<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشگاه علوم پزشكي اراك </title>
<link>http://jams.arakmu.ac.ir</link>
<description>مجله دانشگاه علوم پزشکی اراک - مقالات نشریه - سال 1385 جلد9 شماره3</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1385/6/10</pubDate>

					<item>
						<title>تعیین اثر چرخش استخوان فمور و تغییر زاویه مستطیل گردن فمور بر نتایج </title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=22&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: تراکم معدنی استخوان که به روش DEXA اندازه گیری می شود به طور گسترده ای در بیماران مبتلا به استئوپورز به کار می رود. عوامل وابسته به اپراتور یا ماشین می توانند دقت و صحت تخمین دانسیته معدنی استخوان (BMD) را تحت تأثیر قرار دهند. روش کار: در این مطالعه مداخله ای قبل و بعد ، 200 زن بین 70-30 سال فاقد هر گونه بیماری متابولیک استخوان یک بار در وضعیت استاندارد و سپس در وضعیت چرخش  خارجی پا به میزان ْ15 از حالت استاندارد و سپس یک بار با تغییر زاویه مستطیل گردن فمور از ْ90 به ْ80 ، مورد دانسیتومتری قرار گرفتند. اطلاعات مربوط به تراکم مستطیل گردن فمور، مثلث ward ، تروکانتر بزرگ، تنه فمور و توتال هیپ در هر دو حالت فوق ثبت و توسط آزمون های آماری مقایسه میانگین ها تجزیه و تحلیل گردید. نتایج: چرخش خارجی پا به میزان ْ15 از وضعیت استاندارد باعث افزایش قابل ملاحظه BMD در نواحی گردن فمور، ward ،تروکانتر و تنه شد (به ترتیب 001/0p&lt; ، 04/0p&lt; ، 001/0 p&lt; و 008/0 p&lt;)، در حالی که تأثیر قابل ملاحظه ای بر BMD توتال هیپ نداشت. تغییر زاویه مستطیل گردن فمور از ْ90 به ْ80 نسبت به محور مرکزی گردن فمور باعث کاهش قابل ملاحظه BMD در گردن فمور (001/0p&lt;) و افزایش قابل ملاحظه BMD در نواحی ward، تروکانتر، تنه و توتال هیپ شد(به ترتیب 001/0 p&lt; ، 001/0 p&lt; ، 001/0 p&lt; و 04/0 p&lt;). نتیجه گیری: چرخش غیر طبیعی هیپ یا تنظیم اشتباه ناحیه مورد نظر نواحی پنج گانه می توانند از عوامل مخدوش کننده مهم در ارزیابی دانسیتومتری های سریال باشند. با توجه به تأثیر کمتر وضعیت غیر طبیعی پا بر نتایج BMD توتال هیپ، شاید بتوان ناحیه توتال هیپ را ناحیه ارجح برای تفسیر دانسیتومتری در نظر گرفت. </description>
						<author>صهبا چهریی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین اثر متوکلوپرامید، پروپوفول و دگزامتازون در کنترل تهوع و استفراغ حین سزارین اورژانس با بی‌حسی نخاعی</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=18&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: بی حسی نخاعی شیوه ای متداول جهت بیهوشی در سزارین است که تهوع و استفراغ حین عمل (IONV) از مشکلات شایع این فرآیند به شمار می رود. جهت پیش گیری از این عارضه و خطرات آن، از داروهای ضد استفراغ استفاده می شود. متوکلوپرامید متداول ترین دارو در جلوگیری از IONV می باشد اما احتمال بروز عوارض اکستراپیرامیدال در آن و هم چنین وجود خواص ضد تهوع و استفراغ در پروپوفول و دگزامتازون، باعث شد این مطالعه جهت مقایسه اثر این داروها انجام شود. روش کار: این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی می باشد. 144 خانم باردار که تحت عمل سزارین اورژانس قرار گرفتند و ناشتا نبودند، به صورت تصادفی به چهار گروه تقسیم شدند. گروه اول متوکلوپرامید 1/0 میلی گرم بر کیلوگرم به صورت وریدی، گروه دوم دگزامتازون 150 میکروگرم بر کیلوگرم به صورت وریدی، گروه سوم پروپوفول 1/0 میلی گرم بر کیلوگرم هر پنج دقیقه از زمان بستن بند ناف تا پایان عمل و گروه چهارم 2 میلی لیتر آب مقطر دریافت کردند. در مدت عمل بیماران از نظر شدت تهوع، وجود استفراغ و اوغ زدن بررسی شدند. تجزیه و