرافیک، فرم ثبت مشکلات دوره نفاس و مقیاس غربالگری افسردگی پس از زایمان (Edinburgh postnatal depression scale) EPDS بود که روز چهل و دوم توسط پرسشگر آموزش دیده و از طریق مصاحبه حضوری تکمیل گردید. در نهایت داده‌ها با آزمون‌های آماری
Chi-Square، Fisher's exact test، Independent sample T-test مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

یافته‌ها: بر اساس یافته‌های این پژوهش، میانگین افسردگی در شش هفته پس از زایمان در گروه مداخله (15/80 ± 5/12) و در گروه کنترل (5/90 ± 18/43) بود. بین میانگین افسردگی بر اساس مقیاس EPDS در دو گروه مداخله و کنترل، اختلاف آماری معنی‌داری (0/0001 > P) مشاهده گردید.
نتیجه گیری: بر اساس نتایج این پژوهش به نظر می‌رسد پیگیری پس از زایمان توسط ماما بتواند بر کاهش افسردگی بعد از زایمان زنان در دوره نفاس مؤثر باشد. انجام مطالعات بیشتر در این زمینه می‌تواند کمک‌کننده باشد.
میرامیرحسین سیدنظری، حامد قلیزادگوگجه یاران، امین سهیلی، امیرمحمد درستی، رسول اصغری،
دوره 28، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده

ادغام سریع هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) AI در علوم پزشکی، هرچند با وعده‌های تحول‌آفرین در تشخیص زودهنگام و درمان‌های شخصی‌سازی‌شده همراه است (1)، اما یک چالش اخلاقی و حقوقی عمیق را به همراه دارد: مدیریت حجم عظیم، حساس و بی‌سابقه داده‌های سلامت و حفظ حریم خصوصی بیماران. ماهیت این داده‌ها، که شامل سوابق بالینی، تصاویر رادیولوژی، داده‌های ژنتیکی و حتی اطلاعات پوشیدنی‌های سلامت فردی است (2)، فراتر از اطلاعات هویتی سنتی است و قابلیت بازسازی پروفایل کامل یک فرد را داراست؛ امری که هویت‌زدایی کامل و دائم آن‌ها را عملاً ناممار می‌سازد (1).
این حجم گسترده از اطلاعات به سوخت اصلی الگوریتم‌های یادگیری عمیق تبدیل شده است، اما هر گونه نقض یا افشا، می‌تواند منجر به تبعیض جدی در دسترسی به بیمه، استخدام و حتی تصمیم‌گیری‌های قضایی شود (2). فقدان شفافیت (Transparency) در مورد چگونگی پردازش و تحلیل این داده‌ها توسط الگوریتم‌ها، که اغلب به صورت «جعبه سیاه» عمل می‌کنند، اعتماد بیماران و پزشکان را تضعیف می‌کند (3). کادر درمان نمی‌توانند فرآیند تصمیم‌گیری هوش مصنوعی را درک کنند، و این مسئله نه تنها مانع از پذیرش بالینی می‌شود، بلکه یک منطقه خاکستری حقوقی در مورد مسئولیت‌پذیری در صورت بروز خطای تشخیصی یا درمانی ایجاد می‌کند (4).
چالش حقوقی موجود در این است که قوانین فعلی حریم خصوصی برای مواجهه با الگوریتم‌های پیشرفته و جمع‌آوری داده‌های لحظه‌ای طراحی نشده‌اند (1، 4). هوش مصنوعی با ایجاد روش‌های نوین استخراج دانش از داده‌های خام، دائماً از چارچوب‌های قانونی موجود پیشی می‌گیرد. علاوه بر این، ابزارهای هوش مصنوعی به دلیل اتکا به شبکه‌های داده‌ای بزرگ، در معرض حملات سایبری پیشرفته قرار دارند، که می‌تواند منجر به افشای گروهی داده‌های محرمانه شود (5). در نتیجه، در غیاب یک چارچوب حکمرانی داده‌های محکم و به‌روز، پتانسیل هوش مصنوعی برای بهبود سلامت عمومی با خطر تضعیف کرامت انسانی و نقض حقوق بنیادی بیمار همراه است (6).
برای تضمین اینکه نوآوری‌های هوش مصنوعی با رعایت اصول اخلاقی و حقوقی پیش می‌رود، ضروری است که اقداماتی عاجل در جهت ایجاد یک چارچوب نظارتی جامع صورت پذیرد. این امر نیازمند تدوین یک مدل جدید و پویا از رضایت آگاهانه است که فراتر از رضایت یک‌باره باشد و به بیماران اجازه دهد تا بر نحوه استفاده از داده‌هایشان در مراحل مختلف آموزش و به‌کارگیری هوش مصنوعی کنترل مستمر و آگاهانه داشته باشند. همزمان، باید توسعه‌دهندگان را موظف کرد که حفاظت از حریم خصوصی را در هسته طراحی هر ابزار هوش مصنوعی قرار دهند، که به معنای استفاده از تکنیک‌های پیشرفته حفظ حریم خصوصی مانند حریم خصوصی تفاضلی و یادگیری فدرال برای پردازش داده‌ها در محل است. علاوه بر این، باید با تشکیل یک نهاد نظارتی چند رشته‌ای متشکل از متخصصان اخلاق، حقوق، علوم کامپیوتر و بالینی، هر ابزار هوش مصنوعی قبل از ورود به محیط بالینی، تحت یک فرآیند ارزیابی و تأیید اخلاقی و فنی دقیق و شفاف قرار گیرد تا از تعصبات احتمالی و خطاهای الگوریتمی جلوگیری شود.این اقدامات نه تنها بیماران را در برابر سوءاستفاده محافظت می‌کند، بلکه اعتماد لازم برای پیشبرد پایدار و ایمن این فناوری حیاتی را نیز در جامعه فراهم می‌آورد.
 

صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشگاه علوم پزشکی اراک می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Arak University of Medical Sciences

Designed & Developed by : Yektaweb