<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشگاه علوم پزشكي اراك </title>
<link>http://jams.arakmu.ac.ir</link>
<description>مجله دانشگاه علوم پزشکی اراک - مقالات نشریه - سال 1391 جلد15 شماره6</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1391/8/11</pubDate>

					<item>
						<title>تعیین هویت انگل لیشمانیا با استفاده از تکنیک PCR-RFLP در بیماران و جوندگان مخزن لیشمانیوز جلدی در بخش مرکزی استان قم سال1389</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1249&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: لیشمانیوز جلدی یک معضل مهم بهداشتی در بسیاری از مناطق ایران به شمار می‎رود. این بیماری به طور عمده در استان قم از بخش مرکزی شامل دهستان‎های قنوات و قمرود گزارش می‎شود. این مطالعه با هدف تعیین هویت نوع انگل در انسان و جوندگان به منظور شناسایی سیمای اپیدمیولوژیک بیماری و ارائه برنامه کنترل در سال 1389 انجام شده است. مواد و روش‎ها: در این مطالعه مقطعی، گسترش میکروسکوپی 45 نمونه انسانی و 30 نمونه جونده صید شده از مجاورت روستاهای انتخابی از دهستان‎های قمرود و قنوات واقع در بخش مرکزی استان قم مورد آزمایش قرار گرفت که 15 مورد انسانی و 1 مورد جونده اسمیر مثبت داشتند. سپس DNA انگل از روی لام‎ها، استخراج و با استفاده از پرایمرهای اختصاصی لیشمانیا جهت تکثیر قطعه ITS1 با روش PCR آزمایش شدند و محصولات PCR تحت هضم آنزیمی (HaeIII) قرار گرفت. یافته‎ها: در مجموع 15 نمونه انسانی و 1 نمونه از جونده گونه مریونس لیبیکوس، مورد آزمایش PCR-RFLP قرار گرفتند. پس از الکتروفورز محصولات واکنش مشخص گردید که انگل موجود در لام‎های انسانی و جونده مریونس لیبیکوس، لیشمانیا ماژور (عامل بیماری لیشمانیوز جلدی روستایی) می‎باشد. نتیجه‎گیری: با توجه به نتایج به دست آمده روش مولکولی PCR-RFLP روشی مناسب جهت تعیین گونه انگل لیشمانیا در لام‎های رنگ آمیزی شده با گیمسا که از انسان و مخزن حیوانی گرفته شده، می‎باشد و از مزایای این روش این است که بدون انجام تعیین توالی ژن‎ها، تشخیص گونه‎های انگل لیشمانیای مولد بیماری امکان پذیر خواهد بود. ضمن این که تکنیک PCR-RFLP روشی با حساسیت و ویژگی بالا بوده و می‎تواند در طی 24 ساعت علاوه بر تشخیص لیشمانیوز، نوع گونه انگل را تعیین هویت نماید. </description>
						<author>عابدین ثقفی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی فراوانی و الگوی مقاومت آنتی بیوتیکی انتروکوک‎های مقاوم به ونکومایسین جدا شده از نمونه‎های بالینی بیمارستان‎های آموزشی اراک</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1341&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: انتروکوکوس در ایران همانند سراسر جهان به عنوان یک پاتوژن مهم مطرح شده است. با افزایش استفاده از آنتی‎بیوتیک ونکومایسین، انتروکوک مقاوم به ونکومایسین، یک عامل مهم عفونت‎های بیمارستانی شده است. ونکومایسین قادر است همراه با یک آمینوگلیکوزید درمان موثری را برای عفونت‎های انتروکوکی فراهم کند. در عین حال مقاومت انتروکوک به آنتی‎بیوتیک ونکومایسین در حال افزایش است. در این مطالعه به بررسی الگوی مقاومت آنتی‎بیوتیکی و فراوانی انتروکوک‎های مقاوم به ونکومایسین پرداخته شده است. مواد و