<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشگاه علوم پزشكي اراك </title>
<link>http://jams.arakmu.ac.ir</link>
<description>مجله دانشگاه علوم پزشکی اراک - مقالات نشریه - سال 1385 جلد10 شماره1</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1385/12/10</pubDate>

					<item>
						<title>فراوانی فنوتیپ‌های سندرم متابولیک در بیماران واجد پرفشاری خون دراستان اصفهان و مرکزی</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=38&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: مطالعات نشان داده اند که بین سندرم متابولیک و بیماری عروق کرونر ارتباط وجود دارد. پرفشاری خون یکی از عوامل خطر قلبی متابولیک در افراد دارای سندرم متابولیک می باشد. هدف از این مطالعه تعیین شیوع فنوتیپ های سندرم متابولیک در بیماران واجد پرفشاری خون در استان اصفهان و استان مرکزی که دو استان ناحیه مرکزی ایران هستند، می باشد. روش کار: این مطالعه یک پژوهش مقطعی است که روش نمونه گیری آن خوشه  ای - تصادفی می باشد. در این مطالعه،12514 نفر از جمعیت شهری و روستایی بالای 19 سال ساکن در استان های اصفهان و مرکزی در نظر گرفته شدند که طبق تعریف سندرم متابولیک 1936 نفر از آنها انتخاب گردیدند. طبق تعریف سندرم متابولیک، این افراد شامل افرادی بودند که حداقل 3 مورد از حالت های غیر طبیعیHTN، FBS ، TG ،HDL وWC را دارا باشند. هم چنین در این مطالعه شرط فشارخون بالا در همه گروه ها در نظر گرفته شده است. اطلاعات بعد از جمع آوری، از طریق کای دو نسبت شانس و آزمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: شیوع فنوتیپ های مورد نظر سندرم متابولیک در مرکز ایران از 6/0 تا5/7 درصد متغیر است که بیشترین آمار شیوع مربوط به زنان فشارخونی با TG و WC بالاتر از حد نرمال و کمترین شیوع مربوط به مردان فشارخونی با دو فنوتیپWC ، FBS بالا و HDL پایین و FBS بالا می باشد(05/0p&lt;). به طورکلی شیوع سندرم متابولیک در افراد با پرفشاری خون، در مناطق شهری استان های اصفهان و مرکزی بیشتر از مناطق روستایی محاسبه شد. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده از میزان شیوع سندرم متابولیک هم زمان با پرفشاری خون، موافق با بسیاری از مطالعات مشابه می باشد و بیان گر همراه بودن پرفشاری خون با فنوتیپ های مختلف سندرم متابولیک به خصوص در زنان با چاقی مرکزی و دیس لیپیدمی می باشد که مستلزم توجه و دقت بیشتر در مورد پیش گیری و درمان این گروه در معرض خطر، می باشد. </description>
						<author>رضوان انصاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر لمس بر درصد اشباع اکسیژن خون شریانی نوزادان مبتلا به سندرم دیسترس تنفسی</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=41&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: امروزه استفاده از طب مکمل و جایگزین در حال افزایش است و لمس به عنوان یکی از این روش ها شناخته شده است. لمس از تحریکات حسی مفید برای نوزادان نارس می باشد. با این حال نتایج تحقیقات نشان داده اند که نوزادان زودرس بستری در بخش مراقبت های ویژه نوزادان بسیار کم تحت لمس قرار می گیرند. هدف این مطالعه تعیین تأثیر لمس بر میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در نوزادان مبتلا به سندرم دیسترس تنفسی می باشد. روش کار: این تحقیق یک مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی با اندازه گیری های مکرر می باشد که بر روی 37 نوزاد مبتلا به سندرم دسترس تنفسی انجام شده است. جهت جمع آوری داده ها از یک فرم ثبت اطلاعات که شامل دو بخش اطلاعات دموگرافیک و جدول ثبت میزان