تحلیل داده ها از طریق آزمون کراسکال والیس و آنالیز واریانس یک طرفه انجام گرفت. نتایج: میزان بروز تهوع در پروپوفول کمترین و در دگزامتازون بیشترین مقدار بود. بین دگزامتازون و دارونما تفاوت آماری معنی داری وجود نداشت. کمترین درصد بروز استفراغ مربوط به متوکلوپرامید و پروپوفول بود و بین این دو گروه تفاوت معنی دار آماری وجود نداشت. هم چنین کمترین درصد اوغ زدن حین سزارین اورژانس مربوط به گروه دریافت کننده پروپوفول بود. نتیجه گیری: بر اساس نتایج این مطالعه اثرات ضد استفراغ پروپوفول و متوکلوپرامید مشابه بودند. تأثیر پروپوفول در کاهش اوغ زدن تا حدودی بیشتر از متوکلوپرامید بود. اما شیوه تجویز پروپوفول ساده و ارزان و بدون عوارض جانبی است. مصرف این دارو حین سزارین اورژانس توصیه می شود </description>
						<author>شیرین پازوکی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر افسردگی بر برخی از پارامترهای ایمنولوژیک مادران باردار و نوزادان آنها در مرکز آموزشی درمانی طالقانی اراک</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=25&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>چکیده مقدمه: برخی از مطالعات رابطه ای را بین افسردگی و تغییرات سیستم ایمنی پیشنهاد کرده اند ولی این رابطه به طور قطع ثابت نشده است. با توجه به اطلاعات ما، تاکنون پژوهشی درباره اثرات افسردگی مادر برسیستم ایمنی جنین انجام نشده است. از این رو ما اثرات افسردگی را بر روی برخی از پارامترهای سیستم ایمنی ذاتی و هومورال خانم های باردار و نوزادانشان ارزیابی کردیم. روش کار: پژوهش انجام شده مطالعه ای از نوع مورد-شاهد می باشد که در طی ده ماه از مهر ماه 1382 تا تیر ماه 1383 انجام شد.124 نفر شامل 32 زن باردار افسرده و30 زن باردار سالم که درمرکز آموزشی درمانی طالقانی اراک زایمان کردند، به همراه نوزادانشان وارد این مطالعه شدند. برای تشخیص افسردگی، از آزمون بک و مصاحبه بالینی براساس DSM-IV استفاده شد. غلظت ایمنوگلوبولین ها و اجزای کمپلمان سرم از طریق انتشار ایمنی شعاعی منفرد(SRID) به روش مانسینی هم در مادران باردار و هم در نوزادانشان اندازه گیری شد. تعداد لکوسیت ها و لنفوسیت ها نیز توسط دستگاه Hycel برای مادران و نوزادان محاسبه شد و جهت اطمینان بیشتر نمونه ها به روش دستی نیز بررسی گردید. جهت استخراج نتایج از آزمون های آماری کی اس، تی، من ویتنی یو، آنالیز واریانس یک طرفه، کراسکال والیس و ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردید. 05/0p&lt; معنی دار در نظر گرفته شد. نتایج: نوزادان مادران افسرده در مقایسه با سایر نوزادان به طور معنی داری دچار کاهش IgM (013/0=p )، کاهش C4 (015/0=p )، و افزایش لنفوسیت ها (007/0=p ) بودند. میانگین نسبت IgG خون بندناف نوزاد با IgG مادر درنوزادان مادران افسرده در مقایسه با سایر نوزادان کاهش معنی داری نشان می داد(012/0 (p=. میانگین غلظت IgG سرم در مادرانی که دچار افسردگی ماژور بودند نیز افزایش معنی داری داشت(026/0= p). نتیجه گیری: دانش اثرات جنینی استرس و افسردگی در طول بارداری در آغاز راه است و پژوهش ها در این زمینه به سرعت درحال رشد می باشد. نتایج ما نشان دهنده اثرات سوء افسردگی مادر بر تکامل و عملکرد سیستم ایمنی جنین است. این نتایج با یافته های ایمنولوژیک نوزادان نارس و کم وزن هم خوانی دارد. </description>