روش‎ها: در این مطالعه تجربی، پس از جداسازی و تشخیص 150سویه انتروکوک از نمونه‎های بالینی، الگوی مقاومت این سویه‎ها نسبت به آنتی‎بیوتیک‎های اریترومایسین، تیکوپلانین، ونکومایسین، سیپروفلوکساسین، تتراسایکلین، جنتامیسین، کوتریموکسازول و لینوزولید مورد بررسی قرار گرفت. هم‎چنین آزمون MIC در مورد نمونه‎های مقاوم به ونکومایسین با آنتی‎بیوتیک‎های ونکومایسین و تیکوپلانین به روش broth Micro dilution انجام شد. یافته‎ها: آزمون تعیین حساسیت باکتری‎ها نشان داد که 6/14 درصد از نمونه‎ها به ونکومایسین و 3/5 درصد نیز به تیکوپلانین مقاوم بودند. به ترتیب 64، 40، 6/38، 6/6، 0 و 7/38 درصد از نمونه‎ها به اریترومایسین، کوتریموکسازول، سیپروفلوکساسین، تتراسایکلین، لینوزولید و جنتامیسین مقاوم بودند. 14 نمونه دارای مقاومت بالا به ونکومایسین بودند وهمگی این 14 نمونه،MIC بزرگ‎تر مساوی 256 میکروگرم بر میلی‎لیتر داشتند. نتیجه گیری: براساس نتایج به دست آمده، مقاومت به ونکومایسین در سویه‎های انتروکوک در اراک نیز مانند تمامی نقاط دنیا وجود دارد. درصد انتروکوک‎های مقاوم به ونکومایسن در اراک بالا است و انتخاب درمان مناسب جهت عفونت‎های ایجاد شده توسط انتروکوک ضروری می باشد. </description>
						<author>حمید  ابطحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تاثیر اجرای برنامه آموزش گروه همتا بر میزان استرس بیماران مبتلا به بیماری مولتیپل اسکلروزیس</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1497&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: بیماری مولتیپل اسکلروزیس یک بیماری مزمن و تحلیل برنده سلول‎های عصبی مرکزی است که به دلایلی از جمله ماهیت مزمن، نداشتن پیش آگهی و درمان قطعی باعث استرس در بیماران می‎شود. لذا این مطالعه با هدف بررسی تاثیر برنامه آموزش گروه همتا بر استرس بیماران مولتیپل اسکلروزیس در سال 1390 انجام شد. مواد و روش‎ها: در این مطالعه کارآزمایی بالینی، 110 بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس به صورت تصادفی به دو گروه آزمون و شاهد (هر گروه 55 نفر) تقسیم شدند. بعد از آماده کردن گروه همتا، 6 جلسه آموزشی توسط افراد همتا برای گروه آزمون در طول دو ماه انجام شد. ابزار جمع‎آوری داده‎ها پرسش‎نامه 21 DASS بود که جهت سنجش استرس بیماران قبل و بعد از 4 ماه در هر دو گروه تکمیل گردید. جهت تحلیل یافته‎ها از نرم افزار SPSS نسخه 16 استفاده شد. یافته‎ها: نتایج اختلاف معنی‎داری در نمره استرس بیماران گروه آزمون و شاهد قبل از مداخله نشان ندادند (24/0=p)، این در حالی است که بعد از اجرای مداخله اختلاف نمره استرس در دو گروه معنی‎داری شد (001/0=p). همچنین نمره استرس در گروه آزمون بعد از مداخله معنی‎داری بود (001/0p=) اما اختلاف معنی‎داری در نمره استرس بیماران گروه شاهد مشاهده نشد (39/0p=). نتیجه‎گیری: برنامه آموزش گروه همتا موجب کاهش استرس بیماران مولتیپل اسکلروزیس گردید. از این رو پیشنهاد می‎شود جهت آموزش بیماران مولتیپل اسکلروزیس از گروه همتا استفاده شود </description>