اشباع اکسیژن خون شریانی بود، استفاده شد. ابزار دیگر مورد استفاده دستگاه پالس اکسی متر نلکور بود. اطلاعات طی سه روز متوالی جمع آوری گردید. اشباع اکسیژن خون شریانی 5 دقیقه قبل از لمس ثبت شده، سپس واحدهای پژوهش به مدت 5 دقیقه لمس شدند و با فاصله 5 و 15 دقیقه بعد از لمس، اشباع اکسیژن خون شریانی مجدداً کنترل شد. داده ها با استفاده از آزمون آماری آنالیز واریانس با اندازه گیری های مکرر تجزیه و تحلیل شد. نتایج: نتایج نشان داد که در روز اول، میانگین میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در 5 دقیقه قبل از لمس، 5 دقیقه بعد از لمس و 15 دقیقه بعد از لمس به ترتیب 67/95 ،91/95 و 96 بود. در روز دوم میانگین میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در 5 دقیقه قبل از لمس، 5 دقیقه بعد از لمس و 15 دقیقه بعد از لمس به ترتیب72/95 ، 05/96 و 08/96 بود. در روز سوم میانگین میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در 5 دقیقه قبل از لمس، 5 دقیقه بعد از لمس و 15 دقیقه بعد از لمس به ترتیب 75/95 ، 16/96 و13/96 بود. در هر یک از سه روز مداخله، میزان اشباع اکسیژن خون شریانی 5 و15 دقیقه بعد از لمس بیشتر از 5 دقیقه قبل از لمس بود(01/0p&lt;). اما تفاوت آماری معنی داری بین 5 دقیقه بعد از لمس و 15 دقیقه بعد از لمس وجود نداشت. هم چنین میزان اشباع اکسیژن خون شریانی طی سه روز مداخله تفاوت آماری معنی داری نداشت. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که بین لمس و افزایش اشباع اکسیژن خون شریانی ارتباط معنی داری وجود دارد. در آموزش پرستاران شاغل در بخش مراقبت های ویژه نوزادان باید بر اهمیت لمس حین مراقبت از این گونه نوزادان تاکید کرد. این یافته ها نشان داد که لمس برای نوزادان نارس مفید است و می تواند نقطه آغازی جهت انجام چنین تحقیقاتی باشد. </description>
						<author>نیره باغچقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>برآورد امید زندگی مردم ایران به روش مستقیم در سال 1382</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=39&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: امید زندگی یکی از اندازه های خلاصه سلامت جمعیت است که مقادیر و روند تغییرات آن در طول زمان نتیجه اصلی عملکرد نظام سلامت را نشان می دهد. برآورد امید زندگی به روش های مستقیم و یا مبتنی بر مدل صورت می گیرد. در این بررسی برآورد امید زندگی مردم ایران به روش مستقیم در سال 1382 صورت گرفته است. روش کار: در یک مطالعه اکولوژیک، جهت محاسبه جدول عمر دوره ای خلاصه سال 1382 برای 23 استان از 28 استان کشور، تعداد موارد مرگ ثبت شده برای گروه های سنی و جنسی در این 23 استان در سال 1382 از نظام ثبت مرگ وزارت بهداشت مورد استفاده قرار گرفت. کم شماری مرگ بالای 4 سال به روش تعادل رشد براس برآورد و اصلاح شد. برای میزان های مرگ زیر یک سال و 4-1 سال از مقادیر آنها با مخرج موالید زنده طبق مطالعه جمعیت و سلامت سال 1379 استفاده شد. برای مقدار کل جمعیت 23 استان از اطلاعات وزارت بهداشت استفاده شد. توزیع جمعیت بر حسب سن و جنس یک بار مشابه با توزیع جمعیت سال 79 مطالعه جمعیت و سلامت و بار دیگر بر اساس پیشبرد جمعیت کل کشور از سرشماری سال 75 در نظر گرفته شد. جمعیت 23 استان معادل 73 درصد جمعیت کل 28 استان کشور در سال 1382 بود. با استفاده از جمعیت و مرگ به دست آمده، امید زندگی بر حسب سن و جنس برای 23 استان برآورد شد. فرض شد که توزیع جمعیت و مرگ 23 استان با کل 28 استان کشور در سال 1382 برابر است و بنابر این امید زندگی به دست آمده برای 23 استان برابر با امید زندگی کل کشور است. حساسیت