						<author>حمیدرضا جمیلیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر ماساژ بر علائم حیاتی بیماران کومایی بستری در بخش مراقبت‌های ویژه</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=26&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: تحریک حسی بیماران کومایی، یک اقدام مهم پرستاری جهت تسریع روند افزایش سطح هوشیاری است و تحریک لمسی به ویژه ماساژ یکی از مهم ترین تحریکات می باشد. پرستار به عنوان فردی که مسئول اجرای این امر است باید اثرات این اقدام را بر بیمار خود بداند. در مورد اثرات این اقدام به ویژه تأثیر آن بر علایم حیاتی (نبض ، فشارخون ، تنفس) مطالب ضد و نقیضی وجود دارد لذا این مطالعه با هدف بررسی تأثیر ماساژ بر علایم حیاتی بیماران کومایی بستری در بخش مراقبت های ویژه انجام شده است. روش  کار: پژوهش حاضر یک کارآزمایی بالینی است. نمونه های پژوهش شامل 100 بیمار کومایی می باشند که به روش مبتنی بر هدف انتخاب و سپس به طور تصادفی در دو گروه شاهد و مورد قرار داده شدند. دو گروه در سن، جنس و نمره گلاسکو با هم جور بودند. گروه آزمون در سه روز متوالی، تحت 20 دقیقه ماساژ دورانی و منظم در نواحی پشت، پاها و دست ها قرار گرفتند. علایم حیاتی در گروه آزمون قبل و بلافاصله بعد از مداخله و علایم حیاتی گروه کنترل هم زمان با گروه آزمون اندازه گیری و ثبت شد. جهت گردآوری داده ها از یک چک لیست و فشار سنج ثابت برای همه بیماران استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (آزمون های تی و کای دو) انجام گرفت. نتایج: یافته ها نشان داد مداخله پژوهش (ماساژ)، سبب کاهش معنی دار علایم حیاتی شده است (نبض و فشارخون دیاستولیک در هر سه روز 05/0 p&lt;، فشار خون سیستولیک در روز اول و سوم 05/0 p&lt;، تنفس در روز دوم 05/0 p&lt;). نتیجه گیری: نتیجه این پژوهش، اثر ماساژ را بر علایم حیاتی بیماران کومایی به صورت کاهش معنی دار نبض، فشارخون و تنفس نشان داده است که می تواند حاکی از ایجاد آرامش و کاهش استرس در آنان باشد. </description>
						<author>فاطمه حاجی حسینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر حفاظتی دانه اسفرزه بر پاسخ‌گویی انقباضی آئورت سینه‌ای در موش صحرایی دیابتی شده توسط استرپتوزوتوسین</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=27&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: با توجه به افزایش بروز آترواسکلروز و بیماری های قلبی-عروقی در دیابت قندی و ضرورت کنترل این عارضه، در این پژوهش اثر مصرف خوراکی دانه اسفرزه به مدت 2 ماه بر پاسخ گویی انقباضی آئورت ایزوله در مدل تجربی دیابت قندی در موش صحرایی مورد بررسی قرار گرفته است. روش کار: در این پژوهش تجربی 32 موش صحرایی نر از نژاد ویستار به طور تصادفی به چهار گروه کنترل، کنترل تحت تیمار با اسفرزه، دیابتی و دیابتی تحت درمان با اسفرزه تقسیم بندی شدند. برای دیابتی شدن موش ها از داروی استرپتوزوتوسین به میزان 60 میلی گرم بر کیلوگرم به طور داخل صفاقی استفاده شد. دو گروه تحت تیمار با اسفرزه نیز پودر این گیاه مخلوط شده با غذای استاندارد موش را با یک نسبت وزنی 25/6درصد دریافت نمودند. پس از گذشت دو ماه پاسخ انقباضی حلقه های آئورت سینه ای به کلرور پتاسیم و نور آدرنالین با استفاده از بساط بافت ایزوله مورد بررسی قرار گرفت. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آماری آنالیز واریانس و توکی استفاده شد. نتایج: میزان گلوکز سرم در گروه دیابتی افزایش معنی داری را در پایان ماه های اول و دوم در مقایسه با هفته قبل از آزمایش داشته(001/0 p&lt;) ، در حالی که میزان گلوکز سرم در گروه دیابتی تحت درمان با اسفرزه کاهش معنی داری را در مقایسه با گروه دیابتی نشان نداد. به علاوه پاسخ انقباضی در گروه دیابتی تحت درمان با اسفرزه به کلرور پتاسیم (05/0p&lt;) و نورآدرنالین (01/0 p&lt;) به طور معنی دار کمتر از گروه دیابتی درمان نشده، بود. هم چنین در پاسخ انقباضی به کلرور پتاسیم و نورآدرنالین در گروه کنترل تحت تیمار در مقایسه با گروه کنترل هیچ گونه تغییر معنی داری مشاهده نگردید. نتیجه گیری: مصرف خوراکی دانه اسفرزه به مدت 2 ماه در کاهش پاسخ انقباضی سیستم عروقی و احتمالاً در جلوگیری از بروز هیپرتانسیون متعاقب آن، در مدل تجربی دیابت قندی نوع I در موش صحرایی موثر می باشد. </description>