						<author>سیمامحمدخان کرمانشاهی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی کاهش دید ناشی از دژنراسیون وابسته به سن ماکولا و عوامل مرتبط با آن</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1056&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: دژنراسیون مربوط به سن ماکولا شایع‎ترین علت کاهش بینایی مرکزی غیر قابل برگشت در افراد بالای 50 سال می‎باشد. هدف از انجام این مطالعه بررسی کاهش دید ناشی از دژنراسیون مربوط به سن ماکولا و بعضی از عوامل خطر همراه با آن می‎باشد. مواد و روش ها: این مطالعه مورد شاهدی، بر روی 150 بیمار مبتلا به دژنراسیون مربوط به سن ماکولا و150 فرد کنترل که همگی سن 50 سال و بالاتر داشتند انجام شد. اطلاعات دموگرافیک و پزشکی به همراه نتایج معاینه کامل چشم پزشکی برای هر شرکت کننده جمع‎آوری شد. داده‎ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 16 تجزیه و تحلیل شد. یافته‎ها: متوسط سن افراد در گروه مورد و شاهد، به ترتیب 38/78 و 28/79 سال بود. در یک مدل چند متغیره، فشار خون بالا (003/0=p)، دیابت (006/0=p)، رنگ روشن عنبیه (05/0=p)، هیپرکلسترولمی (036/0=p)، کدورت لنز (029/0=p) و جراحی قبلی کاتاراکت (029/0=p) ارتباط معنی‎داری با ابتلا به دژنراسیون مربوط به سن ماکولا نشان دادند در حالی که این ارتباط بین شاخص توده بدنی (11/0=p) و عیوب انکساری(94/0=p) با دژنراسیون مربوط به سن ماکولا معنی‎دار نبود. نتیجه گیری: دژنراسیون مربوط به سن ماکولا با فشار خون بالا، دیابت، هیپرکلسترولمی، رنگ روشن عنبیه، کدورت لنز و جراحی قبلی کاتاراکت، مرتبط بود. </description>
						<author>رضا رضایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>انگشت نگاری ژنومی مایکوباکتریوم توبرکلوزیس‎های جدا شده از بیماران سل ریوی استان مرکزی به روش PGRS-RFLP</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1429&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: سل معضلی قدیمی است که هم اکنون به عنوان چالشی جدید مطرح شده و با توجه به همسایگی ایران با دو کشور افغانستان و پاکستان که در زمره 22 کشور دارای بیشترین شیوع سل در دنیا هستند ضرورت توجه بیش از پیش ما را به این بیماری متذکر می‎کند. بنابر این به منظور آگاهی از اپیدمیولوژی مولکولی سل و بررسی میزان تنوع ژنتیکی سویه‎های مایکوباکتریوم توبرکلوزیس در استان مرکزی،  مطالعه حاضر انجام پذیرفت. مواد و روش‎ها:  در این مطالعه تجربی تعداد 57 نمونه خلط از بیماران سل ریوی اسمیرمثبت مراجعه کننده به مرکز بهداشت و درمان استان مرکزی،  برروی محیط‎های اختصاصی کشت داده شدند. سپس DNA ژنومیک جدایه‎ها طبق پروتکل استاندارد سازمان بهداشت جهانی استخراج گردید و با استفاده از روش PCR تعلق این جدایه‎ها به کمپلکس مایکوباکتریوم توبرکلوزیس تأیید گردید، سپس DNA ژنومیک توسط آنزیم‎های PvuII و AluI مورد هضم آنزیمی قرار گرفت و محصول هضم، الکتروفورز شده و قطعات DNA از طریق ساترن بلاتینگ به غشاء نایلونی با شار‍ ژ مثبت منتقل گردیدند و سپس هیبریداسیون با پروب PGRS انجام پذیرفت. در خاتمه قطعات هیبرید شده با استفاده از واکنش آنزیمی شناسایی و مورد آنالیز قرار گرفتند. یافته‎ها:  در طی تایپینگ این جدایه‎ها به روش RFLP،  با استفاده از دو آنزیم PvuII و AluI و پروب PGRS، گستره وسیعی از تنوع ژنتیکی نمایان گردید به طوری که به ترتیب 50 و 45 تیپ ژنتیکی شناسایی شد. نتیجه‎گیری: با توجه به تنوع بالای PGRS در سویه‎های مایکوباکتریوم توبرکلوزیس می‎توان نتیجه‎گیری کرد که در جمعیت مورد بررسی اکثر افراد با منشا متفاوت به بیماری سل مبتلا شده‎اند، بنابراین فعال شدن مجدد عفونت نقش بیشتری را در گسترش بیماری سل در استان مرکزی داشته است. </description>