نتایج نسبت به فرض های مطالعه سنجیده شد. حدود اطمینان 95 درصد به روش مونت کارلو محاسبه شدد. نتایج: امید زندگی در بدو تولد برای مردم ایران در سال 1382 بر اساس داده های وزارت بهداشت، 56/71 سال برای کل جمعیت (حدود اطمینان 95 درصد: 62/71 - 52/71)، 09/70 سال برای مردان (16/70 - 02/70) و 17/73 سال برای زنان (24/73 - 10/73) برآورد شد. حساسیت نتایج نسبت به فرض های مطالعه کمتر از نیم درصد بود. نتیجه گیری: برآورد امید زندگی برای جمعیت ایران در سال 1382 به روش مستقیم از مقادیر برآورد با روش های مبتنی بر مدل توسط مرکز آمار ایران 8/0 سال و توسط آژانس های سازمان ملل 5/2-1 سال بالاتر می باشد که به دلیل تفاوت در روش برآورد میزان های اختصاصی سنی و جنسی مرگ می باشد. </description>
						<author>فرشاد ملک پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی راه‌های ارتقای پژوهش در مرکز آموزشی درمانی سینا </title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=42&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: هدف این مقاله کسب نظر اعضا هیئت علمی بیمارستان سینا در مورد وضعیت فعلی پژوهش در این مرکز و راه های ارتقای آن بوده است. روش کار: مطالعه حاضر یک مطالعه کیفی از نوع تئوری زمینه ای است که در آن از ابزارهای بحث گروهی متمرکز و مصاحبه عمیق فردی با اعضاء هیئت علمی بخش های مختلف بیمارستان، ریاست و معاونت محترم آموزشی پژوهشی بیمارستان، استفاده گردید. در این مطالعه 3 گروه 5 نفره در بحث های گروهی متمرکز شرکت کردند. بحث گروهی متمرکز با اعضاء هیئت علمی و مصاحبه عمیق فردی با معاون آموزشی، ریاست بیمارستان و ریاست مرکز گسترش پژوهش بالینی بیمارستان صورت گرفت. نتایج: اکثر افراد شرکت کننده در مطالعه معتقد بودند داشتن یک بانک داده ای مهم ترین عامل موثر در ارتقای پژوهش در بیمارستان است. هم چنین برگزاری مرتب و مکرر کارگاه های روش تحقیق برای ظرفیت سازی برای تحقیق در میان اعضا هیئت علمی لازم است. نتیجه گیری: راهکارهای مهم برای ارتقای پژوهش در مرکز آموزشی درمانی سینا شامل ایجاد نظام ثبت بیماران، برگزاری مستمر دوره های روش تحقیق، اصلاح روند اداری تصویب طرح های پژوهشی، تجدید نظر در روند امتیاز دهی مقالات و مشارکت بیشتر گروه اپیدمیولوژی در پژوهش های بیمارستانی، بودند. </description>
						<author>آذر حدادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ماهیت و ساختار منابع رنج در همراهان سالمندان بستری</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=43&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: همان طور که بیماران سالمند در هنگام بستری شدن با یک بحران زیست شناختی به بیمارستان وارد می شوند مراقبت کنندگان آنان نیز با یک بحران روانشناختی به بیمارستان قدم می گذارند. اما از آنجایی که مراقبت کنندگان حرفه ای آگاهی چندانی از تجارب آنان ندارند این افراد که ممکن است به اندازه خود بیماران در رنج باشند را فراموش می کنند. با توجه به اهمیت مفهوم رنج در علم پرستاری و اهمیت شناخت و درک منابع رنج جهت ارائه مراقبت مناسب، این مطالعه با هدف شناخت ماهیت و ساختار منابع رنج در همراهان سالمندان بستری انجام گردیده است. روش کار: این پژوهش کیفی بوده و به روش پدیده شناسی انجام شده است. نمونه ها از بین منابع اطلاعات (همراهان بیماران سالمند بستری در یکی از بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی اصفهان) انتخاب گردیده اند. نمونه گیری بـه صورت مبتنی بر هدف آغـاز شده و تا اشبـاع اطلاعات ادامه یافته و در پایان، تعداد شرکت کنندگان به 12نفر رسید. جمع آوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه عمیق و تفسیر داده ها به روش «پارسی» انجام شده است که برای اولین بار در ایران به کار گرفته شد. نتایج: یافته های این پژوهش در مفاهیم محوری «بیمار و اقدامات درمانی به عنوان منبع رنج»، «بیمارستان به عنوان منبع رنج» ، «اختلال در زندگی خانوادگی و اجتماعی به عنوان منبع رنج» و «غفلت از خود به عنوان منبع رنج» ارائه گردیده اند که در اصل مقاله به آن پرداخته خواهد شد. نتیجه گیری: تجارب شرکت کنندگان نیاز به اتخاذ تدابیری جهت عملی شدن مراقبت کنندگی خانوادگی در محیط بیمارستان را منعکس می نماید. توسعه  گروه های حمایتی، فراهم شدن تجهیزات و امکانات و حمایت مداوم همراهان در طی همراهی بیمار سالمند در محیط بیمارستان و ضرورت برنامه های آموزشی برای تطابق همراهان و خانواده های آنان گام های مفیدی در این زمینه می باشند. </description>
						<author>مژگان خادمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط وضع تغذیه مادران درسه ماهه آخر بارداری با تولد نوزاد کم وزن </title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=44&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: هر ساله حدود 21 میلیون نوزاد با وزن کمتر از حد طبیعی در جهان متولد می شوند که در مقایسه با میزان مرگ و میر نوزادانی که به علل دیگر می میرند شانس کمتری برای زنده ماندن دارند. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط مواد مغذی دریافتی در سه ماهه آخر با تولد نوزاد کم وزن می باشد. روش کار: این مطالعه یک مطالعه کوهورت با مدت پی گیری سه ماهه است. جامعه هدف شامل کلیه زنان باردار در سه ماهه آخر بارداری مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان شاهرود بودند. نمونه گیری به صورت نمونه گیری آسان و شامل 424 نفر بوده است. در این مطالعه، هم زمان با مراجعه مادر به درمانگاه، رژیم غذایی آنان با استفاده از ثبت مواد غذایی خورده شده در یک هفته بررسی شد و آزمایشات بیوشیمیایی و هماتولوژی وآزمون های تن سنجی و ثبت اطلاعات دموگرافیک آنها انجام گرفت. بعد از اتمام دوران بارداری و انجام زایمان، وزن هنگام تولد نوزاد اندازه گیری شد. در نهایت کلیه اطلاعات در فرم های پرسش نامه ای ثبت و داده های پژوهش با استفاده از آزمون های آماری کای دو، تی، من ویتنی و لون و هم چنین مدل رگرسیون لجستیک تجزیه و تحلیل گردید. نتایج : در مجموع 424 زن باردار مورد بررسی قرار گرفتند. در این مطالعه مادران براساس دریافت انرژی و پروتئین به گروه هایی با تغذیه خوب و بد تقسیم شدند. تغذیه 75 درصد مادران از نظر دریافت انرژی و 20 درصد مادران از نظر دریافت پروتئین در سطح پایین بود. شیوع وزن کم در هنگام تولد 13 درصد بود. 14 درصد نوزادانی که مادرانشان انرژی کم و 25 درصد نوزادانی که مادرانشان پروتئین کم دریافت می  کردند، وزن هنگام تولد کمی داشتند. هم چنین 43 درصد نوزادانی که مادرشان قرص آهن مصرف نمی کرد دچار وزن کم هنگام تولد بوده اند. ارتباط معنی داری بین وزن هنگام تولد و مصرف مکمل آهن (015/p=) و مولتی ویتامین(048/p=)در سه ماهه آخر بارداری دیده شد. هم چنین در مادران لاغر احتمال به دنیا آمدن نوزادان کم وزن، 86 درصد مشاهده شد. نتیجه گیری: براساس یافته های پژ وهش بین وضع تغذیه در سه ماهه آخر بارداری با وزن هنگام تولد ارتباط وجود دارد، لذا توصیه می شود که به افزایش وزن مادر به خصوص در سه ماهه آخر بارداری و استفاده ازمکمل های مناسب توجه گردد. </description>