						<author>مهرداد روغنی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی گلیکوکانجوگیت‌های اپی‌تلیوم مجاری آوران موش با استفاده از روش لکتین هیستوشیمی</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=28&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: در مورد ماهیت و ترکیب ترشحات مجاری آوران اطلاعات کمی در دست است. از آنجائی که اهمیت گلیکوکانجوگیت ها در تولید و تکامل اسپرم ها در مطالعات فراوانی مورد تأیید قرار گرفته است، این بررسی با هدف شناسائی گلیکوکانجوگیت های موجود در اپی تلیوم مجاری آوران و تعیین الگوی توزیع آنها با روش لکتین هیستوشیمی انجام شد. روش کار: در این مطلعه توصیفی، نمونه بافت از 30 موش نر بالغ/c BALB تهیه و پس از فیکساسیون و طی مراحل معمول آزمایشگاهی، از بلوک های پارافینی به دست آمده مقاطع بافتی با ضخامت 5 میکرومتر آماده شد. لام ها با روش لکتین هیستوشیمی تحت تأثیر لکتین های مختلف قرار گرفتند. با استفاده از میکروسکپ نوری، شدت واکنش ها در سلول های مختلف و براساس مطالعات قبلی ارزیابی و رتبه بندی شد. یافته ها توسط آزمون آماری کراسکال- والیس و دان با یکدیگر مقایسه شدند. نتایج: میانگین شدت واکنش به لکتین های مختلف در اپی تلیوم مجاری آوران با یکدیگر تفاوت معنی دار آماری(05/0 p&lt;) نشان داد. شدیدترین واکنش ها به لکتین WGA مشاهده شد و پس از آن به ترتیب در لکتین های SBA ، VVAوPNA مشاهده گردید. در مورد لکتین GSA-I واکنشی مشاهده نشد. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده نشان می دهند که سلول های اپی تلیوم مجرای آوران موش در ساخت و ترشح گلیکوکانجوگیت های مرتبط با بلوغ و تکامل اسپرمی دخالت داشته و انواع مختلفی از این ترکیبات را در مقادیر متفاوتی می سازند. قندهای اسید سیالیک، دی ساکارید گالاکتوز- ان استیل گالاکتوز آمین و منوساکارید ان استیل گالاکتوز آمین به ترتیب فراوان ترین این ترکیبات بودند. عدم ردیابی گالاکتوز می تواند نشان دهنده عدم نقش آن در ‎‎فرآیند بلوغ اسپرمی  باشد. </description>
						<author>فرزانه زمان سلطانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> بررسی تأثیر گوه داخلی خلف پا بر کاهش درد بیماران مبتلا به پلانتار فاسیاتیس</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=30&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: پلانتار فاسیاتس یکی از عوارض شایع در بین بالغین می باشد. روش های غیر جراحی درمان این عارضه شامل فیزیوتراپی و ارتز می باشند. درمان های ارتزی شایع شامل استفاده از ارتزهای عملکردی، پد پاشنه سیلیکونی، اسپلنت شبانه و گوه بوده که گزینه های مناسب تری نسبت به روش های جراحی در درمان پلانتار فاسیاتیس می باشند. در میان ارتزها، گوه به علت سبکی، ارزان تر بودن، سهولت ساخت و پذیرش بهتر از سوی مریض می تواند موثرتر باشد. در این تحقیق تأثیر گوه داخلی خلف پا در کاهش درد بیماران دچار پلانتار فاسیاتیس بررسی شده است. روش کار: این تحقیق یک مطالعه کارآزمایی بالینی به صورت قبل و بعد است که طی آن پانزده بیمار مبتلا به پلانتار فاسیاتیس شامل 6 مرد و 9 زن با 18 پاشنه دردناک مورد ارزیابی قرار گرفتند. انتخاب آنها با روش مبتنی بر هدف بود. به این بیماران گوه داخلی خلف پا داده شد. سپس از پرسش نامه FAOS و اندازه گیری طول گام و قدم برای ارزیابی آنها استفاده گردید. متغیرهای مورد بررسی شامل درد، فعالیت روزمره، فعالیت های ورزشی، کیفیت زندگی، طول گام و طول قدم بودند که طی دو مرحله ارزیابی شدند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آنالیز واریانس استفاده شد. نتایج: در هر دو مرحله پیگیری، متغیرهای درد، فعالیت روزمره، فعالیت های ورزشی،کیفیت زندگی، طول گام و طول قدم از نتایج بهتری نسبت به روز اول برخوردار بودند(05/0 p&lt;). درضمن مرحله دوم پیگیری نسبت به مرحله اول پیگیری نیز نتایج بهتری را نشان می داد. نتیجه گیری: علت تأثیر بهتر گروه با گوه داخلی خلف پا مربوط به انتقال نیرو به سمت خارج می باشد. در واقع این گوه با انتقال نیروها از نقطه دردناک به نقاط دیگر باعث کاهش اعمال نیروهای غیر طبیعی در نقطه دردناک می گردد. </description>