						<author>نادر مصوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>طراحی و روان سنجی ابزار مراقبت‎های بهداشت دهان و دندان در مادران باردار بر اساس الگوی اعتقاد بهداشتی </title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1418&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: با توجه به عدم وجود پرسش‎نامه استاندارد در زمینه مراقبت‎های بهداشت دهان و دندان در مادران باردار بر اساس الگوهای رفتاری، پژوهش حاضر با هدف طراحی و روان سنجی ابزار مراقبت‎های بهداشت دهان و دندان در مادران باردار شهر اراک بر اساس الگوی اعتقاد بهداشتی صورت پذیرفته است. مواد و روش‎ها: در این مطالعه مقطعی که بر روی 340 نفر از مادران باردار شهر اراک صورت پذیرفت، پس از بررسی متون، ابزار لازم طراحی، و روایی و پایایی آن بر اساس کسب نظر پانل خبرگان، محاسبه نسبت روایی محتوی، شاخص روایی محتوی، روایی صوری، تحلیل عامل اکتشافی و نیز تعیین اعتماد ابزار با سه روش آزمون-آزمون مجدد، همسانی درونی و ضریب توافقی انجام گرفت. کلیه تحلیل ها با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد. یافته‎ها: روایی 61 آیتم با محاسبه شاخص امتیاز تاثیر آیتم بالاتر از 5/1، شاخص نسبت روایی محتوای بالاتر از 79/0 ارزیابی و بر اساس تحلیل عامل اکتشافی در 7 عامل دسته‎بندی شدند. پایایی کلی ابزار تحقیق با محاسبه آلفا کرونباخ برابر 84/0 تایید شد. پایایی پرسش‎نامه آگاهی 88/0، حساسیت درک شده 73/0، شدت درک شده 70/0، منافع درک شده 75/0، موانع درک شده 71/0، راهنماهای عمل 72/0، خودکارآمدی 76/0 و چک لیست عملکرد با ضریب کاپای بالا تعیین گردید. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه شواهد مناسبی در خصوص استحکام ساختار عاملی و پایایی ابزار سنجش سازه‎های مدل اعتقاد بهداشتی در مورد رعایت رفتارهای بهداشت دهان و دندان در گروه آسیب پذیر مادران باردار، بر اساس انجام فرایند روان سنجی مورد مطالعه را فراهم نمود. </description>
						<author>محسن شمسی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه تاثیرشیاف واژینال هیالورونیک اسید با ویتامین E در درمان آتروفی واژن در زنان یائسه</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1326&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: آتروفی اروژنیتال از شایع‎ترین عوارض بعد از یائسگی بوده و کیفیت زندگی زنان یائسه توسط علائم مربوط به آتروفی واژن تحت تاثیر قرار می‎گیرد. هدف این مطالعه مقایسه تاثیر شیاف واژینال هیالورونیک اسید با ویتامین E در درمان آتروفی واژن در زنان یائسه می‎باشد. مواد و روش‎ها: این مطالعه کارآزمایی بالینی دو سوکور در شهر اهواز و از شهریور تا دی ماه سال 1389 انجام شد. تعداد 40 زن یائسه با علائم آتروفی واژن به صورت تصادفی در دو گروه شیاف واژینال حاوی 5 میلی‎گرم نمک سدیمی هیالورونیک اسید (20 نفر) و 1 میلی‎گرم ویتامین E (20 نفر) برای مدت 8 هفته، قرار گرفتند. علائم آتروفی واژن به وسیله مقیاس 4 درجه‎ای نمره ترکیبی علائم واژینال (عدم وجود، خفیف، متوسط