						<author>مهری دلوریان زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی کفایت همودیالیز بیماران بستری در بخش دیالیز بیمارستان ولی عصر اراک بر اساس قوانین جنبشی اوره درسال1383</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=47&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: نارسایی مزمن کلیه یک مشکل بهداشتی مهم است و هر ساله بر تعداد مبتلایان به این بیماری افزوده می شود. در صورت بروز نارسایی غیر قابل برگشت کلیه، بیماران باید به صورت دائمی همودیالیز شوند. با توجه به این که دیالیز ناکافی سبب افزایش مرگ و میر می شود تعیین کفایت همودیالیز و ارتقای آن در این بیماران از اهمیت بسیاری بر خوردار است. بنابر این مطالعه حاضر با هدف تعیین کفایت دیالیز در بیماران بخش دیالیز بیمارستان ولی عصر اراک در سال 1383 طراحی شده است. روش کار: این پژوهش، یک مطالعه مقطعی- تحلیلی می باشد که بر روی 103 بیمار بستری تحت دیالیز بیمارستان ولی عصر اراک انجام گرفته است. در این پژوهش اطلاعات بر اساس اندازه گیری وزن، فشار خون (قبل و بعد از دیالیز)، مدت دیالیز و انجام آزمایش های BUN و Crخون قبل از وصل کردن بیمار به دستگاه و در فاصله 5 دقیقه پس از خاموش کردن پمپ، از مسیر شریان و بلافاصله قبل از شروع دیالیز نوبت بعد، جمع آوری شد و با استفاده از آزمون های آماری تی و همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج: میزان متوسط KT/V 14/0± 58/0، میانگین سرعت کاتابولیک پروتئین (nPCR)11/0±36/0گرم بر کیلوگرم در روز و میزان متوسط غلظت متوسط زمانی اوره (TAC) 14± 3/43 میلی گرم بر دسی لیتر بود که تفاوت معنی دار آماری با میزان استاندارد داشت (05/0&gt;p) KT/V.زنان18 /0± 49/0و مردان 10/0±47/0 بود و بین KT/V بیماران با توجه به جنسیت آنها اختلاف معنی دار دیده شد (03/0p&lt;). هم چنین بین تحصیلات و KT/V, TAC و تعداد دفعات دیالیز در هفته رابطه خطی مثبت وجود داشت. نتیجه گیری: با توجه به بی کفایتی همودیالیز در تقریباً 80 درصد بیماران و پایین بودن شاخص های کفایت همودیالیز از میزان استاندارد، پیشنهاد می شود ضمن ارزیابی کفایت دیالیز بیماران به صورت دوره ای، مطالعه ای دیگر نیز جهت بررسی علت عدم کفایت همودیالیز در این مرکز انجام شود . </description>
						<author>سلیمان زند</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تغییرات بیوشیمیایی ایجادکننده بیماری استخوانی ناشی از درگیری کلیوی در بیماران همودیالیزی استان قزوین</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=50&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: هیپرپاراتیروئیدی ثانویه و درگیری استخوانی یکی از معظلات بیماری های کلیوی مزمن است. این مطالعه به منظور شناسایی تغییرات بیوشیمیایی در بیماری استخوانی ناشی از درگیری کلیوی در بیماران همودیالیزی استان قزوین انجام شده است. روش ها کار: در یک مطالعه توصیفی از بیماران دچار نارسائی مزمن کلیوی منجر به همودیالیز، نمونه خون ناشتا از شانت شریانی- وریدی قبل از شروع دیالیز اخذ و بر روی آن ها آزمون های کلسیم، فسفر و آلکالن فسفاتاز با روش های کلریمتری و PTH با روش IRMA صورت گرفت. جهت ارائه نتایج از آمار توصیفی استفاده شد. یافته ها: 4 درصد از بیماران فاقد هرگونه تغییر بیوشیمیایی در آزمون های مذکور بودند ولی 96 درصد آنان در یک یا چند و یا تمام آزمون ها دارای اختلال بودند. شایع ترین اختلال مربوط به افزایش میزان فسفر و کمترین اختلال مربوط به افزایش سطح آلکالن فسفاتاز بود. 51 درصد بیماران دارای افزایش سطح PTH (هیپرپاراتیروئید) بوده و سطح سایر پارامترها نیز در آنان افزایش داشت. در میانگین سن، طول مدت همودیالیز و تعداد دفعات همودیالیز و هم چنین نسبت جنسی بیماران هیپرپاراتیروئید با کل نمونه های مورد بررسی تفاوتی مشاهده نشد. نتیجه گیری: نتایج مطالعات بیوشیمایی و هورمونی نمایان گر ارجحیت فرم خفیف تا متوسط هیپرپاراتیروئیدی ثانویه و بیماری استخوانی ناشی از آن در جامعه مورد مطالعه می باشد که اقدامات درمانی ویژه ای را می طلبد. </description>