						<author>بیژن فروغ</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین مدل ابتلا به فشار خون بالا در شهرستان ارا ک</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=29&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: افزایش فشارخون شریانی، یک بیماری شایع, بدون علامت و معمولاً به آسانی قابل درمان است. این موضوع که عوامل ژنتیک، اجتماعی و تغذیه ای که در الگوی ابتلا به فشار خون بالای شریانی موثرند، در جوامع مختلف متفاوت می باشند، انجام تحقیقی که درآن فاکتورهای آزمایشگاهی، به عنوان عامل خطر ساز ایجاد فشار خون بالا، در تعیین مدل ابتلا به فشار خون در شهر اراک مورد بررسی قرار گیرند، ضروری می باشد. روش کار: این یک بررسی مورد-شاهدی است. حجم نمونه برابر با 1000 نفر( 263  مبتلا به فشار خون بالای اولیه و 737 نفر غیر مبتلا) بود. نمونه ها با رعایت نسبت جمعیتی در شهر و روستا در هر دو گروه مورد و شاهد و به روش نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب گردیدند. در بررسی، یافته های آزمایشگاهی و نوار قلب ثبت می گردید. در آنالیز داده ها از شاخص های آمار توصیفی و اصول مقایسه میانگین ها و نسبت ها و در آنالیز چند متغیره از رگرسیون لجستیک استفاده شد. نتایج: در این تحقیق افراد مبتلا به فشارخون بالای اولیه با افراد غیر مبتلا مقایسه شدند. در مورد عوامل خطر موجود در این تحقیق می توان به هیپرتروفی بطن چپ(LVH)( 001/0 &lt; p)، تری گلیسرید بالا، کلسترول بالا و قندخون بالا اشاره کرد. جهت پیش بینی ابتلا یا عدم ابتلا به فشارخون بالا نیز در این تحقیق مدلی بر اساس نوار قلب و یافته های آزمایشگاهی طراحی گردید. نتیجه گیری: در این تحقیق با توجه به تعیین بعضی عوامل خطر براساس خصوصیات آزمایشگاهی و نوار قلبی می توان با اطلاع رسانی از طریق رسانه ها و اطلاع رسانی به پزشکان در مورد این عوامل خطر و کنترل بهتر و دقیق تر این عوامل، ابتلا به هیپرتانسیون و عوارض قلبی، مغزی، کلیوی و چشمی ناشی از آن را کاهش داد. از طرف دیگر می توان در درمانگاه ها و مطب ها نیز از مدل های به دست آمده برای فشار خون بالای سیستمیک، جهت تعیین احتمال عدم ابتلا در افراد دارای سابقه خانوادگی مثبت استفاده نمود. </description>
						<author>سعید صدرنیا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی آلودگی‌های درماتوفیتی آب استخرهای شنای عمومی شهر قم در سال</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=31&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: نظر به این که عدم رعایت موازین بهداشتی استخر های شنا، بیماری های مختلفی از جمله درماتوفیتوزیس را به شناگران انتقال می دهد، این تحقیق با هدف تعیین آلودگی های درماتوفیتی آب استخر های شنای عمومی سرپوشیده شهر قم طی سال  های 84-1383 صورت گرفته است. روش کار: در این مطالعه توصیفی، پس جمع آوری و انتقال 480 نمونه آب از 6 استخر شنای عمومی شهر قم به آزمایشگاه، نمونه  ها از میان صافی  های میلی پور عبور داده شده و صافی  ها به محیط کشت میکوزیل اگار منتقل و در دمای 25 درجه سانتی گراد به مدت 3 هفته نگهداری گردیدند. سپس درماتوفیت  های رویش نموده جداسازی و تعیین هویت شدند. جهت بررسی داده ها از آزمون فیشر استفاده گردید. نتایج: در بررسی 480 نمونه آب 6 استخر شنای عمومی شهر قم، 11 مورد (8/8 درصد) درماتوفیت، شامل تریکوفیتون منتاگروفای تیس (4/2 درصد)، تریکوفیتون تونسورنس (6/1 درصد)، تریکوفیتون اکوئینوم (6/1 درصد)، تریکوفیتون شوئن لاینی (8/0درصد)، تریکوفیتون وروکوزوم (8/0 درصد)، تریکوفیتون روبروم (8/0 درصد) و اپیدرموفیتون فلوکوزوم (8/0 درصد)، جدا گردید. ارتباط معنی داری بین عدم رعایت موازین بهداشت فردی و شیوع درماتوفیت  ها در آب استخر ها وجود داشت (0001/0 = p). رابطه معنی داری بین میزان کلر باقیمانده آب استخر ها و شیوع درماتوفیت  ها دیده نشد. نتیجه گیری: با توجه به این که اکثر درماتوفیت  های جدا شده از آب استخر ها انتروپوفیلیک (انسان دوست) بوده و از طریق شناگران به آب استخر ها راه یافته اند، ضرورت دارد تا مراقبت  های بهداشت فردی صورت گیرد و شرایط مطلوب بهداشتی آب استخر ها و محیط  های اطراف آنها تأمین گردد. </description>
						<author>حسن کاظمی فر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ارتباط کمردرد با تنیدگی شغلی در پرستاران</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=32&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: تحقیقات نشان می دهد که شیوع 12 ماهه کمردرد در پرستاران بین 43 الی 76 درصد متغیر می باشد. اغلب محققان معتقدند که عوامل فیزیکی تنها توجیه کننده بخشی از علل شیوع بالای کمردرد می باشد. این پژوهش به منظور تعیین ارتباط بین کمردرد و تنیدگی شغلی در پرستاران انجام شد. روش کار: پژوهش حاضر یک مطالعه موردـ شاهدی می باشد. در این مطالعه 80 پر ستار به عنوان گروه مورد و80 پرستار به عنوان گروه شاهد به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. گروه مورد، پرستارانی در نظر گرفته شدند که در طی 12 ماه گذشته کمردرد را تجربه کرده بودند و گروه شاهد، پرستارانی که در طی 12 ماه گذشته کمردرد را تجربه نکرده بودند. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسش نامه ای استفاده شد که مشتمل بر 3 قسمت بود: اطلاعات دموگرافیک، تاریخچه کمردرد و تنیدگی شغلی. داده ها توسط آزمون های آماری تی، من ویتنی، کای دو و محاسبه ضریب همبستگی و آنالیز واریانس یک طرفه تجزیه و تحلیل شدند. نتایج: نتایج نشان داد که بین کمردرد با تنیدگی شغلی رابطه معنی داری وجود دارد (01/0 &gt;p). هم چنین بین کمردرد با ساعت کار ماهانه نیز رابطه معنی داری وجود داشت(05/0 &gt;p). بین سایر فاکتورهای مورد بررسی مانند: سن، جنس، وضعیت تأهل، تعداد حاملگی، تعداد زایمان، استعمال دخانیات، ورزش کردن و سابقه کار با کمردرد ارتباط معنی داری وجود نداشت. نتیجه گیری: نتایج این تحقیق نشان داد که تنیدگی شغلی در گروه مبتلا به کمردرد بیشتر از گروه غیر مبتلا بود و با توجه به این که در این تحقیق بین سایر متغیرهای مورد بررسی و کمردرد رابطه معنی دار آماری مشخص نشد(به جز ساعت کار ماهانه)، می توان نتیجه گیری کرد که بین تنیدگی شغلی و ابتلا به کمردرد رابطه وجود دارد </description>
						<author>حمیدرضا کوهستانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی آنتی ژن‌های لکوسیت انسانی (کلاس I,II) در مبتلایان به هیداتیدوز </title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=34&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: تفاوت در حساسیت و مقاومت به ابتلا و عود در بیماری های عفونی از جمله کیست هیداتیک و آلوئولار در حیوانات وانسان دیده شده است که به دلیل تفاوت در فاکتورهای فردی و پاسخ های ایمنی، مبتنی بر تفاوت در ژن های کد کننده آنتی ژن های لوکوسیت های انسان(HLA) و یا حیوان، می باشد. هدف از این تحقیق شناسایی HLA در منطقه است که در ایجاد مقاومت یا حساسیت به آلودگی کیست هیداتیک نقش دارند. روش کار: در این