و شدید) تعیین و در 4 دوره ارزیابی شد. در انتها، داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و در سطح معنی داری 05/0 تحلیل شد. یافته‎ها: یافته‎های این پژوهش نشان داد که علائم آتروفی واژن در مقایسه با ابتدای مطالعه به صورت معنی‎داری در دو گروه درمانی تسکین یافت (001/0&gt;p) که تسکین علائم به طور معنی‎داری در گروه هیالورونیک اسید درمقایسه با ویتامین E بالاتر بود(05/0&gt;p). نتیجه‎گیری: هیالورونیک اسید و ویتامین E سبب تسکین علائم واژن می‎شوند، اما بهبودی در گروه هیالورونیک اسید بهتر بوده است. لذا استفاده از شیاف واژینال هیالورونیک اسید در زنان دچار آتروفی واژن که نمی‎توانند استروژن درمانی موضعی را دریافت نمایند، پیشنهاد می‎گردد. </description>
						<author>سارا ضیاغم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه کیفیت پروتئینی دو نمونه غذای صنعتی کودک در موش‎های صحرایی</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1488&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: سوء تغذیه پروتئین- انرژی به عنوان یک مشکل بهداشتی در کشورهای در حال توسعه، در نتیجه کم غذایی ناشی از فقر محسوب می‎شود. این مطالعه با هدف مقایسه کیفیت پروتئینی دو نمونه غذای صنعتی کودک شامل سرلاک (بر پایه شیر خشک، گندم و موز حاوی باکتری پروبیوتیک بیفیدوباکتریوم لاکتیس) و غنچه (بر پایه شیر خشک، گندم و عسل) در موش‎های صحرایی انجام گرفت. مواد و روش‎ها: این مطالعه تجربی بر روی 64 موش صحرائی 23 روزه در گروه‎های 8 تایی تحت 8 رژیم غذایی شامل: 2 رژیم تست (سرلاک حاوی پروبیوتیک بیفیدوباکتریوم لاکتیس و غنچه)، یک رژیم استاندارد (کازئین) و یک رژیم پایه (بدون پروتئین) برای مطالعه قابلیت حقیقی هضم پروتئین و قابلیت هضم ظاهری و 2 رژیم تست، یک رژیم استاندارد و یک رژیم پایه برای مطالعه نسبت  خالص  پروتئین ، نسبت کارآیی پروتئین و نسبت کارآیی غذا انجام شد. یافته‎ها: میزان قابلیت حقیقی هضم پروتئین برای پروتئین‎های کازئین، سرلاک و غنچه به ترتیب 77/93، 23/84 و 82/89 بود و نتایج بین گروه‎ها معنی‎دار بود(001/0p&lt;). میزان نسبت  خالص  پروتئین  برای پروتئین‎های کازئین، سرلاک و غنچه به ترتیب 38/4، 1/4 و 17/3 بود و نتایج بین گروه‎ها معنی‎دار بود(009/0=p). نسبت کارآیی پروتئین برای پروتئین‎های کازئین، سرلاک و غنچه به ترتیب 05/3، 59/2 و 01/2 بود و نتایج بین گروه‎ها معنی‎دار بود(001/0p&lt;). نتیجه‎گیری: یافته‎ها نشان داد که ارزش پروتئینی سرلاک حاوی بیفیدوباکتریوم لاکتیس در مقایسه با غنچه بالاتر می باشد. </description>
						<author>ذات اله عاصمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پیامد بارداری در زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1277&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه وهدف: بیماری مولتیپل اسکلروزیس یک بیماری دمیلینه کننده سیستم اعصاب مرکزی می باشد. دو سوم زنانی که به بیماری مولتیپل اسکلروزیس مبتلا می شوند زنان 30-20 ساله سن باروری می باشند. این بیماری ناتوانی عصبی به ویژه در افراد جوان را به دنبال دارد. هدف از این مطالعه تعیین پیامد بارداری در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس و مقایسه آن با زنان باردار سالم می باشد. مواد و