						<author>محمدرضا ساروخانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر آموزش بهداشت براساس مدل اعتقاد بهداشتی برعملکردهای پیش‌گیری کننده از کشیدن سیگار در دانش آموزان اول دبیرستان</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=52&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: سازمان بهداشت جهانی شیوع سیگار کشیدن را در میان دانش آموزان 15 ساله منطقه اروپایی بیش از 24 درصد اعلام نموده است. شاخص مصرف سیگار درکشور ما در افراد بالای 15 سال 9/11 درصد و در استان محل بررسی، شیوع مصرف سیگار 6/15 درصد می باشد. این تحقیق با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزش بهداشت براساس مدل اعتقاد بهداشتی (H.B.M) برعملکردهای پیش گیری کننده از کشیدن سیگار در بین دانش آموزان انجام شده است. روش کار: این مطالعه به روش مداخله ای (نیمه تجربی) بر روی 248 نفر از دانش آموزان پایه اول در دبیرستان های شهر بوکان (119 پسر و 129 دختر) انجام گرفته است که به طور تصادفی به دو گروه شاهد و آزمون تقسیم شدند. ابزار گرد آوری اطلاعات پرسش نامه ای مشتمل بر 77 سؤال بر اساس مدل اعتقاد بهداشتی (حساسیت، شدت، منافع و موانع درک شده و نیز راهنمای عمل و عملکردهای پیش گیری کننده از کشیدن سیگار) می باشد. پس از جمع آوری اطلاعات در مرحله اول، نسبت به مداخله آموزشی براساس مدل اعتقاد بهداشتی اقدام گردید و مجدداً در مرحله دوم ( پس از مداخله) اطلاعات جمع آوری گردید. داده ها با استفاده از آزمون آماری تی با هم مقایسه گردیدند. نتایج: نتایج نشان داد که میانگین نمره تمامی اجزاء مدل اعتقاد بهداشتی شامل حساسیت، شدت، منافع درک شده و راهنمای عمل و عملکرد (غیر از موانع درک شده) در گروه آزمون، بعد از مداخله آموزشی نسبت به قبل افزایش معنی داری داشت. هم چنین همه میانگین های نمره عوامل مدل بعد از مداخله آموزشی در گروه مورد نسبت به گروه شاهد تفاوت معنی دار داشته است. نتیجه گیری: یافته های این تحقیق نشان داد که با افزایش میانگین نمره اجزاء مدل اعتقاد بهداشتی شامل حساسیت، شدت و منافع درک شده، میانگین نمره اتخاذ عملکردهای پیش گیری کننده از کشیدن سیگار نیز افزایش می یابد. لذا نتایج این تحقیق، تأثیر وکارایی مدل اعتقاد بهداشتی را در اتخاذ عملکردهای پیش گیری کننده ازکشیدن سیگار تأیید می کند. </description>
						<author>عبدالباسط دانش آموز</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ارتباط بین اختلال افسردگی اساسی و سطح سرمی کلسترول</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=53&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: افسردگی یکی از شایع ترین بیماری های اعصاب و روان و یک اختلال خلقی شایع است که در اتیولوژی آن علاوه بر نقش نوروترانسمیترهای مختلف و رویدادهای زندگی، اخیراً استرسورهای درونی مثل سطح سرمی کلسترول، تری گلیسیرید، قند و فاکتورهای انعقادی را هم دخیل دانسته اند. هدف این پژوهش تعیین ارتباط بین اختلال افسردگی اساسی و سطح سرمی کلسترول می باشد. روش کار: این طرح یک مطالعه مورد- شاهدی است که در سال 1385 انجام شد. گروه مورد 62 نفر از بیمـاران دچار افسردگی اساسی مراجعه کننده به مرکز درمــانی روان پزشکی شهید هاشمی سنجانی بودند و گروه شــاهد از بین بیمـاران بخـش گوش و حلق و بینی بیمارستان امیرکبیر اراک انتخاب شدند. دو گروه از نظر تعداد، سن، جنس و تحصیلات با هم همسان سازی شدند. از تمامی افراد 5 سی سی نمونه خون در حالت ناشتا گرفته و سطح سرمی کلسترول آنها تعیین شد. با تعیین سطح کلسترول دو گروه، داده ها از طریق آزمون کی- اس و من ویتنی یو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج : میانگین سن افراد شرکت کننده در دو گروه 9/9±5/35 سال بود. 77 درصد از افراد شرکت کننده در طرح زن و 23 درصد مرد بودند. 