مطالعه تحلیلی (مورد - شاهدی) از 60 بیمار مبتلا به کیست هیداتیک که کیست های تشخیص داده شده و یا جراحی شده داشتند و 30 فرد سالم خون گیری به عمل آمد و نمونه ها به روش لنفوسیتو توکسیسیته آزمایش شدند. ابتدا کیت های تشخیصی با آنتی سرم های اختصاصی هر آنتی ژن (28 آنتی ژن) توسط محقق تهیه و سپس لنفوسیت ها جداسازی گردید. برای شناسایی آنتی ژن های کلاس II با استفاده از ستون نایلون وول لنفوسیت های B‏ جدا گردیدند. پس از اتمام مراحل مختلف واکنش و رنگ پذیری و تثبیت با فرمالین و بر اساس مورفولوژی سلول ها نتایج با میکروسکوپ Invert خوانده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با محاسبه نسبت شانس (OR)، خطر نسبی (RR)، کسر پیش گیری کننده (PF)، کسر علیتی (AF) و آزمون کای دو صورت گرفت. نتایج: HLA کلاس I به تعداد 18 آنتی ژن و HLA کلاس II به تعداد 10 آنتی ژن در دو گروه بیمار و سالم بررسی شد. نتایج حاصله نشان داد که HLA-A1 با اختلاف معنی داری در گروه بیماران بالاتر است(05/0 p&lt;) و دارندگان این آنتی ژن استعداد بیشتری در ابتلا و رشد کیست دارند. در مقابل فراوانی HLA-A10 در افراد سالم شیوع بالاتری داشت(05/0p&lt;) که نشان دهنده نقش پیش گیرنده آن در ابتلا افراد به بیماری کیست هیداتیک است. سایر آنتی ژن های بررسی شده در دو گروه علی رغم تفاوت در برخی از آنها، اختلاف معنی دار نداشتند و برای بررسی دقیق تر مطالعات مولکولی لازم است. نتیجه گیری: در دارندگان آلل HLA-A1 امکان استقرار و رشد کیست در صورت مواجهه با عامل بیماری بیشتر از افراد فاقد این آلل می باشد و این افراد استعداد بیشتری در ابتلا به کیست هیداتیک دارند. در حالی که در دارندگان HLA-A10 امکان استقرار و رشد کیست در صورت مواجهه با عامل بیماری کمتر از افراد فاقد این آلل می باشد و این آنتی ژن در این افراد نقش پیش گیرنده در برابر کیست هیداتیک دارد. </description>
						<author>مهدی مسیبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی برخی اختصاصات کمی وکیفی درماتوگلیفیک در مبتلایان به اختلال خلقی دوقطبی نوع1، در نژاد فارس ساکن در استان خراسان</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=35&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: یکی از شدیدترین اختلالات خلقی که در DSM-IV-TR شرح داده شده است اختلال دوقطبی نوع1 می باشد. این اختلال باتغییر در عملکرد CNS به وجود آمده و به نظر می رسد که با تغییر در ترشح نوروترانسمیترهای مغز، شخص دوره های مانی و افسردگی را تجربه کند. علل متعددی از جمله احتمالاً عوامل محیطی و ژنتیک در بروز اختلال دوقطبی نوع 1 موثرند. خطوط پوستی در سه ماهه اول و دوم تکامل جنین تحت اثر هر دو عامل محیط و وراثت شکل می گیرد و پس از آن تغییر نمی کند. همین دوره، دوره بحرانی رشدCNS نیز می باشد. احتمالاً الگوهای خطوط پوستی ممکن است با بیماری های ژنتیک در ارتباط باشند که در این بررسی مورد توجه قرار گرفته است. روش کار: این پژوهش مطالعه ای مورد - شاهدی می باشد. هدف از این تحقیق مطالعه الگوهای کمی وکیفی درماتوگلیفیک (خطوط پوستی) در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع 1 ومقایسه آن با افراد سالم بود. براین اساس پرینت انگشتان وکف دست 30 بیمار مبتلا به اختلال دو قطبی نوع 1 که در بیمارستان روانی ابن سینای مشهد بستری بودند و84 نفر سالم به عنوان شاهد گرفته شد (هر دو گروه از نژاد فارس انتخاب شدند). نتایج به دست آمده با استفاده از آزمون های آماری تی و کای دو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: نتایج تحقیق نشان داد که مجموع خط شماری a-b (TABRC) در زنان و مردان با اختلال دو قطبی نوع 1 نسبت به گروه شاهد کاهش نشان می دهد، ولی این کاهش معنی دار نیست. اما از نظر نوع اثر انگشت بیماران، در مجموع اشکال Loop وWhorls نا همگن ونسبت به گروه شاهد معنی دار بودند(001/0p= و 003/0p= ). نتیجه گیری: در مجموع به نظر می رسد که درماتوگلیفیک می تواند یک روش جالب برای مطالعات ژنتیکی و احتمالاً روش مناسبی در تعیین پیش آگهی اختلال دوقطبی نوع1 و شاید بسیاری از بیماری های روانی دیگر باشد. </description>