روش ها: در این مطالعه همگروهی، 37 مادران باردار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با 74 زن باردار از نظر متغیرهای بارداری، زایمان و نوزادی مقایسه گردیدند. اطلاعات بیماران از طریق پرسش نامه جمع آوری گردید و داده های حاصل با استفاده از آزمون های آماری تی مستقل، کای اسکوئر و من ویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که عوارض دوران بارداری مانند پره اکلامپسی و عوارض گوارشی در زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بیشتر از گروه کنترل بود(001/0p&lt;). هم چنین زایمان ابزاری در این زنان بیشتر بود(05/0p=). از نظر پیامدهای نوزادی تفاوت معنی داری بین دو گروه مشاهده نشد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج، به نظر می رسد که در مادران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس برخی از عوارض بارداری بیشتر است هم چنین در این زنان زایمان طبیعی بیشتر بود و استفاده از ابزار نیز در طی زایمان واژینال بیشتر بوده که می تواند به دلیل خستگی در این افراد باشد و باید در برنامه ریزی و اداره بیماران باردار این موارد در نظر گرفته شود. </description>
						<author>اعظم فروغی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه اثر سوفنتانیل و رمی فنتانیل در راحتی استفاده از وسایل سوپراگلوتیک کنترل راه هوایی</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=1351&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: استفاده از پروپوفول به تنهایی برای جای گذاری وسایل سوپراگلوتیک راه هوایی، می‎تواند منجر به وقایع ناخوشایندی مانند سرفه، اوغ زدن و گرفتگی حنجره شود. برای بهبود شرایط جای گذاری این وسایل از داروهای مخدر استفاده می‎گردد. در این مطالعه، اثر دو داروی مخدر رمی فنتانیل و سوفنتانیل بر روی سهولت جای گذاری دو نوع وسیله سوپراگلوتیک راه هوایی به همراه القای بیهوشی به وسیله پروپوفول مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روش‎ها: در این مطالعه کارآزمایی بالینی، 200 بیمار که تحت بیهوشی عمومی قرار گرفتند به روش تصادفی بلوکه‎ای به چهارگروه تقسیم شدند. القاء بیهوشی با 5/2 میلی‎گرم بر کیلوگرم پروپوفول انجام و برای گروه اول از رمی فنتانیل و ماسک حنجره‎ای، گروه دوم رمی قنتانیل و اسلیپا، گروه سوم سوفنتانیل و ماسک حنجره‎ای و گروه چهارم سوفنتانیل و اسلیپا استفاده شد. میزان باز شدن فک، سهولت در جای گذاری وسیله سوپرا گلوتیک، سرفه، گرفتگی حنجره، اوغ زدن، تعداد ضربان قلب و میزان فشار خون شریانی در یک، سه و پنج دقیقه بعد از جای گذاری وسیله سوپراگلوتیک ثبت شد. داده ها استفاده از نرم افزار آماری SPSS تجزیه و تحلیل شد. یافته‎ها: بین میزان بازشدن دهان، راحتی جایگذاری وسیله سوپراگلوتیک، اوغ زدن، گرفتگی حنجره، سرفه و متغیرهای همودینامیک اندازه‎گیری شده در گروه‎های چهارگانه، هیچ اختلاف معنی‎داری مشاهده نشد. نتیجه‎گیری: بر اساس نتایج مطالعه، برای کنترل راه هوایی با استفاده از وسایل سوپراگلوتیک، استفاده از ماسک حنجره‎ای یا اسلیپا در حضور رمی فنتانیل یا سوفنتانیل، ارجحیتی بر یکدیگر ندارند و باعث اختلال در همودینامیک بیمار نمی‎شوند. </description>
						<author>محمد خلیلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