2/67 درصد متأهل، 8/25 درصد مجرد و 5/6 درصد مطلقه بودند. مقایسه میانگین سطح سرمی کلسترول در گروه مورد (6/47±6/215میلی گرم در دسی لیتر) و گروه شاهد (2/31  1/183میلی گرم بر دسی لیتر) نشان داد که افراد گروه مورد، کلسترول بالاتری نسبت به گروه شاهد داشتند(05/0p&lt;). نتیجه گیری: همان طور که نتایج این طرح نشان داد میانگین سطح کلسترول در گروهی که افسردگی داشتند بیشتر از گروه شاهد بود. لذا می توان گفت که کلسترول سرم به عنوان یک استرسور درونی مرتبط با افسردگی مطرح است و بهتر است افرادی که سطح کلسترول آنها بالا می باشد از نظر علایم افسردگی مورد بررسی قرار گیرند. </description>
						<author>سعید جعفری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر آنتاگونیست گیرنده نوع یک آنژیوتنسین II بر روی همودینامیک کلیوی و پاسخ‌های توبولی به آسیب ایسکمی - خون‌رسانی مجدد در رت</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=58&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: پاسخ حاد کلیه به آسیب ایسکمی-خون رسانی مجدد، کاهش میزان فیلتراسیون گلومرولی و کاهش عملکرد توبولی را در بر می گیرد. از جمله میانجی های احتمالی در آسیب ایسکمی-خون رسانی مجدد، عوامل تنگ کننده عروقی آنژیوتنسین II می باشند. مهار گیرنده نوع یک آنژیوتنسین (AT1) II اثرات زیان آور ایسکمی-خون رسانی مجدد بر روی عملکرد گلومرول را کاهش می دهد. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر آنتاگونیست گیرنده نوع یک آنژیوتنسین II بر روی همودینامیک کلیوی و پاسخ های توبولی به آسیب ایسکمی - خون رسانی مجدد در رت می باشد. روش کار: در این پژوهش تجربی، نارسائی حاد کلیوی با 30 دقیقه کلمپ کردن هر دو شریان کلیوی در رت های نر اسپراگ-داولی القاء شد. همودینامیک کلیه و عملکرد دفعی به مدت 120 دقیقه خون رسانی مجدد دنبال شدند، در حالی که حیوانات یا سالین یا آنتاگونیست انتخابی گیرنده AT1 ( لوزارتان وریدی به میزان 10 میلی گرم بر کیلوگرم) ، دریافت می کردند. در نمونه های پلاسما و ادرار، غلظت کراتنینین اندازه گیری شد. هم چنین محتویات پلاسمایی و ادراری سدیم نیز مورد سنجش قرار گرفتند. نتایج به دست آمده از طریق آزمون های آنالیز واریانس و دانکن تجزیه و تحلیل شد. نتایج: ایسکمی کلیوی به مدت 30 دقیقه میزان فیلتراسیون گلومرولی را طی خون رسانی مجدد کاهش داد اما میزان جریان ادرار و دفع سدیم را تا سه برابر افزایش داد. لوزارتان قبل از ایسکمی، میزان فیلتراسیون گلومرولی را تغییر نداد اما طی خون رسانی مجدد آن را بهبود بخشید و موجب افزایش میزان جریان ادرار شد. هم چنین افزایش دفع سدیم ناشی از ایسکمی را پائین آورد. نتیجه گیری: ایسکمی موجب رهاسازی آنژیوتنسین II می شود که بر روی گیرنده های AT1 عمل می کند تا پرفیوژن را کاهش دهد. </description>