						<author>علی رمضانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه اثر تزریق بوپیواکائین زیر جلدی قبل از شروع عمل با شیاف استامینوفن درکاهش درد بعد از اعمال جراحی در کودکان</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=46&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: استفاده از یک بار تزریق بوپیواکائین زیر جلدی ممکن است بتواند کودکان را از دریافت استامینوفن رکتال در دفعات مختلف بی نیاز کند. در این بررسی اثر تزریق بوپیواکائین زیر جلدی در مقایسه با شیاف استامینوفن در کاهش درد بعد از عمل در اطفال مطالعه شده است. روش کار: در یک مطالعه کارآزمایی بالینی، 141 کودک زیر 3 سال در تابستان 1381 در بیمارستان آیت ا.. کاشانی مورد مطالعه قرار گرفتند. کودکان کاندید عمل هرنی یک یا دو طرفه و عدم نزول بیضه یک یا دوطرفه، در دو گروه دریافت کننده شیاف استامینوفن و دریافت کننده بوپیواکائین قرار داده شدند. کودکان مورد بررسی در ساعت های 3، 6، 12 و 24 بعد از عمل از نظر میزان درد با ابزار رتبه بندی چهره ای درد (FPRS) ارزیابی شدند. اطلاعات به دست آمده با استفاده از آزمون های فریدمن و تی دانش آموزی تجزیه و تحلیل شدند. 05/0p&lt; معنی دار تلقی گردید. نتایج: مقایسه امتیازات، در ساعت های مختلف نشان داد که در 6 ساعت اول، درد کودکان در گروه بوپیواکائین به طور معنی داری کمتر از گروه مصرف کننده شیاف استامینوفن بود(05/0p&lt;). اما در ساعت های 12 و 24، در دو گروه تفاوت معنی دار نداشت. نتیجه گیری: با توجه به نتایج این مطالعه و اثر ضد درد قابل قبول بوپیواکائین، به خصوص در 6 ساعت اول بعد از عمل، در مقایسه با استامینوفن و تحمل راحت تر آن نسبت به تجویز هر 4 ساعت شیاف استامینوفن، پیشنهاد می شود که در شروع عمل، جهت کنترل درد بعد از عمل جراحی در اطفال از تزریق بوپیواکائین زیر جلدی استفاده شود. </description>
						<author>وحید گوهریان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>گزارش یک مورد آدنوسارکوم رحمی با عناصر هترولوگوس همراه با تاریخچه مصرف طولانی کنتراسپتیو خوراکی</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=48&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: آدنوسارکوم یک تومور رحمی نادر متشکل از عناصر اپی تلیال خوش خیم و اجزاء استرومائی بدخیم می باشد. در 20درصد موارد استرومای تومور حاوی عناصر هترولوگ (معمولاً از جنس عضله مخطط) است. ایجاد تومور همراه با مصرف تاموکسی فن (استروژن اگزوژن) یا تکومای تخمدان (استروژن آندوژن) دیده شده است. در این مقاله یک مورد آدنوسارکوم رحمی در خانمی با سابقه مصرف قرص ضد بارداری خوراکی گزارش می شود. مورد: بیمار خانمی 45 ساله با سابقه 16 ساله مصرف قرص ضد بارداری خوراکی (LD) بود که با توده رحمی مراجعه کرده و تحت عمل جراحی هیسترکتومی کامل و برداشتن ضمائم دو طرف قرار گرفته بود. بررسی میکروسکوپی اسلایدهای رنگ آمیزی شده به روش H&amp;E ، نشان دهنده آدنوسارکوم رحمی با عناصر هترولوگوس غضروفی بود. نتیجه گیری: با وجود گزارشات اندک از عناصر هترولوگ غضروفی در آدنوسارکوم رحمی، در این مورد کانون های متعدد و وسیع غضروف در استروما مشاهده شد. هم چنین هم زمانی بروز آدنوسارکوم رحمی با مصرف طولانی مدت قرض ضد بارداری خوراکی در این بیمار، مورد توجه می باشد. </description>
						<author>مریم طراوت</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