						<author>سیدمصطفی شیدموسوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر روغن کنجد در ارتشاح لکوسیتی به درون مغز موش‌های نژاد C57Bl/6 مبتلا به آنسفالومیلیت خود ایمن تجربی</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=59&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: آنسفالومیلیت خودایمن تجربی) (EAE مدل حیوانی مولتیپل اسکلروزیس می باشد که با ارتشاح لکوسیتی به داخل سیستم عصبی مرکزی مشخص می گردد. تغییر در ترکیبات یا مقادیر اسیدهای چرب غیر اشباع می تواند بر عملکرد سد خونی- مغزی موثر باشد. در این مطالعه اثر روغن کنجد که غنی از اسیدهای چرب غیر اشباع است بر میزان ارتشاح لکوسیتی به مغز موش های مبتلا به EAE مورد بررسی قرار گرفت. روش کار: در این پژوهش تجربی موش های نر نژاد C57BL/6 در دو گروه درمانی (هر گروه 10 سر) با شرایط سنی و وزنی مشابه قرار گرفتند. موش های گروه مطالعه، موش های مبتلا به EAE بودند که به ازای هر کیلوگرم وزن بدن، 4 میلی لیتر روغن کنجد روزانه به صورت داخل صفاقی، سه روز قبل تا 20 روز پس از ایجاد بیماری دریافت کردند و گروه شاهد، موش های مبتلا به EAE بودند که به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به آنها 4 میلی لیتر بافر فسفات، طبق برنامه تجویز شد. بیماری EAE از طریق ایمونیزاسیون موش ها با پپتید MOG 35-55 همراه با ادجوانت کامل فروند ایجاد شد. بعد از گذشت بیست روز از زمان ایمونیزاسیون میزان ارتشاح لکوسیتی به مغز با میکروسکوپ مورد بررسی قرار گرفت. در تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون من ویتنی یو استفاده شد. نتایج: نتایج نشان داد که شدت علائم کلینیکی در موش های تحت درمان با روغن کنجد(4/0±6/2) در مقایسه با گروه درمان نشده(6/0±2/4) به طور معنی داری کمتر می باشد(001/0p&lt;). هم چنین اختلاف معنی داری در تعداد سلول های ارتشاح یافته به مغز، بین موش های مبتلا به EAE درمان شده با روغن کنجد(20±80) و درمان نشده(30±150) مشاهده شد (01/0p&lt; ). نتیجه گیری: این نتایج مشخص می نماید که روغن کنجد با کاهش ارتشاح لوکوسیت ها به مغز موش های مبتلا به EAE سبب کاهش ضایعات پاتولوژیک و علائم کلینیکی و تعدیل بیماری می گردد. </description>
						<author>قاسم مسیبی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>گزارش یک مورد کیست برونکوژنیک</title>
						<link>http://amuj.arakmu.ac.ir/~amuj/browse.php?a_id=60&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: کیست های برونکوژنیک ضایعات مادرزادی نادری هستند که از دیواره شکمی پیشین روده منشأ می گیرند و اغلب در مدیاستن میانی ایجاد می شوند. این کیست ها به ندرت در ابتدای تولد علامت دار می شوند و تشخیص آنها معمولاً تا زمانی که بزرگ یا عفونی شوند و یا عارضه ایجاد کنند به تأخیر می افتد. در این مقاله یک مورد بیمار مبتلا به عارضه کیست برونکوژنیک گزارش می شود. مورد: بیمار مرد 47 ساله ای بود که با درد ناگهانی قفسه سینه و تنگی نفس شدید، تاکی پنه و کاهش واضح صداهای تنفسی ریه راست مراجعه کرده بود. در بررسی انجام شده علائم پنوموتوراکس در رادیوگرافی ریه مشاهده شد. برای او لوله قفسه سینه گذاشته شد اما به دلیل عدم پاسخ به درمان تحت توراکوتومی اورژانس قرار گرفت و یک کیست منفرد و نسبتاً بزرگ در پارانشیسم ریه راست و متصل به درخت برونشیال مشاهده گردید. بلافاصله رزکسیون انجام شد و با توجه به گزارش پاتولوژی مشخص گردید که پنوموتوراکس بیمار ثانویه به پارگی کیست برونکوژنیک ایجاد شده است. نتیجه گیری: پارانشیسم ریه محل شایعی برای ایجاد کیست برونکوژنیک نمی باشد اما به دلیل عوارض شدیدی که می تواند به همراه داشته باشد از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از آنجا که همیشه امکان تشخیص دقیق قبل از عمل جراحی وجود ندارد لازم است در تمام موارد مشکوک به کیست برونکوژنیک رزکسیون ضایعه انجام شود. </description>
						<author>محمود امینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
